مجله خردسال 6 صفحه 7
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

مترجم : احمد قائمی مهدوی

ویراستار : نیرالسادات والاتبار

ناشر مجله : موسسه چاپ و نشر عروج

نویسنده : افشین علاء - مرجان کشاورزی آزاد

موضوع : خردسال

مجله خردسال 6 صفحه 7

فرشته­ها یک روز وقتی که با جوجه کوچولو توی حیاط بازی می­کردم، پیشی از روی دیوار پایین پرید تا جوجه­ی مرا بخورد. من خیلی عصبانی شدم و با پیشی دعوا کردم. سر او داد زدم و گفتم: «از حیاط ما برو!» مادرم صدای مرا شنید. توی حیاط آمد و گفت: «چرا داد می­زنی؟» گفتم: «من از دست این پیشی بد عصبانی هستم. او می­خواست جوجه کوچولو را بخورد!» مادرم به من و پیشی و جوجه کوچولو نگاه کرد و گفت: «پیشی کار خوبی نکرد که جوجه کوچولو را ترساند. حتما خیلی گرسنه است.» مادرم جوجه کوچولو را توی خانه برد و یک ظرف شیر آورد و گفت: «با پیشی دوست باش و این شیر را بده تا بخورد.» من ظرف شیر را جلوی پیشی گذاشتم و او با زبان قرمز و درازش تند و تند شیـر را خورد. مـادرم گفت: «یـادت بـاشد که فرشته­هـا دوست ندارند بچه هـا بـد اخـلاق و عصبـانی بـاشـند، چون خدا وقتی خوشحال می­شود که بچه­ها شاد و مهربان باشند.»

مجلات دوست خردسالانمجله خردسال 6صفحه 7