جایگاه جمهوری اسلامی در احیای تمدن اسلامی با رویکردی بر آراء و اندیشه های امام خمینی(س)

 □ علی داستانی بیرکی

 چکیده

تمدن اسلامی به حوزه تمدنی گفته می شود که بخش عمده ای از جهان شرق و حتی اندلس در جهان غرب را در دوره زمانی طولانی، تحت نفوذ خود داشت، تمدنی که در تعامل با فرهنگ و آموزه های اسلامی و دستاوردهای تمدن های بزرگی همچون ایران و یونان، به اقرار مورخین غربی و شرقی سرآمد تمدن های جهان بشری بود. آموزه های اسلامی به ویژه تعالیم قرآنی و سیره پیامبر که تجلی آن را در مدینة النبی می توان جست، از جمله عقل گرایی، علم اندوزی، وحدت، برادری و برابری، فرهنگ سخت کوشی و قناعت و ساده زیستی، ایجاد نهاد سیاست و اقتصاد نقش بسزایی در این حوزه تمدنی داشته است.

تمدن اسلامی سیر تطوری از زایش و بالش و افول و انحطاط داشته است. زایش تمدن اسلامی از دعوت پیامبر اکرم به اسلام و تعالیم و آموزه های قرآنی نشأت می گیرد و بالش آن در دوره زمانی ششصد ساله می باشد که مصداق آن شهرهای بزرگ و آباد، دانشگاهها و مراکز علمی، بیت الحکمة ها، کتابخانه ها، نیروی نظامی زمینی و دریایی مقتدر و ساختار سیاسی منسجم است و سیر افول و انحطاط آن به دلیل دوری از آموزه های قرآنی و سنت پیامبر و گرفتار آمدن مسلمانان به خرافه و انحراف و فساد می باشد که در کلیه عرصه های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی از جوامع متمدن، عقب مانده، مسلمانان تحت سلطه استعماری نظام سلطه و قدرت های بزرگ در آمدند و اکنون در حال تشتت، اختلاف و گرفتاری های فراوانی هستند. در واکنش به این وضعیت به وجود آمده، نهضتی از قرن 18 به بعد آغاز گردید با عنوان نهضت تجدید حیات اسلام و یا نهضت احیای تمدن اسلامی که با جنبش های متعدد فکری، سیاسی، فرهنگی در جهان اسلام در واکنش به وضعیت موجودشان صورت پذیرفت. از بزرگترین و مهمترین این جنبش ها، انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی با ارائه نظام حکومتی مبتنی بر ولایت فقیه بوده است که عمیق ترین و گسترده ترین اثر را در احیای تمدن اسلامی داشته است. این پژوهش درصدد بررسی نقش و جایگاه جمهوری اسلامی در احیای تمدن اسلامی است.

واژگان کلیدی:

تمدن اسلامی، عوامل ظهور، عوامل ضعف، احیاء، جمهوری اسلامی ایران، امام خمینی

 

مبانی نظری

ظهور اسلام در میان مردمانی بادیه نشین و بدوی که در تاریخ به جامعه جاهلی معروف بود، موجب تحول عظیم و شگرف گردید تا این مردمان بی تمدن با فرهنگی جاهلی مبتنی بر جنگ قبیله ای به امتی واحد تبدیل گردند که نه تنها در شبه جزیره حجاز بلکه در بخش بزرگی از جهان آن زمان پایه و بنیان تمدنی مشترک با تمدن های بزرگ را بنا گذارند، تمدنی که روح فرهنگ و آموزه های اسلامی در سراسر آن رسوخ و نفوذ داشت.

پیامبر اسلام پس از مهاجرت از مکه به مدینه بر اساس تعالیم قرآن حکومتی بنا نهاد که به مدینة النبی در تاریخ معروف است. جامعه ای که برای اولین بار در شبه جزیره حجاز منجر به ظهور یک واحد سیاسی متحد و یک پارچه شد و مردمان آن با آموزه های قرآنی و با اقتباس از سنت پیامبر خود، به سوی مؤلفه های تمدن ساز هدایت شدند، فرهنگ علم آموزی و تأکید قرآن کریم بر آن و جایگزینی عقل و عقلانیت بر جهل و خرافه حاکم شد تا جایی که واژه عقل و مشتقات آن 49 بار در قرآن کریم به کار برده شده است. این تشویق قرآن به علم و دانش مردمان بی دانش و بی خرد جامعه جاهلی را به ملتی دانش پرور و علم دوست تبدیل نمود که در نتیجه آن نهضت ترجمه در قرون اولیه تاریخ اسلام به وقوع پیوست و بسیاری از علوم تمدن های دیگر را به عربی ترجمه نمودند. از سوی دیگر فرهنگ کار و سخت کوشی در کنار ساده زیستی و قناعت که از تعالیم قرآن و سنت رسول الله در مدینه النبی نشأت می گرفت این مردمان را به سوی بخشی دیگر از مؤلفه های لازم به منظور ایجاد تمدن سوق داد.

مدینة النبی پیامبر الگوی کامل یک حاکمیت و حکومت تمدن ساز بود، هم نهاد سیاست داشت، هم نهاد فرهنگ و هم سیستم اقتصادی که تا آن زمان در میان مردمان آن سامان وجود نداشت. پیامبر اسلام با تعالیم قرآنی مبتنی بر وحی و سیره عملی خود هر گونه تفاخر و نژاد پرستی و قوم گرایی که از موانع ایجاد یک تمدن جهانی است را نه تنها محکوم بلکه با آن به مبارزه برخاست و زمینه را برای برادری و برابری مردمان از نژادهای مختلف بر پایه اشتراک در دین و اصول انسانی فراهم ساخت. یکسانی سید قریشی با سیاه حبشی، ندای حقوق بشری اسلام بود که از مکه و مدینه برخاست و بخش بزرگی از جهان آن روز را در سایه برابری انسانها متحد و در یک تمدن و فرهنگ واحد ادغام کرد. از مهمترین علل و عوامل ظهور و شکوفایی تمدن اسلامی فرهنگ قرآنی، تعالیم و سنت و سیره پیامبر گرامی اسلام، تشویق به علم و دانش، ترویج فرهنگ کاری، قناعت، ساده زیستی، برابری، برادری، جهاد، ایثار، وحدت و تعامل فرهنگی و تمدنی با فرهنگ و تمدن ملل بزرگ آن زمان مانند ایران، یونان و روم بود که خود زمینه را برای تمدنی جهانی فراهم نمود که در تاریخ از آن به تمدن اسلامی یاد می شود و به اعتراف و تصدیق مورخین شرقی و غربی سر آمد تمدن ها در دوره حیات خود بوده است.

این تمدن که از آموزه های پیامبر اسلام سرچشمه گرفت در زمانی ظهور و بلوغ نمود که اروپا در تاریک ترین عصر ظلمانی خود یعنی قرون وسطی به سر می برد.

 

 تعاریف و مفاهیم

 

تعاریف تمدن

*ساموئل هانتینگتون: تمدن بالاترین گروه بندی فرهنگی و گسترده ترین سطح هویت فرهنگی به شمار می آید.

*هنری لوکاس: تمدن را پایه ای به هم تنیده شده می داند که همه رویداد های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و حتی هنری و ادبیات را در بر می گیرد.

*آرنولد توین بی: تمدن حاصل نبوغ اقلیت مبتکر و نوآور است.

*ابن خلدون: تمدن مجموعه عوامل اخلاقی و مادی است که به یک جامعه فرصت می دهد برای هر فردی از افراد خود در هر مرحله ای از مراحل زندگی از طفولیت تا پیری همکاری لازم را برای رشد به عمل آورد. تمدن موجب مصونیت زندگی انسان و تأمین روند حرکت و فراهم نمودن مایحتاج فرد است و همچنین وسیله ای است برای حفاظت از شخصیت ملی و دینی.

*سید حسن تقی زاده مقصود از تمدن را نهضت علمی، صنعتی، اجتماعی- سیاسی و مدنی توأم با آزادی می داند و معتقد است که این نهضت طی 5 یا 6 قرن گذشته در اروپا و بعدها در آمریکا پیدا شده و رفته رفته تکامل یافته است.

*علی اکبر ولایتی: تمدن می تواند حاصل تعالی فرهنگی و پذیرش نظم اجتماعی جامعه ای باشد که از شرایط بربریت یا بادیه نشینی خارج شده و قدم در شاه راه نهادینه شدن امور اجتماعی نهاده است.

 

تمدن اسلامی

هجرت رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از مکه به مدینه و تشکیل حکومت اسلامی پایه اصلی و اولیه ایجاد تمدن در تاریخ اسلام است. تمدن اسلامی تمدن یک ملت یا نژاد خاص نیست، بلکه مقصود، تمدن ملتهای اسلامی است که عربها، ایرانیان، ترکها و دیگران را شامل می شود (مجموعه مقالات اولین کنفرانس بین المللی فرهنگ و تمدن اسلامی، ص 191). وجه اشتراک این اقوام دین رسمی یعنی اسلام و زبان علمی و ادبی یعنی عربی است(بررسی مختصر فرهنگ و تمدن اسلامی، بار تولد، ص7). تمدن اسلامی توانست با بهره گیری از دستاوردهای علمی و فرهنگی تمدنهای پیشین نظیر تمدن ایران و روم تمدن متعالی و پیشرفته ای را ایجاد کند. (تاریخ تمدن و فرهنگ ایران از اسلام تا صفویه، تاج بخش، ص 99).

