مسمّط
حدیث دل
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: کتاب فارسی

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، ۱۲۷۹ - ۱۳۶۸

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 1392

زبان اثر : فارسی

حدیث دل

‏‎ ‎

‏‏حدیث دل‏

‏‏بر سَر کوی تو ای میْ زده دیوانه شدم‏  ‏عقل را راندم وَ وابستۀ میخانه شدم‏

‏‏دور آن شمع دل افروز چو پروانه شدم‏  ‏به هَوای شکن گیسوی تو شانه شدم‏

‏‏دَردِ دل را به که گویم که دوائی بدهد‏

‏‏من که دَرویشم، میخانه بود منزلِ من‏  ‏دوستیّ رُخَش آمیخته اندر گِل من‏

‏‏از همه مُلک جهان، میکده شد حاصِل من‏  ‏حق سرافکنده شود درِ قبَل باطلِ من‏

‏‏کاش میخانه به این تشنه صفائی بدهد‏

‏‏مژده، ای ساکن بُتخانه که پیروز توئی‏  ‏یارِ آتشکدۀ مستِ جَهانسوز توئی‏

‏‏خادم صومعۀ فتنه برافروز توئی‏  ‏واقفِ سرّ صَنمخانۀ مَرموز توئی‏

‏‏شاید آن شاه، نوائی به گدایی بدهد‏

‏
‏
‎

‎‏سَر و سِرّی است مرا با صنم باده فروش‏  ‏گفت و گوئی است که نایش برسد بر دل گوش‏

‏‏پیر صاحبدل ما گفت: «از این رَمز، خموش!‏  ‏هر دو عالم نکشد بار اَمانت بَر دوش‏

‏‏دستِ تقدیر به میخواره نوائی بدهد»‏

‏‏این گل باغ وفا! دَرد مرا درمان کُن‏  ‏جُرعه ای ریز و مَرا بندۀ نافرمان کُن‏

‏‏راز میخوارگیم از هَمه کس پنهان کُن‏  ‏گوشۀ چشم به حال من بی سٰامان کُن‏

‏‏باشد آن شاهد دلدار سرائی بدهد‏

‏‏یادگاری که در آن منزلِ درویشان است‏  ‏دَرد عشّاق قلندر، به همین درمان است‏

‏‏طایر قدس بر این منزلِ دل دَربان است‏  ‏حضرت روحِ قُدُسْ مُنتظر فرمان است‏

‏‏تا که دَرویش خرابات صلائی بدهد‏

‏
‏
‎

‎‏پَرده برداشت ز اسرارِ ازل، پیر مغان‏  ‏باز شد در بَرِ رندان، گرۀ فاشِ نهان‏

‏‏راز هستی بگشود از کَرَمِ دَرویشان‏  ‏غم فرو ریخت ز دامانِ بُلندِ ایشان‏

‏‏دوست شاید که به دریوزه ردائی بدهد‏

‏‏ساغر از دست من افتاد، دوائی برسٰان‏  ‏راهْ پیدا نکنم، راهنمائی برسٰان‏

‏‏گر وفائی نبود دَر تو، جفائی برسٰان‏  ‏از منِ غمزده بر پیرْ ندائی برسان‏

‏‏که به این میْ زده در میکده جائی بدهد‏