
بزرگی که توی حیاط بود. یکی از ها خیلی خیلی کوچولو بود. دیگر، کمی از آن بزرگتر بود و سوم از هر دوی آنها بزرگتر بود. حالا گوشهی حیاط چهار تا کنـــار هم چیــده شده بود.
این طوری و هر مال یکی از آنها بود. گفت: «وقتی خانهتان را کردید، خاک و آشغالها را توی یک بریزید و بعد را توی بیندازید. این طوری همه جا تمیز و پاکیزه میماند.»
از آن روز به بعد هم حیاط تمیز مثل دستهی گل بود و هم خانهی و و !
حالا میتوانی بگویی هر کدام از این سطلها مال چه کسی است؟
مجلات دوست خردسالانمجله خردسال 6صفحه 21