تمدن اسلامی را از لحاظ تاریخی می توان به دو دوره تقسیم نمود؛ دوره اول از آغاز دعوت اسلامی و پیدایش اسلام در قرن هفتم میلادی آغاز شد و تا سقوط بغداد به دست هلاکو ادامه یافت. دوره دوم با پذیرش اسلام توسط مغولان و ایجاد حکومت هایی مانند صفوی و عثمانی تا اواسط قرن 18میلادی به طول انجامید(تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، قربانی، ص 6). منظور از تمدن اسلامی در بحث حاضر دوره اول می باشد که در زمان امویان در شام وارد دوره پختگی شد و در عصر عباسیان به اوج خود رسید و مرکز آن بغداد در سالهای (1258 – 750 م) و به روزگار خلافت امویان در اندلس در سالهای1492– 755 م بود(نقش پیامبران در تمدن انسان، حجازی، ص 140). مطالعه در اطلس تاریخ اسلامی و چگونگی انتشار اسلام در جهان نشان می دهد که اسلام در طول چند قرن بر بیشتر سرزمینهای آباد آن روز جهان مسلط شد و قسمت اعظم آسیا، آفریقا و قسمتی از اروپا را تحت سلطه و اقتدار خود در آورد(علل پیشرفت اسلام و انحطاط مسلمین، قربانی، ص 18).

آندره میکل در مورد محدوده جغرافیایی تمدن اسلامی می نویسد:

«یک جغرافیدان عرب در قرون وسطی، روزی تصمیم می گیرد که تعریف مناسبی از سرزمین های اسلامی در اطراف دو بیابان ارائه دهد. از این رو سرزمین ها را به دو منطقه ایالات عربی شامل عربستان و سوریه و ایالات غیر عربی شامل ایران آن روز تقسیم می کند. این تعریف، علیرغم نارسایی های آن یکی از تقسیم بندی های اساسی سرزمین های اسلامی است.»(اسلام و تمدن اسلامی، آندره میکل، صص 21-20).

این مناطق با فرهنگ و دین مشترکی به هم وصل شده بودند و ساکنان آن، خود را عضو تمدن واحد و وسیعی می دانستند که مرکز مذهبی آن مکه و مرکز فرهنگی و سیاسی اش بغداد بود (علل پیشرفت اسلام و انحطاط مسلمین، قربانی، ص 16). این تمدن بیش از همه تمدن ها به علم و دانش اهمیت داده و کهن ترین دانشگاههای جهان را پدید آورده و با تلفیق علوم گوناگون و افزودن بر آنها میراث عظیم و تکامل یافته ای را تحویل بشریت داد. با این اوصاف می توان گفت منظور از تمدن اسلامی مجموعه افکار، عقاید، علوم، هنرها و صنایع است که با الهام از آموزه های دینی توسط مسلمین پدید آمده است.

 

عوامل ظهور تمدن اسلامی

در بررسی علل و عوامل ظهور و گسترش تمدن اسلامی معمولاً صاحب نظران به تأثیر قرآن کریم و سنت وسیره رسول الله به عنوان عوامل فرهنگ ساز در تعلیم مسلمانان و هدایت آنها به سوی آموزه ها و مؤلفه های تمدن ساز تأکید کرده اند. قرآن کریم مشحون از آموزه هایی مبنی بر تشویق به عقل گرایی، علم آموزی، فرهنگ تلاش و کوشش، وحدت و برادری، وحدت جهانی و مبارزه با نژاد پرستی، اجتناب از اسراف و تبذیر می باشد. پیامبر اسلام با تأسیس حکومت دینی خود در مدینة النبی آموزه های قرآنی را به کار بست و به تعلیم و تربیت مردانی پرداخت که بعداً نهضت علمی ترجمه را به وجود آوردند و زمینه تکامل فرهنگی و تمدنی با تمدن های بزرگ دنیای آن روز مانند تمدن ایران و یونان را فراهم آوردند و این همه در سایه تعالیم قرآن و سنت و سیره تمدن ساز رسول الله بود.

 

مدینة النبی، بستر و نقطه آغاز تمدن اسلامی

با توجه به اوضاع جهان در دوران بعثت پیامبر(ص) می توان شبه جزیره عربستان را مناسب ترین مکان برای ظهور آیین اسلام دانست. شرایطی چون نزدیکی به تمدن های بزرگ آن دوران، موقعیت تجاری، محیط مناسب و امن به دلیل فقدان حاکمیت مرکزی تا بتواند دین جدید را سرکوب نماید. (تأثیر شبه جزیره عربستان بر گسترش اسلام، محمدی، ص 141).

«هجرت» عاملی سازنده برای تمدّن، فرهنگ و اجتماع تازه است. مهاجرت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از مکه به مدینه به عنوان مبدأ تاریخ تمدن اسلام برگزیده می شود. هجرت نقطه عطف مهمی در پیشرفت اسلام بود؛ زیرا در پرتو آن مسلمانان از محیط فشار و اختناق رهایی یافته، وارد فضای آزاد شدند. اگر هجرت پیش نمی آمد اسلام در مکه خفه می شد و هرگز امکان رشد و گسترش نمی یافت. پس از هجرت، مسلمانان دارای تشکیلات سیاسی و نظامی شدند و اسلام در جزیرة العرب گسترش یافت و بسترساز ایجاد تمدن اسلامی گردید.

 

مراحل تشکیل تا ثبوت تمدن اسلامی

تمدن اسلامی را می توان با توجه به نقاط عطفی که در دوران تاریخی خود تا رسیدن به ثبوت، به خود دیده است به چند مرحله تقسیم نمود:

1- دعوت پیامبر در مکه و در پی آن هجرت ایشان و تشکیل حکومت اسلامی در یثرب که از آن پس به مدینة النبی نامگذاری گردید.

2- گسترش اسلام شامل انتشار دین اسلام در جزیرة العرب و سپس گسترش آن در جهان متمدن آن روزگار شامل بین النهرین، ایران، روم، مصر، حبشه، هند، ماوراءالنهر، چین و ماچین، شمال آفریقا و سرانجام جنوب اروپا بود.

3- مجاورت فرهنگ و تمدن نوپای اسلامی با تمدنهای کهن جهان باعث شناخت و انتقال آن تمدنها به حوزه تمدن اسلامی بود. این نهضت به شکل جدی از سده دوم آغاز و تا سده سوم و چهارم هجری ادامه یافت. این انتقال تمدن از چند طریق انجام شد:

الف. ترجمه: این شکل جدی ترین شکل انتقال بود و در تاریخ به نهضت ترجمه معروف گردیده است.

ب. تأسیس کتابخانه ها و انتقال کتابها از حوزه های تمدنی مجاور به حوزه تمدن اسلامی

ج. انتقال دانشمندان و به تعبیر امروز جذب مغزهای متفکر به مراکز علمی و آموزشی جهان اسلام

4- عصر خود جوشی و شکوفایی تمدن اسلامی که از سده سوم آغاز و تا سده پنجم هجری ادامه یافت.

5- عصر شکوفایی فرهنگ عمیق اسلامی و ادبیات عرفانی که شکوفایی آن از سده چهارم آغاز و در سده هفتم هجری به اوج خود رسید.

6- پس از این دوران، حمله مغول و صلیبی ها صورت گرفت که زمینه ساز دوران رکود تمدن اسلام شد. هر چند تمدن اسلامی باز هم توانست در قرن های آتی بخشهایی از اقتدار خود را بازیافته و از آن پس شاهد حرکت مسلمانان جهت دستیابی به تمدن نوین اسلامی هستیم(پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران، ولایتی، صص 9-10).

 

عوامل اساسی رشد و توسعه تمدن اسلامی

عوامل اساسی رشد و توسعه تمدن اسلامی شامل مهمترین مؤلفه هایی است که باعث شدند این تمدن به مرحله ای از اوج رسد که قرون متمادی در جهان بی همتا بود و بدون شک یکی از دلایل اصلی رکود و انحطاط تمدن اسلامی آسیب وارد شدن به این مؤلفه ها بود.

 

1- تشویق اسلام به علم

توصیه و تشویق مؤکدی که اسلام در توجه به علم و علما می کرد از اسباب عمده آشنایی مسلمین با فرهنگ و دانش انسانی و در نتیجه رشد و توسعه تمدن اسلامی گردید. احادیث فراوانی از پیامبر گرامی اسلام در منزلت علم و دانش و لزوم توجه به آن وجود دارد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «دانش اندوزی بر هر زن و مرد مسلمان واجب و فریضه است»(بحارالانوار، مجلسی، ج 1، ص 177).

 

2- آزاد اندیشی

یکی از علل سرعت پیشرفت مسلمین در علوم این بوده که در اخذ علوم و فنون و صنایع و هنرها تعصب نمی ‏ورزیدند و علم را در هر نقطه و نزد هر کس می ‏یافتند از آن بهره‏ گیری می ‏کردند. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «همانا دانش راستین،گمشده مؤمن است هر جا آن را بیابد خودش به آن سزاوارتر است». (بحارالانوار، مجلسی، ج 2 ، ص 99) حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نهج البلاغه فرموده است: «دانش راستین گمشده مؤمن است پس آن را فراگیر و بیاموز و لو از مردم منافق.» (نهج البلاغه، حکمت 80).

نهضت ترجمه در همین راستا ایجاد گردید و با بهره گیری از بیت الحکمه ها به میراث علمی و فرهنگی دیگر تمدن ها دست یافتند و آن را بسط و گسترش دادند.

 

3- رعایت اخلاق و رفتار اسلامی

اینکه پیامبر بعثت خود را برای اتمام مکارم اخلاق و فضایل آن یاد می کند، نشان دهـنده اهـمیت ویژه اخلاق و رفتار است. نخستین اقدام سودمند پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) پس از ورود به مدینه، بستن پیمان دوستی میان مسلمانان مکه و مدینه بود. عقد برادری میان مهاجرین و انصار، نخستین شالوده اتحاد اسلام بود که توسط پیامبر طرح شد.

