فهرست
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: کتاب فارسی

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، ۱۲۷۹ - ۱۳۶۸

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 1392

زبان اثر : فارسی

فهرست

‏‏فهرست‏

‏‏دیباچه...17‏

‏‏مقدمه...33‏

‏‏غزل‏

‏‏عید نوروز ‏    ‏باد نوروز وزیده است به کوه و صحرا...39‏

‏‏حُسن خِتام ‏    ‏الا یا ایها الساقی! ز می پر ساز جامم را...40‏

‏‏جان جهان ‏    ‏به تو دل بستم و غیر تو کسی نیست مرا...41‏

‏‏شرح جلوه ‏    ‏دیده ای نیست نبیند رخ زیبای تو را ...42‏

‏‏دریای جمال‏    ‏سر زلفت به کناری زن و رخسار گشا...43‏

‏‏مَسْلک نیستی‏   ‏جز عشق تو هیچ نیست اندر دل ما...44‏

‏‏لب دوست‏    ‏گرچه از هر دو جهان هیچ نشد حاصل ما...45‏

‏‏خانقاه دل‏    ‏الا یا ایّها السّاقی! برون بر حسرت دلها...46‏

‏‏آفتاب نیمه شب ‏   ‏ای خوب رخ که پرده نشینیّ و بی حجاب...47‏

‏‏دریا و سراب‏    ‏ما را رها کنید در این رنج بی حساب...48‏

‏‏درگاه جمال ‏    ‏هر کجا پا بنهی، حُسن وی آنجا پیداست...49‏

‏‏سخن دل ‏    ‏عاشق دوست، ز رنگش پیداست...50‏

‏‏مکتب عشق ‏    ‏آنکه دامن می زند بر آتش جانم، حبیب است...51‏

‏‏رخ خورشید‏    ‏عیب از ما است اگر دوست ز ما مستور است ...52‏

‏‏عاشق سوخته ‏   ‏پرده بردار ز رخ، چهره گشا، ناز بس است...53‏

‏‏مذهب رندان ‏    ‏آنکه دل بگسلد از هر دو جهان، درویش است...54‏

‏‏دیدارِ یار ‏    ‏عشق نگار، سرّ سویدای جان ماست...55‏

‏‏سبوی عاشقان ‏   ‏برخیز مطربا که طرب آرزوی ماست...56‏

‏‏قبلۀ محراب‏    ‏خمِ ابروی کجت، قبلۀ محراب من است...57‏

‏‏دریای عشق‏    ‏افسانۀ جهان، دل دیوانۀ من است...58‏

‏‏فتوای من ‏    ‏سرِ کوی تو، به جان تو قسم، جای من است...59‏

‏‏خانۀ عشق‏    ‏خانۀ عشق است و منزلگاه عشّاق حزین است...60‏

‏‏هوای وصال ‏    ‏در پیچ و تاب گیسوی دلبر ترانه است...61‏

‏‏پرتو عشق‏    ‏عشق اگر بال گشاید به جهان حاکم اوست...62‏

‏‏مبتلای دوست‏   ‏باد صبا! گذر کنی از در سرای دوست...63‏

‏‏سبوی دوست ‏   ‏عمری گذشت و راه نبردم به کوی دوست...64‏

‏‏سرّ جان ‏    ‏با که گویم راز دل را، کس مرا همراز نیست...65‏

‏‏محفل دلسوختگان ‏   ‏عاشقم، عاشق و جز وصل تو درمانش نیست...66‏

‏‏مستی عاشق ‏   ‏دل که آشفتۀ روی تو نباشد، دل نیست...67‏

‏‏حسرتِ روی ‏    ‏امشب از حسرت رویت دگر آرامم نیست...68‏

‏‏هست و نیست ‏   ‏عالم اندر ذکر تو در شور و غوغا هست و نیست...69‏

‏‏راه و رسم عشق‏   ‏آنکه سر در کوی او نگذاشته، آزاده نیست...70‏

‏‏قصّۀ مستی‏    ‏آنکه دل خواهد، درون کعبه و بتخانه نیست...71‏

‏‏میگساران ‏    ‏عاشقان روی او را خانه و کاشانه نیست...72‏

‏‏طبیب عشق‏    ‏غم دل با که بگویم که مرا یاری نیست...73‏

‏‏خرقۀ تزویر‏    ‏ماییم و یکی خرقۀ تزویر و دگر هیچ...74‏

‏‏مژدۀ دیدار‏    ‏باد بهار مژدۀ دیدار یار داد...75‏

‏‏پرواز جان ‏    ‏گر به سوی کوچۀ دلدار راهی باز گردد...76‏

‏
‏
‎

‎‏غم یار‏     ‏باده از پیمانۀ دلدار هشیاری ندارد...77‏

‏‏اخگر غم ‏    ‏آنکه ما را جفت با غم کرد، بنشانید فرد...78‏

‏‏سفر عشق‏    ‏با دل تنگ به سوی تو سفر باید کرد...79‏

‏‏قبلۀ عاشق‏    ‏بهار شد، در میخانه باز باید کرد...80‏

‏‏صبح امید‏    ‏عشقت اندر دل ویرانۀ ما منزل کرد...81‏

‏‏عشق دلدار ‏    ‏چشم بیمار تو ای میْ زده، بیمارم کرد...82‏

