مجله خردسال 6 صفحه 20
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

مترجم : احمد قائمی مهدوی

ویراستار : نیرالسادات والاتبار

ناشر مجله : موسسه چاپ و نشر عروج

نویسنده : افشین علاء - مرجان کشاورزی آزاد

موضوع : خردسال

مجله خردسال 6 صفحه 20

پایین می­کرد و خاک و آشغال­ها را می­ریخت بیرون خانه. کجا؟ درست وسط اتاق . آن وقت خانم مجبور می­شد به دست بگیرد و همه­ی خاک و آشغال­ها را جارو بزند و از خانه­اش بیرون بریزد. بیرون خانه­اش کجا بود؟ بله حیاط مثل دسته گل . اصلا دوست نداشت حیاط قشنگش کثیف و پر از آشغال باشد برای همین هم فوری را بر می­داشت و خاک آشغال­ها را جمع می­کرد و توی گوشه­ی حیاط می­ریخت. یک روز صبح وقتی که آشغال­های خانه­اش را ریخت توی اتاق ، فریاد زد: «من تازه همه جا را تمیز کرده بودم...» و آشغال­ها را با جارو ریخت توی اتاق . . خانم خانه­اش را تمیز کرده بود و با خیال راحت نشسته بود تا یک استکان چای بخورد، که یک مرتبه خاک و آشغال­ها را ریخت توی اتاق او. ناگهان جنجال و دعوایی شد که بیا و ببین. توی خانه بود که سروصدا شنید. وقتی به حیاط آمد، دید که و و هر کدام یک جارو به دست دارند و داد و فریادشان به آسمان رسیده. جلو رفت و گفت: «من یک فکری کردم تا هم خـانه­هایمان تمیز بماند و هم بیخودی دعوا نکنیم.» و و پرسیدند: «چه فکری؟» رفت توی خانه و سه تا آورد و گذاشت کنار

مجلات دوست خردسالانمجله خردسال 6صفحه 20