 

4- تعاون و همکاری

یکی از عوامل رشد تمدن اسلامی تعاون و همکاری است. تعاون در کارهای خیر از جمله سفارشهای قرآن کریم است که می فرماید: «وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی‏ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ» «و باید با یکدیگر در نیکوکاری و تقوا کمک کنید نه بر گناه و ستمکاری.» (مائده:2) پیامبر روحیه همکاری را در این جامعه یک پارچه زنده کرد. مسلمانان با کمک یکدیگر مسجد ساختند، خندق کندند، یا برخی (انصار) در خانه های خود را به روی گروهی دیگر (مهاجران) گشودند.

 

5- وحدت و همگرایی

قرآن کریم در آیات متعددی، مسلمانان را به اتحاد دعوت نموده و با محور قرار دادن توحید، همه را به ارتباط با خدا یا چنگ زدن به ریسمان محکم الهی فرا خوانده است آنجا که می فرماید: «وَ اعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ الله جَمِیعاً وَ لاَ تَفَرَّقُواْ». «و همگی به ریسمان (دین) خدا چنگ زده و به راههای متفرّق نروید» (آل عمران:103) پیامبر وحدت و همگرایی را با زیباترین نحو تحقق بخشید و از اجتماع دینی بنام امت یاد می کرد که از هر گونه رنگ و بوی ملی، نژادی، قومی و قبیله ای عاری است. لذا آن حضرت امت واحده تشکیل داد.

6- نهادهای تشکیل دهنده و تثبیت کننده تمدن اسلامی

هر تمدنی که در عرصه جوامع مختلف شکل می گیرد متشکل از نهادهایی است که اسلوب کلی و چارچوب استقرار آن تمدن را تشکیل می دهد. تمدن اسلامی دارای نهادهایی بوده است که ستون های خیمه این تمدن بوده است. مهمترین نهادهایی که می توان از آنها نام برد چنین است:

1-6- نهادهای حکومتی: مهمترین نهاد تمدن اسلامی، نهاد حکومت است. با تشکیل حکومت اسلامی در مدینه اولین نهاد تمدن اسلامی نیز شکل گرفت. هر چند این نهاد هنوز از سازمانهای اداره کننده ای تشکیل نشده بود، ولی پایه کلیه نهادهای اعصار بعدی ریشه در این مرحله دارد. گسترش سرزمینهای اسلامی احتیاجات جدید، ایجاد مؤسسات و دیوان های خاصی را موجب می شد؛ ولی شالوده تمام آنها همان اساسی بود که پیشوای بزرگ اسلام با وحی الهی بنا کرده بود. گسترش اسلام به خارج از مرزهای شبه جزیره عربستان لزوم اداره این سرزمینها و ساکنان آنها موجب شد تا دستگاههای مختلف اداری به نام دیوان به وجود آید. این دیوان ها بسته به نوع فعالیت، نام های مختلفی به خود گرفت از جمله:

الف) دیوان خراج یا استیفا: وظیفه این دیوان سرپرستی امور مالی سرزمین های اسلامی بود. ثبت دارایی سرزمین های اسلامی، گردآوری خراج، تقسیم بیت المال و رتبه بندی مسلمانان جهت دریافت سهم خود از بیت المال مهمترین وظیفه این دیوان بود.

ب) دیوان برید: این دیوان برای خبر رسانی، انتقال فرامین و اخبار از اطراف به مرکز و بالعکس فعالیت می نمود ولی کم کم تبدیل به مهمترین سازمان امنیتی سرزمینهای اسلامی شد. در امپراطوری اسلامی نیز به تقلید از تمدن های دیگر و برای تسریع امر اطلاع رسانی به توسعه راهها و کاروانسراها توجه خاصی به عمل آمد.

ج) دیوان انشاء یا رسائل: وظیفه اصلی این دیوان تنظیم و ارسال نامه ها و فرامین خلفا و حکام به سراسر قلمرو اسلام بود.

د) دیوان جیش یا جند: با وحدت شبه جزیره عربسـتان دولـت مدینه صاحـب نیروی نظامـی شد که تا آن روز در عربستان تشکیل نشده بود. لذا در زمان خلیفه دوم به تشکیل آن به مقیاس کوچکی اقدام شد. وظیفه این دیوان در آغاز تأسیس، سرشماری و تهیه اسامی شرکت کنندگان در جنگ های صدر اسلام بود تا سهم هر یک به میزان شرکت در آنها محاسبه شود. به مرور زمان وظیفه این دیوان گسترش یافت و سرپرستی نیروهای نظامی و تهیه آمار جنگاوران و تهیه سلاح و لوازم نبرد و همچنین پرداخت حقوق نظامیان بر عهده این دیوان نهاده شد.

هـ) دیوان مظالم: یکی از دیوانهای بزرگ اسلامی که می توان آن را با دادگستری امروز مقایسه نمود، دیوان مظالم است. این دیوان وظیفه رسیدگی به شکایات و اختلافات مردم را به عهده داشت. کار اداره این دیوان بر عهده قاضی القضات بوده است.

2-6- مراکز علمی: غیر از نهادهای سیاسی، اجتماعی نهاد مهمتری وجود داشت که نقش اصلی را در گسترش و استحکام تمدن اسلامی به عهده داشت. نهادهای علمی از مراکز مختلفی تشکیل شده بود که در ادامه به چند نمونه از آن پرداخته می شود.

الف) مسجد: مسجد به عنوان محل تجمع و عبادت نقش خاصی را در عصر نبوی به عهده داشت و علاوه بر مرکزیت اداری سیاسی، محل علم و آموزش و محلی برای وعظ و ارشاد و حل و فصل اختلافات مسلمین و نخستین مرکز تعلیم به شمار می رفت. در سالهای آغاز قرن دوم تحولی جدید در آن به وجود آمد و نقش عمده ای در زمینه آموزشی و علمی به عهده گرفت. شکوفایی مساجد تا پایان سده سوم هجری ادامه داشت هر چند در همه مساجد به امر آموزش پرداخته نمی شد و این امر منحصر به دسته ای مساجد بود که به خاطر شرایط محلی، فرهنگی و مذهبی و برخی عوامل دیگر بر سایر مساجد برتری داشتند و نقش نوعی دانشگاه عمومی را عهده دار بودند.

ب) بیت الحکمه: نخستین مرکز رسمی جهت گسترش علوم و فنون، بیت الحکمه نام داشت که در بغداد عصر عباسی تأسیس شد. اساس آن از کتابخانه ای کوچک پایه ریزی شده بود و در زمان مأمون توسعه یافت. این مراکز همانگونه که پیشتر گفته شد مرکز انتقال علوم از طریق ترجمه بودند. نهضت ترجمه که دوره ای مهم در تاریخ علم اسلامی می باشد در این مرکز گسترش یافت.

ج) مدارس نظامیه: از دیگر نهادهای علمی - فرهنگی ، که در شکوفایی فرهنگ اسلامی تأثیری شگرف داشت، نظامیه ها بود. در نیمه سده پنجم هجری، خواجه نظام الملک، با تأسیس مدارسی بنام نظامیه در بغداد و نیشابور و دیگر شهرها، نهادی شبیه به دانشگاههای امروز را پایه گذاری کرد. وی با این اقدام، نهاد آموزش عالی را در تمدن اسلامی به اوج کمال خود رساند.(پویایی فرهنگ و تمدن ایران و اسلام، ولایتی، صص 123-141).

 

تأثیر اسلام در پیشرفت تمدن بشری

تمدن در هر ملتی نشانه تعالی و پیشرفت آن ملت است. سابقه ایجاد تمدن در کشورهای اسلامی بدین معنا است که آنان دارای تولید فکر و اندیشه، ثروت و سرمایه و نیز قدرت بوده اند. و اگر غیر از این بود تمدنی شکل نمی گرفت.

تمدن به معنای پذیرش شهرنشینی، پذیرش نظم و قانون و سایر شئون اجتماعی و همکاری افراد اجتماع با یکدیگر است. و برای شکل گیری یک تمدن عناصر متعددی تأثیر گذار است که عبارت است از: علم، نظم، امنیت، تعاون و همکاری و... که در دین اسلام چه در قرآن و چه در روایات و سیره معصومان (ع) تأکیدات فراوانی بر عناصر تمدن ساز شده است و در حقیقت می توان گفت؛ دین اسلام یک دین تمدن ساز است.

تمدن سازی هر ملتی نشانه تعالی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آن ملت است و بیانگر رشد، توسعه و پیشرفت در همه عرصه های فعالیت آن جامعه می باشد. افتخار هر ملتی به وجود تمدن های متعدد در دوره تاریخی آن می باشد. این اهمیت بدان جهت است که تمدن سازی به شکلی منسجم و روش مند ملازم با تولید در سه عرصه است:

1- تولید در عرصه اقتصاد برای ایجاد ثروت

2-تولید در عرصه فرهنگ به منظور تولید اندیشه

3- تولید در عرصه سیاست که به طور خاص از آن به عنوان تولید قدرت یاد می شود.

نکته حائز اهمیت آن است که نمی توان بدون امنیت در هر یک از عرصه های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی تولید کننده بود؛ لذا وجود حداقلی از امنیت ضروری است.

سابقه ایجاد تمدن در کشورهای اسلامی بدین معنا است که آنان دارای تولید فکر و اندیشه، ثروت و سرمایه و نیز قدرت بوده اند. در غیر این صورت تمدنی شکل نمی پذیرفت. ایجاد تمدن نیز به شدت به وجود امنیت وابسته است، امنیتی که مبتنی بر دانشی است که از گزاره ها و نظرات امنیتی تشکیل شده است. و تا دانش های گوناگون دینی، فلسفی و عرفانی و... نباشد طبیعتاً نظریه های امنیتی شکل نگرفته و متعاقب آن سازمانها، دستگاهها و نهادهای اجرایی تمدن ساز هم به وجود نمی آید. با این توضیح می پردازیم به تعریف تمدن که اساساً تمدن چیست و چه تعاریفی دارد؟

تمدن یک کلمه عربی است که ریشه آن «مُدُن» بوده و معنای آن پذیرش شهرنشینی، خو گرفتن به آداب و اخلاق شهریان، پذیرش نظم و قانون و سایر شئون اجتماعی و همکاری افراد اجتماع با یکدیگر در امور مختلف اجتماعی و سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و غیره است(لغتنامه دهخدا). در کتاب دیگری نیز تمدن چنین تعریف شده است: به اخلاق مردم شهرنشین خوی گرفت، از جهل و نادانی به شهری گری و انسانیت تغییر یافت.

ویل دورانت یکی از دانشمندان بزرگ فرانسوی، در تعریف تمدن می گوید: "تمدن به شکل کلی آن عبارت از نظمی اجتماعی است که در نتیجه وجود آن، خلاقیت فرهنگی امکانپذیر می شود و جریان پیدا می کند. در تمدن، چهار رکن و عنصر اساسی وجود دارد که عبارت اند از: پیش بینی و احتیاط در امور اقتصادی، سازمان سیاسی و سنن اخلاقی و کوشش در راه معرفت و بسط هنر. ظهور تمدن هنگامی امکان پذیر است که هرج و مرج و نا امنی پایان پذیرفته باشد؛ چه فقط هنگام از بین رفتن ترس است که کنجکاوی و احتیاج به ابداع و اختراع به کار می افتد و انسان خود را تسلیم غریزه ای می کند که او را به شکل طبیعی به راه کسب علم و معرفت و تهیه وسایل بهبود زندگی سوق می دهد" (ویل دورانت، 1372).

 

عناصر تشکیل دهنده تمدن

برای شکل گیری یک تمدن عناصر متعددی تأثیر گذار است.

علم: علم یکی از اساسی ترین رکن و لایه شکل گیری تمدن است که در اسلام از اهمیت بسزایی برخوردار است، و در قرآن تأکید زیادی بر آن شده است: «قُلْ هَلْ یسْتَوِی الَّذِینَ یعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یعْلَمُون»( زمر، 9)؛ آیا کسانی که می ‏دانند با کسانی که نمی ‏دانند یکسانند؟ در روایات نیز تأکیدات فراوانی بر این موضوع دیده می شود. امام علی (ع) می فرماید: «ای مردم بدانید که دین هنگامی کامل و درست است که علم بیاموزید و علم خود را بکار ببندید. آگاه باشید تحصیل علم واجب تر است از تحصیل مال (کلینی، اصول کافی. ج 1. باب اول. ح 4).

نظم: نظم یعنی آراستگی و قرار گرفتن هر چیزی در جای مناسب خود، به طوری که پیوستگی و هماهنگی ایجاد شده، مجموعه ای را به سوی هدف مشترک سوق می دهد. همه پیامبران از آغاز تا خاتم انبیاء(ص) برای ایجاد نظم اجتماعی، قوانین فردی و اجتماعی زیادی را بیان نموده اند. قوانینی که وظایف انسان ها را در قبال خود، خانواده، جامعه، همنوعان، محیط زندگی و حاکمان بیان کرده است که این مسأله نیز از اهمیت بسزایی در تشکیل تمدن بر خوردار است.

امنیت: به معنای آرامش و احساس راحتی است که در سایه حکومت و دولت و قانون و نظم حاصل می شود و تا این عنصر حاصل نگردد به وجود آمدن تمدن ممکن نخواهد شد. آیات قرآن درباره امنیت اقتصادی و مالی و جانی، نظیر آیات قصاص، سرقت و آیات مربوط به حفظ عرض و آبرو و ناموس مؤمنان، قوانین محکمی هستند که تضمین کننده امنیت اجتماعی اند.

وحدت، تعاون و همکاری: این عنصر در پیشرفت تمدن ها نقش عظیمی را ایفا کرده است، به گونه ای که اگر همکاری انسان ها را منتفی بدانیم، جوامع از هم گسیخته و به بدویت منتهی خواهند شد. مدنیت و تمدن در سایه اجتماع و جمعیتِ پایبند به قانون محقق می شود و تفرقه از عناصر بدویت است. قرآن به صراحت به وحدت و یکدلی و اطاعت از حاکمان الهی فرا می خواند و در سایه آن مردم را از پراکندگی نهی می کند تا به پیشرفت و تعالی برسند: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ الله جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا»( آل عمران، 113)؛ و همگی به ریسمان خدا [قرآن و اسلام، و هر گونه وسیله وحدت‏]، چنگ زنید، و پراکنده نشوید!

در کنار عوامل فوق به عوامل دیگری نیز می توان اشاره نمود؛ مانند رفاه نسبی و نگرش فراقومی، اخلاق، صبوری، حلم و ...که در شکل گیری تمدن مؤثر می باشند. با توجه به عوامل فوق می توان گفت بدون این عناصر نمی توان تمدنی را انتظار داشت و هرکسی که اندک مطالعه ای در دین اسلام داشته باشد می داند که دین اسلام چه در قرآن و چه در روایات و سیره معصومان تأکیدات فراوانی بر عناصر تمدن ساز شده است، به نحوی که هیچ دینی را نمی توان یافت که این همه تأکید بر عناصر فوق داشته باشد.

«با نگاهی گذرا به منابع تفکر اسلامی، یعنی قرآن کریم و حضرت رسول(ص) و ائمه اطهار(ع) می توان دریافت که خداوند و اولیاء او، پیوسته، نه فقط مؤمنان، بلکه کافران و مشرکان و حتی پیروان دیگر ادیان را برخردمندی و بکار گیری عقل دعوت می کند، تا بدانجا که خداوند نه تنها از مؤمنان خواهان ایمان کورکورانه نیست، بلکه توحید، یعنی بنیان ایمان را حاصل تعقل و علم ورزی می دانند»(ولایتی، 1382).

تمدن فعلی جهان برآیندی از تلاش و کوشش ملل مختلف جهان در طول تاریخ است که در این میان سهم اسلام در به وجود آمدن این تمدن جدید بسیار برجسته است؛ زیرا اسلام علاوه براین که خود مولد علم و تکنولوژی بوده، بلکه آن را به غرب نیز انتقال داده است. به طور کلی انتقال علوم و تمدن از اسلام به غرب از سه راه انجام گرفت:

1- تعامل مسلمانان با مسیحیان در اسپانیا، ایتالیا، سیسیل و در جنگ های صلیبی و آشنا شدن با فرهنگ و تمدن اسلامی در نقاط گوناگون جهان اسلامی و مرزهای آن با دنیای خارج از آن.

2- ترجمه کتب عربی به زبان های اروپایی، در جریان رویکردی که از آن به نهضت ترجمه از عربی به لاتین تعبیر می شود، از سده پنجم تا هفتم هجری.

3- تدریس و استفاده از کتب عربی ـ که دانشمندان مسلمان آنها را نوشته و یا ترجمه کرده بودند ـ در مراکز علمی.

4- آمیزش مسیحیان با مسلمانان از راه ازدواج و روابط اجتماعی، تقلید مسیحیان از طرز لباس پوشیدن و آداب و رسوم مسلمانان(همان، 231).

مسلمانان با الهام از عناصر اصیل اسلامی و با بهره گیری از میراث تمدن های پیش از خود، یونان، مصر، روم، ایران، هند، بین النهرین، چین و ... پایه های اولیه تمدن اسلامی را پی ریزی کردند و در دوره های بعد آنچنان در توسعه و تکامل آن جدیت به خرج دادند که نزدیک به هشت قرن رهبری فکری ملت ها را برعهده گرفتند. در این مدت طولانی مسلمانان به نقش دوگانه ای دست زدند. از یک سو با انتقال آثار ارزشمند تمدن های گذشته به جهان اسلام نه تنها آنها را از انهدام و فراموشی نجات دادند، بلکه با ترجمه و تصحیح و تکمیل اندیشه های آنان بسیاری از علوم گذشته را به کمال رساندند. از سوی دیگر توفیق پایه گذاری برخی از علوم جدید؛ مثل شیمی آزمایشی، فیزیک جدید، جبر، مثلثات، زمین شناسی، زیست شناسی، جامعه شناسی و فلسفه تاریخ را نیز به دست آوردند. مثلاً جابربن حیان و زکریای رازی، علم شیمی را از مفهوم معنایی و قدیمی آن بیرون آورده به آزمایش ها کشاندند. ابن هیثم در علم فیزیک شاخه نور شناسی را پـایه ریـزی کرد. خـوارزمـی با ابـداع عـلم جـبر نه تنـها نام خـود را جـاودانه

 

ساخت، بلکه خدمت بزرگی نیز به جهان بشریت انجام داد. ابن خلدون شیوه جدیدی در تجزیه و تحلیل موضوعات تاریخی مطرح ساخت و در واقع تاریخ و جامعه شناسی را به وجود آورد و پس از این بود که فرهنگ و تمدن اسلام موجب شد تا اروپا و سایر مناطق از آن تأثیر یافته و بیدار شوند(محمدی، 1373).

علاوه بر موارد فوق، علوم مختلف بسیاری است که توسط مسلمانان توسعه داده شده و یا بعضاً خود مبدع آن بودند، که تأثیر بسزایی بر تمدن امروزی غرب داشته است. به خصوص علم طب که از جمله علومی است که مسلمانان در تکوین و اعتلای آن سهم بسزایی داشتند. چشم پزشکی، جراحی و روانشناسی نیز از جمله شاخه های پزشکی است که مسلمانان تأثیر فراوانی در توسعه آن داشتند و آثار دانشمندان پزشک مسلمان تا صدها سال در دانشکده های پزشکی اروپا تدریس می گردید. آنها از آثار دانشمندانی چون ابن سینا برای تربیت پزشکان خود سود می بردند و به این پزشک مسلمان افتخار می کردند.

در علومی؛ مانند شیمی و فیزیک نیز تمدن غرب مدیون تمدن اسلام است و هنوز هم ستارگان پر فروغی در آسمان این علم؛ مانند جابر بن حیان، ابن هیثم، زکریای رازی و... می درخشد.

گفتنی است که بسیاری از چیزهایی که امروزه با عنوان تمدن اسلامی عنوان می شود در حقیقت، تمدن مسلمانان است که برگرفته از آموزه های کلی اسلامی است. بنابر این، نمی توان به تمام این موارد به طور کلی به عنوان تمدن اسلامی جنبه تقدس داد.

 

عوامل افول تمدن اسلامی از دیدگاه امام خمینی

از دیدگاه امام خمینی یکی از مهمترین عوامل انحطاط و افول تمدن اسلامی و فراتر از آن فساد عقیده مسلمانان شیوع و گسترش مکاتب ضد عقلی و صرفاً نقل گرا در تاریخ اسلام مانند نهضت ضد عقلی «اهل ظاهر» و یا اهل «حدیث» در میان اهل سنت و یا دیدگاهها و نحله های فکری مشابه در میان شیعیان مانند نهضت «اخباری گری» بوده است. در این زمینه امام خمینی در یکی از اولین آثار مکتوب خود به نام کشف اسرار به خطر نهضت ضد عقلی وهابیت که درواقع خلف جتبش فکری ضد عقلی «اهل ظاهر» و به شدت متأثر از افکار ضد عقلی ابن تیمیه و این قیم جوزی است می پردازد.

امام خمینی به خوبی پیش بینی می کند که جنبش وهابیت و افکار محمد بن عبدالوهاب آفت بزرگی برای جهان اسلام و جنبش های اخیر اسلامی است. پیش بینی ای که تحقیق عینی و عملی آن را در ظهور جنبش هایی مانند گرو ههای تکفیری- جهادی طالبان، القاعده و داعش هم اکنون شاهد هستیم.

آنچه در یک تمدن اصل است فرهنگ آن تمدن است نه ابعاد صوری و فیزیکی و مادی آن فرهنگ و تمدن دو روی یک سکه و از هم جدا ناپذیرند.

فرهنگ مقدمه و زیربنای یک تمدن است.

فلاسفه تاریخ و تمدن شناسان برجسته، معتقدند که یک تمدن دارای فرهنگ انسانی و معنوی و اخلاقی باشد، ارزشمند است. در غیر این صورت انتـقاد از نگاه دیـن و قرآن مـثل تمـدن غـربی از دیدگاه امام، تمدن ها اگر فاقد این جنبه باشند مایه تباهی، فساد و استثمار می شود:

«آن روز که در غرب هیچ خبری نبود و ساکنانش در توحش به سر می بردند و آمریکا سرزمین سرخپوستان نیمه وحشی بود، دو مملکت پهناور ایران و روم محکوم استبداد و اشرافیت و تبعیض و تسلط قدرتمندان بودند و اثری از حکومت مردم و قانون در آنها نبود، خدای تبارک و تعالی به وسیله رسول اکرم(ص) قوانینی فرستاد که انسان از عظمت آنها به شگفت می آید. برای همه امور قانون و آداب آورده است. برای انسان پیش از آن که نطفه اش منعقد شود تا پس از آنکه به گور می رود قانون وضع کرده است. همانطور که برای وظایف عبادی قاون دارد برای امور اجتماعی و حکومتی قانون و راه و رسم دارد، حقوق اسلام یک حقوق مترقی و متکامل و جامع است. کتابهای قطوری که از دیر زمان در زمینه های مختلف حقوقی تدوین شده از احکام قضا و معاملات و حدود و قصاص گرفته تا روابط بین ملت ها و مقررات صلح و جنگ و حقوق بین الملل عمومی و خصوصی شمه ای از احکام و نظامات اسلام است. هیچ موضوع حیاتی نیست که اسلام تکلیفی برای آن مقرر نداشته و حکمی درباره آن نداده باشد.»(ولایت فقیه، 12).

 

روند و راهکار ایجاد تمدّن اسلامی از نظر امام خمینی

امام خمینی در نظر و در عمل چنانکه قبلاً گفته شد بر این باور و اعتقاد بود که بایستی زمینه ها و تمهیدات تمدّن جهانی اسلام را فراهم آورد و نیز معتقد بود که بر اساس مشیت الهی و فطرت بشری اسلام تنها مکتبی است که آیندة تاریخ و فرهنگ و تمدّن جهانی و بشری متعلق به او خواهد بود.

امام خمینی تلاش در جهت تحقق این رسالت جهانی را وظیفه ای می داند و آن را تنها راه نجات جامعه بشری از ظلم و ستم و استثمار و استعمار و بی عدالتی و تحقق حکومت صالحه الهی در روی زمین می داند. لذا در راستای اجرای این وظیفه و تحقق این حکومت آرمانی جهانی توصیه هایی می نماید و ضمن تبیین روند آن راهکارهایی را پیشنهاد می نماید.

با بهره جویی از دیدگاههای امام خمینی راهکارهایی که آن حضرت بدین منظور ارائه می نمایند عبارتند از:

1. بیداری مسلمانان جهان و تجدید حیات اسلامی؛

2. ایجاد خودباوری در میان مسلمانان؛

3. بازگشت به خویشتن و حل بحران هویت مسلمانان؛

4. تشخّص بخشیدن به فرهنگ و تمدّن اسلامی؛

5. لزوم اقامه و تشکیل حکومت؛

6. لزوم احیای « اسلام ناب محمدی»؛

7. ایجاد اتحاد اسلامی و جامعه «امّت»؛

8. حمایت از نهضت های آزادی بخش و وظیفه نجات مردم مظلوم؛

9. لزوم فرهنگ سازی جهت ایجاد تمدّن اسلامی؛

10. انقلاب سیاسی اسلام؛

11. مبارزه با حکومت های فاسد و «فساد فی الارض»؛

12. صف بندی فرهنگی اسلام و فرهنگ منحط غرب و فریاد برائت؛

13. تشکیل جبهه قدرتمند برای ایجاد تمدّن اسلامی؛

14. ایجاد «حزب مستضعفین»؛

15. ایجاد «تشکیلات بزرگ اسلامی»؛

16. مبارزه با ملّی گرایی و ناسیونالیسم؛

17. تأکید و بهره برداری از گستردگی کشورهای اسلامی، جمعیت، امکانات و ذخایر آنها؛

18. ایجاد دولت بزرگ اسلامی با مکانیسم «جمهوری های آزاد و مستقل».

در ضمن مباحث گذشته در مورد برخی از محورهای فوق توضیحات لازم داده شد و دیدگاههای امام خمینی در مورد آنها مطرح گشت. برای پرهیز از تکرار مطالب در اینجا فقط به توضیح پیرامون محورهایی که در فصول گذشته به آن پرداخته نشده است و یا کمتر مورد توجه قرار گرفته است می پردازیم تا فرایند ایجاد و تشکیل فرهنگ و تمدّن جهانی اسلام از دیدگاه آن حضرت بیشتر روشن شود.

 

لزوم تشکیل حکومت اسلامی

امام خمینی جهت اجرای عملی اسلام ضرورت تشکیل حکومت را امری اجتناب ناپذیر می داند و ایجاد حکومت حقیقی اسلامی را مقدمه ای بر ایجاد تمدّن جهانی اسلام می دانند.

امام تنها راه نجات بشریت و هدایت تمدّن بشری در جهت اهداف متعالی الهی و انسانی را ایجاد حکومت اسلامی در همه ابعاد آن می دانستند و هیچگونه حکومت جایگزینی را برای نیل به این مقصود و منظور صالح و شایسته نمی دانستند. علی رغم این که از زمان مشروطه عده ای از علما و روحانیون به استقرار سلطنت مشروطه رضایت داده بودند، لیکن امام خمینی همواره خواهان برقراری حکومت اسلامی بودند.

ایشان پس از ناامیدی خود از رژیم پهلوی در سال 1342 مشی انقلابی اتخاذ نموده و در صدد انقلاب سیاسی برآمدند. چنانچه اصول نظریه سیاسی خود را در سلسله درسهایی که در حوزه علمیه نجف در دهه 1340 هجری شمسی ایراد کرده بودند پی ریزی کردند. این درسها با عنوان ولایت فقیه (حکومت اسلامی) ایراد گردید. امام خمینی خواستار حکومت اسلامی به رهبری ولایت فقیه بود(آبراهامیان، 348:1377).

 

لزوم احیای «اسلام ناب محمّدی»

از نگاه امام خمینی تفاسیر و تعابیر انحرافی از اسلام جملگی ضد تمدّن هستند و راه فساد جوامع اسلامی را در همه ابعاد هموار می نمایند و تنها مکتبی که در دست یابی امّت اسلامی را به مجد و شکوه و فرهنگ و تمدّن گذشته حاصل می نماید تمسک به «اسلام ناب محمّدی» است. اسلامی که از تحریف دوران و بدعت گذاری های به عمل آمده و جهل و خرافات و توطئه های حاکمان و قدرت طلبان و دنیامداران و وعاظ السلاطین و عالمان درباری و البته از تبلیغات سوء استعمارگران عاری باشد و هیچگونه شائبه التقاط در آن نباشد و تراویده از کلام وحی و سنّت و سیره رسول الله باشد.

از نگاه امام خمینی ویژگیهای «همین اسلام» بود که فرهنگ و تمدّن غنی گذشته مسلمانان را سامان بخشید و آلوده شدن این اسلام به ناپاکی ها و انحراف های متعدد عامل انحطاط و افول تمدّن اسلامی بود.

امام خمینی اسلام مخدوش شده در قرون معاصر توسط استعمارگران را «اسلام آمریکایی» نام نهاد و اسلام حقیقی با ویژگیهای فوق را «اسلام ناب محمّدی». آن حضرت از آغاز در تألیفات و سخنان و پیام های خود سعی کردند، اسلام راستین را معرفی نمایند و این اسلام را از تحریف ها و کج فهمی ها و... بزدایند. امام خمینی اسلام ناب را اسلام سیاست و اسلام آمریکایی را اسلام سازش و فرومایگی معرفی کردند.

اسلام ناب محمدی از دیدگاه امام خمینی، قرائتی از دین است که برای همه بشر و ملل جهان مکتب هدایت به منظور نیل به سعادت دنیوی و اخروی است. بنابراین دارای کلیـه وجـوه مـورد نیـاز بشـر آن هم در سطـح جـهانی است و صـرفـاً منحـصر به سـلسـلـه ای از عادات و عبادات نمی شود. فلسفه ظهور این اسلام تحقق حاکمیت خداوند و تشکیل حاکمیت و حکومت و اداره سیاست می باشد. بنابراین این اسلام فرهنگ ساز است و هدفی تمدّن گونه دارد و این فرهنگ و تمدّن منحصر به مکان و زمان خاصی نیست بلکه عالمگیر است.

 

اتحاد اسلامی و تشکیل امت

از نظر امام خمینی برای رسیدن به یک تمدّن فراگیر اسلامی اتحاد مسلمانان و کنارگذاشتن تفرقه و چند دستگی ضروری است و مسلمانان در وهله اول بایستی بر مبنای اشتراک در ایده و عقیده و وحدت سیاسی دست به تشکیل جامعه بزرگ اسلامی «امّت» بزنند:

اگر مسلمانها با هفتصد میلیون جمعیتی که دارند، باهم بودند آمریکا نمی توانست از این غلط ها بکند. شوروی نمی توانست از این غلط ها بکند. اگر هفتصد میلیون مسلمان در دنیا متحد بودند و حکومت اسلامی تشکیل می دادند آمریکا نمی توانست مقدرات مسلمین را به دست گیرد. اگر مسلمان ها با هم بودند چهار تا یهودی نمی توانست با کمک آمریکا این قدر بر آنها بتازد. اگر هفتصد میلیون مسلم* با این کشورهای عریض و طویل رشد سیاسی داشتند و با هم متحد و متشکل شده در صف واحد قرار می گرفتند، برای دولت های بزرگ استعمار ممکن نبود که در کشورهای آنان رخنه کنند تا چه رسد به مشتی یهودی که از عمّال استعمارند (ر.ک: صحیفه امام؛ ج 2: 323).

 

لزوم فرهنگ سازی جهت ایجاد تمدّن اسلامی

منظور امام خمینی از فرهنگ سازی پرداختن و اهتمام به همین منظور است. هدف از این فرهنگ سازی ایجاد پیش زمینه لازم به منظور رسیدن به تمدّن جهانی اسلام است. تمدّنی که روح و سمت وسو و چهارچوب و مدیریت آن را فرهنگ اسلامی و قرآنی مشخص می کند.

از نظر امام فرهنگ در مقام زیرساخت اصلی نظام اجتماعی و نظام تمدّنی قرار دارد. ایشان در سالهای پر التهاب دهه 1340 در بیاناتی مفصل در مورد آشکار ساختن نقشه های استعمار برای غارت ممالک اسلامی و اهمیت فرهنگ می فرمایند:

«راه اصلاح یک مملکتی، فرهنگ آن مملکت است؛ اصلاح باید از فرهنگ شروع بشود. دست استعمار توی فرهنگ ما کارهای بزرگ می ‏کند؛ نمی ‏گذارد جوانهای ما مستقل بار بیایند؛ نمی ‏گذارد در دانشگاه جوانهای ما درست رشد بکنند... اگر فرهنگ درست بشود، یک مملکت اصلاح می ‏شود»( همان؛ ج 1: 390).

 

ایجاد حزب مستضعفین

امام خمینی که از منطق قرآن کریم الهام می گیرد پیروزی مستضعفین در روی زمین را امری حتمی و ناشی از تحقق وعده خدا می داند. خداوند در قرآن کریم فرموده است:

«وَ نُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ«( قصص، 5) حال آنکه ما خواسته بودیم که منت نهیم بر آنان که ناتوان شمرده شده بودند در آن سرزمین به آنکه بگردانیم ایشان را پیشوایان و بگردانیم ایشان را میراث برنده».

در راستای این بینش قرآنی است که امام خمینی جهت تحقق کلام خدا و ایجاد حاکمیت الهی توسط مستضعفان بر روی زمین بر ایجاد حزب مستضعفین که از مردم تحت ستم جهان تشکیل می گردد تأکید دارند. از نظر امام خمینی نبرد کنونی موجود در جهان، درواقع نبرد میان مستضعفان و مستکبران و یا استثمارگران و استثمار شوندگان است. این درگیری همواره در طول تاریخ وجود داشته است و امام خمینی معتقد است این تضاد روزبه روز شدیدتر و خشونت آمیزتر می شود.

از نظر امام تنها مکتبی که قادر به نجات ملل محروم و تحقق بخشیدن و عده خداوند در قرآن کریم یعنی پیروزی مستضعفین در روی زمین است، تنها مکتب اسلام است. نبرد موجود در جهان، نبرد میان ملل محروم و قدرت های طاغوتی حاکم است. جنگ میان مستضعف و اقلیت مستکبری است که از مردم خویش وحشت دارند و در برابر بیگانگان تسلیم اند. این درگیری میان دو جناح مستکبر و مستضعف روزبه روز شدیدتر و خشونت آمیزتر می شود و بدون تردید تنها مکتبی که قادر به هدایت و نجات ملل محروم و یکسره ساختن کار طواغیت باشد، اسلام است. درواقع پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، موجب آغاز درگیری کنونی میان قدرت های طاغوتی و رژیم های جبار از یک طرف و ملل محروم و آزادی خواه از سوی دیگر گردیده است(الغنوشی :70). امام خمینی در پیامی مردم تحت سلطه و ستم جهان را به تشکیل «حزب مستضعفان» دعوت می کند:

«روز قدس یک روز اسلامی است، و یک بسیج عمومی اسلامی بود. و من امیدوارم که این امر، مقدمه باشد از برای یک حزب مستضعفین در تمام دنیا و من امیدوارم که یک حزب به اسم حزب مستضعفین در تمام دنیا به وجود بیاید، و همه مستضعفین با هم در این حزب شرکت کنند، و مشکلاتی که سر راه مستضعفین است از میان بردارند، و قیام در مقابل مستکبرین و چپاولگران شرق و غرب کنند و دیگر اجازه ندهند که مستکبرین بر مستضعفین عالَم ظلم کنند، و ندای اسلام را و وعده اسلام را که حکومت مستضعفین بر مستکبرین است و «وراثت ارض» برای مستضعفین است متحقق کنند»(صحیفه امام، ج 9: 280).

ایجاد تشکیلات و دولت بزرگ اسلامی با مکانیسم «جمهوری های آزاد و مستقل»

امام خمینی در موضوع تمدّن اسلامی به تشکیل جبهه ای قدرتمند اشاره می کند که توسط آن موانع سیاسی را کنار بزند:

«ما باید خود را آماده کنیم تا در برابر جبهه متحد شرق و غرب، جبهه قدرتمند اسلامی ـ انسانی با همان نام و نشان اسلام و انقلاب ما، تشکیل شود و آقایی و سروری محرومین و پابرهنگان جهان جشن گرفته شود»(تمدن اسلامی در اندیشه امام خمینی: 143 و نیز صحیفه امام، ج 21، ص 91).

امام خمینی برای مسلمین یک سرنوشت قائل بودند و به جای جغرافیا، نژاد، آیین و... به مرزبندی دیگر دامن زدند، اسلام در برابر کفر و الحاد که مصداق آن با عنوان شیطان بزرگ مشخص شد. این نگاه با جوهره کلاسیک ملی گرایی در تعارض کامل بود. امام به مسلمانان آموختند به جای سطح ملی به سطوح بین المللی فکر کنند. این نگاه باعث شد تا امروز مسلمانان چچنی، بوسنیایی، کشمیری، مصری، اردنی و... صرفنظر از مرزهای ملی به مسائل مشترک یکدیگر بیندیشند و وجود همین محورهای مشترک باعث شد تا غرب همه این وجوه مشترک را تحت عنوان بنیادگرایی طبقه بندی کند. یکی از مفاهیم اساسی باور سیاسی امام «تشکیلات بزرگ اسلامی» است که وسیله تحقق آرمانهای بلند اسلام ناب محمدی و پایداری در مقابل غرب و استعمار است. تشکیلات مزبور در اندیشه امام خمینی در ابتدا ذیل عنوان «حزب مستضعفان» مطرح می شود(واعظ خراسانی، 1375: 199).

در مرحله بعد از آن، به عنوان «تشکیلات بزرگ» که بیانگر امید برپایی نهادی فراملی با هدف از میان بردن اقتدار مستکبرین جهانی و داخلی و استقرار حکومت اسلامی است نام می برند:

«امروز جهان تشنۀ فرهنگ اسلام ناب محمدی است. و مسلمانان در یک تشکیلات بزرگ اسلامی رونق و زرق و برق کاخهای سفید و سرخ را از بین خواهند برد. امروز خمینی آغوش و سینه خویش را برای تیرهای بلا و حوادث سخت و برابر همه توپ ها و موشک های دشـمنان باز کرده است و همچون همه عاشقان شهادت برای درک شهادت روزشماری می کند»(همان، ج 21: 87).

 

آفات و آسیب هایی که متوجه ایجاد تمدّن اسلامی است

امام خمینی ضمن باور و اعتقاد به توانایی اسلام برای ایجاد یک تمدّن جهانی و ارائه راهکارهای ایجاد این تمدّن، موانع، آفات و آسیب هایی را که سد راه ایجاد این تمدّن است شناسایی و برمی شمارد. از نظر امام خمینی صرفاً اسلام ناب محمدی با ویژگیهایی که در پیش گفتیم توانایی و قابلیت ساختن و پرداختن به تمدّن مورد نظر را دارد. امام خمینی با این باور آسیب هایی را که مانع راه ایجاد تمدّن اسلامی است در موارد زیر می داند:

وهابیت؛

اسلام آمریکایی؛

غرب زدگــی؛

ناسیونالیسم و ملّـی گرایی.

 

وهابیت

امام خمینی خطر وهابیون و اعتقادات واهی آنها را سالها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران برملا نمودند و چنانچه قبلاً نیز اشاره شد در کتاب کشف اسرار خود خطرات این نهضت مخرب و ضد تمدّنی را برملا نمودند. چنانچه با اشاره ای به تاریخچه نهضت محمد بن عبدالوهاب می گویند:

«اینک بعضی از نویسندگان برای خودنمایی و اظهار روشنفکری از افکار جاهلانه ابن تیمیه پیروی کردند. اینها به ادعای خود متنورالفکرند و می خواهند از زیر بار تقلید بیرون روند و چنین پنداشتند که از زیر بار تقلید بیرون رفتن از فرمان قرآن و اسلام سر پیچیدن و به بزرگان دین ناسزا گفتن است. غافل از آنکه ما می دانیم که اینها از وحشی های نجد و شتر چرانهای ریاض که از رسواترین ملل جهان و از وحشی ترین عائله های بشری هستند پیروی و تقلید کردند... سالهایی بس طولانی است که عقیده وهابیت که بعضی نویسندگان ماجراجوی ما از آن امروز تقدیس می کنند و همه اصلاحات و درستی ها را از آن می دانند در صحرای نجد و مملکت حجاز شایع شده و کوشش ها در پیشرفت این مرام کردند. به طوری که جمیع مراسم مذهبی و تشریفات دینی را کنار گذاشتند حتی پیغمبر را پس از رحلت از چوب دستی کمتر دانستند و ما ندیدیم قدمهای بلندی در راه تعالی و تمدّن برداشته باشند»(کشف اسرار، 4-6).

 

اسلام آمریکایی

اسلام آمریکایی از دیدگاه امام خمینی قرائت و برداشتی از اسلام است که استعمارگران با تبلیغات خود در سده های اخیر ارائه نموده اند و آن قرائتی است که تعالیم اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و اجتهادی را از آن می گیرد و اسلام را مختص به سلسله ای از عبادات فردی، رابطه خلق با خدا می کند و بدین سان روح و جوهر و فلسفه اصلی اسلام را می گیرد و صرفاً ظاهر و پوسته آن را به نمایش می گذارد. طبیعی است چنین اسلامی نه می تواند در عرصه سیاست و نه اجتماع و نه امور اقتصادی و نه مسائل بین المللی و جهانی و بشری ظاهر شود و لذا راه هرگونه پیشرفت و ادعای تمدّن گونه را بر آن می بندد و آن را از اساس و بنیان خود تهی و مسخ می کند.

از دیدگاه امام خمینی اسلام آمریکایی با ویژگیهایی مانند جدایی دین از سیاست، سازش کاری و فرومایگی در مقابل استکبار و جهانخواران، راحت طلبی و عافیت جویی، سکوت و تسامح، کاخ نشینی و سرمایه داری، طرفداری از حاکمان دست نشاندۀ آمریکا، نفاق و دورویی، مخالفت پنهانی با اسلام، فرصت طلبی، مزدوری امپریالیسم، اعتقادات التقاطی و تحریفی، لیبرالیسم و ملی گرایی، خط مشی مبتنی بر دیدگاههایی مانند انجمن حجتیه و ولایتی ها، ترویج ستم و گناه برای تعجیل ظهور، بینش مبتنی بر ناروایی هر حکومت پیش از حکومت امام عصر(عج)، حضور روحانی نماها و وعاظ السلاطین و مقدس مآبها، رشد تحجر، القای یأس و تفرقه افکنی بین مسلمین، تکفیر مسلمین، تفسیر ناروا و تحریف آیات قرآن و روایات، تحریف حج واقعی و... مشخص می شود(اسلام ناب در کلام و پیام امام خمینی).

 

غرب زدگی

امام خمینی از شخصیت های برجسته ای است که با «غرب زدگی» در اندیشه و عمل سخت به مبارزه برخاست و آن را از مهمترین عوامل انحطاط فرهنگی در جوامع اسلامی دانسته و از عمده ترین موانع و آسیب های ایجاد تمدّن اسلامی قلمداد می نماید. ایشان نه تنها از علوم و صنایع غرب و اقتباس از آنها باک ندارد. بلکه فراگیری علوم و تکنیک مدرن بشری را توصیه می نمایند:

«شما متوقع نباشید که همین امروز بتوانید طیاره درست کنید. میگ درست کنید. البته الآن نمی شود، اما مأیوس نباشید از اینکه می توانیم درست کنیم. باید بیدار بشوید، بروید دنبال اینکه آن صنایع پیشرفته را خودتان درست بکنید. وقتی این فکر در یک ملتی پیدا شد و این اراده در یک ملتی پیدا شد، کوشش می کند و دنبال کوشش این مطلب حاصل می شود. یأس از جنود ابلیس است، یعنی شیطانها انسان را به یأس وا می دارند. همین ابلیس هایی که می بینید در طول تاریخ ملت های ضعیف را مأیوس کرده اند. همین هایی که به ملت های ضعیف تزریق کردند که ما هیچ نمی دانیم و هیچ نمی توانیم. همین هایی که به ملت های ضعیف به واسطه وابستگی شان به خارج گفتند که ما باید غربی باشیم. ما ارتشمان هم باید از غرب برایش یک کسی بیاید. کارخانه هایمان هم باید از غرب بیاید راهش بیندازد. ما باید این جنود ابلیس را کنار بزنیم. و امید، که از جنودالله است در خودمان زنده بکنیم. به خودمان امیدوار باشیم. تکیه به اراده خودمان بکنیم. تبع اراده دیگران نباشیم» (صحیفه امام، ج 13: 536).

 

ناسیونالیسم و ملّی گرایی

بنابراین از دیدگاه امام خمینی ملی گرایی و ناسیونالیسم توطئه استعمار گران برای تجزیه جهان اسلام و جدائی و تفرقه میان مسلمانان جهان است تا بواسطه قومیت و قومیت گرایی از اتحاد آنها بر مبنای اشتراک و وحدت در عقیده و دین جلوگیری کنند و لذا قدرت یکپارچه جهان اسلام را به تحلیل برده تا بتوانند به راحتی و بدون هرگونه مقاومت عمومی مسلمانان بر آنها حکومت نماید و آنها را به زیر سلطه خود درآورند. چنانچه در سده های اخیر با این توطئه مخرب به اهداف خود رسیدند. امام خمینی ملی گرایی و ناسیونالیسم را مغایر با روح اسلامی و مفاد قرآن کریم می دانند و آن را اساس بدبختی مسلمانان قلمداد می نماید:

با دست حکومت های فاسد و با تبلیغ حکومت های فاسد این نژادپرستی ها و گروه پرستی ها در بین مسلمین رشد کرده. عرب ها را در مقابل عجم ها و ترک ها قرار دادند و عجم ها را در مقابل عرب ها و ترک ها را در مقابل دیگران و همه نژادها را در مقابل هم... این ملی گرایی اساس بدبختی مسلمین است برای این است که این ملی گرایی، ملت ایران را در مقابل سایر ملتهای مسلمین قرار می دهد و ملت عراق را در مقابل دیگران و ملت کذا را در مقابل کذا. اینها نقشه هایی است که مستعمرین کشیده اند که مسلمین با هم مجتمع نباشند. در عراق، حکومت عراق، حکومت سابق تر از این حکومت - که این بدتر از آن است- اینها طرح می کردند که ما می خواهیم مجد بنی امیه را احیا کنیم... و این چیزی نبود که شعور اینها برسد، تلقینی بود که ابرقدرتها می کردند که اسلام متفرق شود، مسلمین با هم متفرق بشوند، دشمن هم بشوند. در ایران از سالهای طولانی اشخاص بی اطلاع از اساس مسائل، ولو فرض کنید بعضی شان مغرض نبودند، اینها هم هی طبل ملیت را کوبیدند.(صحیفه امام، ج 13، ص87)

 

جهان شمولی تمدّن اسلامی

نکته قابل توجه در مجموعه اهدافی که امام خمینی برای سیاست آرمانی خود ترسیم کردند، فرا ملی و جهان شمول بودن این اهداف است. امام خمینی همانگونه که سیاست مطلوب را در حصار تنگ ملیت و مرزهای جغرافیایی و سیاسی محدود نکردند، اهداف سیاست مطلوب را نیز در بعد جهانی و فرامرزی ترسیم کردند. در واقع حکومت مطلوب به منزله ابزاری است که توسط آن امکان پیاده کردن استراتژیهای موردنظر فراهم می آید و در نتیجه اهداف ذیل محقق می شود:

کوتاه شدن دست ابرقدرت ها و جنایتکاران تاریخ از سر مظلومان جهان(صحیفه امام، ج 21: 403) ؛ رها شدن بشر از تمام اغلال و بردگی ها(همان، 369) ؛ رهایی انسان از شر شیاطین و طاغوت ها و رساندن جهان به قسط و عدل و سپردن حکومت به دست اولیاء الله(همان، 395) ؛ برقراری وحدت میان مسلمانان و بلکه تمامی انسانها(همان، 396).

حضرت امام برای توصیف چنین حکومتی از تعابیری مانند حکومت عدل(همان، 397) ، حکومت اسلامی(همان، 395)، و حکومت حق( همان، 407) بهره گرفتند. ایشان برای توصیف تاکتیک ها و سیاست های فردی که حکومت مطلوب برای اجرای سیاست های کلان و استراتژی های پیش گفته به کار خواهد گرفت از تعبیر سیاست سالم(همان) استفاده کردند که به معنای ناسالم بودن اجرای سیاست های کلان در نظام بین الملل و تمدّن امروزی غرب است. لذا می توان چنین نتیجه گرفت که سیاست و حکومت و تمدّن مطلوب امام دارای ویژگیهایی به این شرح است:

1. سعادت محور بودن؛

2. متولی دنیا و آخرت انسان بودن؛

3. جهان شمولی و فراگیر بودن (عدم محدودیت در ناسیونالیسم و ملی گرایی)(کوشکی، 1379: 26).

امام خمینی تمدن اسلامی را فوق تمدن ها می دانند چنانکه می گویند:

«مسلمین آنها بودند که مجد آنها دنیا را گرفته بود، تمدن آنها فوق تمدن ها بود. معنویات آنها بالاترین معنویات بود، رجال آنها برجسته ترین رجال بود، توسعه مملکتشان از همه ممالک بیشتر بود. سیطره حکومتشان بر دنیا غالب شده بود. دیدند که با این سیطره با این وحدت دول اسلامی نمی شود تحمیل کرد چیزهایی را که آنها می خواهند. نمی شود ذخایر اینها را، طلای سیاه اینها را، طلای زرد اینها را، نمی شود این ها را قبضه کرد. درصدد چاره بر آمدند، چاره این بود که بین ممالک اسلامی تفرقه بیاندازند.» (صحیفه امام، ج 1: 374-375).

«اول مرتبه تمدن، آزادی ملت است، مملکتی که آزادی ندارد، تمدن ندارد، یک مملکتی که استقلال ندارد و وابسته به غیر است و همه اش هم با عمل ایشان وابسته به غیر شده این [مملکت را] نمی شود گفت یک مملکت متمدن. مملکت متمدن آن است که آزاد باشد، مطبوعاتش آزاد باشد. مردم آزاد باشند در اظهار عقاید و رأیشان»(صحیفه امام، ج 5: 32-33).

به طور کلی مهمترین علل و عوامل انحطاط تمدن اسلامی از منظر متفکرین نهضت احیای تمدن اسلامی و به ویژه امام خمینی را می توان در موارد زیر بررسی کرد:

1- انحراف از اسلام

2- حاکمیت حکومت گران مستبد

3-فاصله گرفتن از ارزشها و معیارهای انسانی و قرآنی

4- زوال فضایل اخلاقی و انسانی(اسراء، آیه 16)

این مهم سنگ بنای انحطاط مسلمانان در همه زمینه های اجتماعی-سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اعتقادی و دینی در ادوار مختلف را فراهم آورد.

5- تفرقه و اختلاف

6- غفلت مسلمین و خود باختگی دولتهای اسلامی

7- عدم رشد حکومت ها و انفعالی بودن آنها

8- ضعف مدیریت و وابستگی

9- فقر و بدبختی با وجود ذخایر بسیار

10- نقشه های استعماری

11- عدم تفاهم

12- حاکمیت طاغوت یا طواغیت

 

راه کارها:

1- بازیابی اصالت و هویت

2- خودباوری و خودکفایی.

3- تکیه بر فرهنگ اصیل شرق.

4- احیای اسلام ناب محمدی.

5- توجه به مسائل اسلامی.

6- اتحاد و برادری و کنار گذاشتن اختلافات.

7- اقامه و تشکیل حکومت و مبارزه با حکومت های فاسد.

8- به کارگیری آموزه ها و تعالیم قرآنی.

9- تشکیل جبهه قدرتمند، ایجاد حزب مستضعفین و تشکیلات بزرگ اسلامی.

10- بیداری اسلامی

11- عمل به احکام اسلام

12- ضرورت شناخت حج

13- حمایت از نهضت های آزادی بخش و نجات مردم مظلوم.

14- تأکید و بهره برداری از گستردگی کشورهای اسلامی.

 

نتیجه گیری

هر تمدنی که مراحل رشد و بلوغ خود را طی می نماید بر ستونهایی استوار می گردد. تمدن اسلامی که با هجرت پیامبر به مدینه آغاز گردید با مراحل مهمی در فرایند توسعه روبرو بود. این مراحل عبارت بودند از دعوت پیامبر در مکه و در پی آن هجرت و تشکیل حکومت اسلامی در یثرب، گسترش اسلام شامل انتشار دین اسلام در جزیرة العرب و در مرحله بعدی گسترش آن در جهان متمدن آن روزگار، مجاورت فرهنگ و تمدن نوپای اسلامی با تمدنهای کهن جهان و کوشش برای شناخت و انتقال آن تمدنها به حوزه تمدن اسلامی، عصر خود جوشی و شکوفایی تمدن اسلامی و عصر شکوفایی فرهنگ عمیق اسلامی و ادبیات عرفانی. مهمترین پایه هایی که در این دوران تمدن اسلامی را تثبیت نمود نهادهای حکومتی مثل دیوان خراج، برید، انشاء، جیش و مظالم و نهادهای علمی مثل مساجد، بیت الحکمه و مدارس نظامیه می باشد. از سوی دیگر مهمترین عوامل و زمینه های رشد تمدن اسلامی تشویق اسلام به علم، بردباری، رعایت اخلاق اسلامی، تعاون و وحدت بود که توسط دین اسلام و پیامبر رحمت توصیه و اجرا گردید. آنچه ضروری است درک این نکته است که برای گسترش و پیشرفت هرچه بیشتر تمدن اسلامی می بایست علاوه بر مطالعه تاریخ این تحولات، از روشها و فعالیتهایی بهره گرفت که در طول این دوران باعث رشد سریع تر تمدن اسلامی گردیده است.

امام خمینی از سه منظر به تمدن اسلامی پرداخته است:گذشته تمدن اسلامی و مجد و عظمت مسلمین در سایه آموزه های اسلامی، تعالیم قرآن و سیره پیامبر و ائمه(ع)، وضعیت حال و کنونی جوامع اسلامی و مردم مسلمان و مسأله استعمار و استثمار و استبداد و آشفتگی سیاسی و فرهنگی جهان اسلام، انحراف عقیده مسلمانان، تحجر، اسلام آمریکایی و... وضعیت آینده تمدن اسلامی که خود به عنوان یکی از حلقه های اصلی زنجیره احیاگران معاصر اسلامی در نهضت بیداری جهان اسلام و نهضت تجدید حیات تمدن اسلامی نقش اصلی را ایفا نموده و رسالت تاریخی و الهی برای نظام جمهوری اسلامی ایران قائل است و در صدد احیای مجد و عظمت مسلمانان در آینده تاریخی می باشد. از منظر امام خمینی جمهوری اسلامی ایران به عنوان ام القری جهان اسلام با به کارگیری مؤلفه های الهی -عقلانی، ملهم از آموزه های شیعی به ویژه مکتب فقه اصولی، نقش و جایگاه اصلی را در جهت احیای تمدن اسلامی دارد.

 

 * جمعیت مسلمانان جهان در زمان صدور پیام.

منابع:

- امام خمینی، روح الله؛ کشف اسرار، قم: انتشارات آزادی، بی تا.

- آندره میکل؛ اسلام و تمدن اسلامی.

- اسلام ناب در کلام و پیام امام خمینی، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1374.

- الغنوشی، راشد؛ حرکت امام خمینی و تجدید حیات اسلام، ترجمه سید هادی خسروشاهی، 1372.

- امام خمینی، روح الله؛ مجموعه 22 جلدی صحیفه امام، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.

- امام خمینی، روح الله؛ ولایت فقیه( حکومت اسلامی)، 1373.

- تاج بخش؛ تاریخ تمدن و فرهنگ ایران و اسلام تا صفویه.

- تمدن اسلامی در اندیشه امام خمینی( مجموعه مقالات)، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378.

- دهخدا، لغتنامه.

- قرآن کریم

- قربانی، زین العابدین؛ علل پیشرفت اسلام و انحطاط مسلمین، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1365.

- کوشکی، محمد صادق، تأملاتی در اندیشه سیاسی امام خمینی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1379.

- مجلسی؛ بحار الانوار.

- محمدی، ذکر الله؛ فرهنگ و تمدن اسلامی در بیداری غرب، تهران: انتشارات دانشگاه بین المللی امام خمینی، 1373.

- نهج البلاغه

- ولایتی، علی اکبر؛ پویایی فرهنگ و تمدن ایران و اسلام، تهران: وزارت امور خارجه، 1382.

- ویل دورانت؛ تاریخ تمدن، ترجمه احمد آرام، تهران: انقلاب اسلامی، 1372.

-آبراهامیان، یرواند؛ ایران بین دو انقلاب، ترجمه گروهی، تهران: نشر مرکز، 1377.

-عمید، فرهنگ عمید.

-کافی، اصول کافی.

 

منبع: حضور، ش 100، ص 22.

. انتهای پیام /*