‏‏دلجویی پیر‏    ‏دست آن شیخ ببوسید که تکفیرم کرد ...83‏

‏‏عشق چاره ساز ‏   ‏حدیث عشق تو باد بهار باز آورد ...84‏

‏‏اسرار جان ‏    ‏ای دوست! پیر میکده از راه می رسد...85‏

‏‏فارغ از عالم ‏    ‏فقر، فخر است اگر فارغ از عالم باشد ...86‏

‏‏راز نهان ‏    ‏داستان غم من، راز نهانی باشد ...87‏

‏‏مژدۀ وصل ‏    ‏گره از زلف خم اندر خم دلبر وا شد ...88‏

‏‏معجزه عشق‏    ‏ناله زد دوست که راز دل او پیدا شد ...89‏

‏‏سرود عشق ‏    ‏بهار آمد و گلزار نورباران شد ...90‏

‏‏بهار ‏     ‏بهار آمد که غم از جان بَرَد، غم در دل افزون شد...91‏

‏‏خِضْر راه‏    ‏چه شد که امشب از اینجا گذارگاه تو شد؟...92‏

‏‏کتاب عمر ‏    ‏پیری رسید و عهد جوانی تباه شد ...93‏

‏‏دعوی اخلاص ‏   ‏گر تو آدم زاده هستی، «عَلّمَ الاَسْمٰاء» چه شد؟...94‏

‏‏جلوۀ جمال‏    ‏کوتاه سخن که یار آمد...95‏

‏‏میلاد گل ‏    ‏میلاد گل و بهار جان آمد...96‏

‏‏کاروان عمر‏    ‏عمر را پایان رسید و یارم از در، در نیامد...97‏

‏‏لذّت عشق‏    ‏لذّت عشق تو را جز عاشق محزون نداند...98‏

‏‏جام جم‏    ‏با گلرخان بگویید ما را به خود پذیرند...99‏

‏‏جلوۀ جام‏    ‏ای کاش دوست دردِ دلم را دوا کند...100‏

‏‏راز مستی‏    ‏بگشای در که یار ز خُم نوش جان کند...101‏

‏‏پرده نشین ‏    ‏این قافله از صبح ازل سوی تو رانند...102‏

‏‏سایۀ لطف‏    ‏بوی گل آید از چمن، گویی که یار آنجا بود‏ ‏...103‏

‏‏دریای فنا‏    ‏کاش روزی به سر کوی توام منزل بود...104‏

‏‏طریق عشق‏    ‏فراق آمد و از دیدگان، فروغ ربود...105‏

‏‏مستیِ نیستی ‏   ‏در محضر شیخ یادی از یار نبود...106‏

‏‏سلطان عشق‏   ‏گر سوز عشق در دل ما رخنه گر نبود...107‏

‏‏کعبۀ عشق‏    ‏از دلبرم به بتکده، نام و نشان نبود...108‏

‏‏گواهِ دل‏    ‏ساغر از دست ظریف تو گناهی نبود...109‏

‏‏زنجیر دل‏    ‏جز گل روی تو امّید به جایی نبود...110‏

‏‏روز وصل‏    ‏غم مخور، ایّام هجران رو به پایان می رود ...111‏

‏‏آتش عشق‏    ‏کیست کاشفتۀ آن زلف چلیپا نشود...112‏

‏‏راز بگشا!‏    ‏مرغ دل پَر می زند تا زین قفس بیرون شود...113‏

‏‏عشقِ مسیحادم‏   ‏بلبل از جلوۀ گل، نغمۀ داود نمود...114‏

‏‏پرتو حسن‏    ‏خواست شیطان بد کند با من ولی احسان ...115‏

‏‏عاشق دلباخته‏   ‏سرِ خُم باد سلامت که به من راه نمود...116‏

‏‏خرقۀ فقر‏    ‏بر در میکده ام  دست فشان خواهی دید...117‏

‏‏بهار آرزو‏    ‏بر در میکده ام  پَرسه زنان خواهی دید...118‏

‏‏دیار قدس‏    ‏دست از دلم بدار که جانم به لب رسید...119‏

‏‏روی یار‏    ‏این رهروان عشق، کجا می روند زار...120‏

‏
‏
‎

‎‏با که گویم ؟‏    ‏با که گویم غم دیوانگی خود جز یار ...121‏

‏‏بادۀ هوشیاری‏   ‏برگیر جام و جامۀ زهد و ریا درآر...122‏

‏‏خُم می ‏    ‏دکّۀ عطرفروشی است و یا معبر یار؟...123‏

‏‏دیار دلدار ‏    ‏کورکورانه به میخانه مرو، ای هوشیار! ...124‏

‏‏پرتو خورشید‏    ‏مژده ای مرغ چمن، فصل بهار آمد باز...125‏

‏‏مستی عشق ‏   ‏در میخانه به روی همه باز است هنوز...126‏

‏‏سایۀ سرو‏    ‏ابرو و مژّۀ او تیر و کمان است هنوز ...127‏

‏‏عروس صبح‏    ‏امشب که در کنار منی خفته چون عروس...128‏

‏‏فنون عشق‏    ‏جامی بنوش و بر در میخانه شاد باش...129‏

‏‏آواز سروش‏    ‏بر در میکده پیمانه زدم خرقه به دوش...130‏

‏‏پیر مغان ‏    ‏عهدی که بسته بودم با پیر می فروش...131‏

‏‏آتش فراق‏    ‏بیدل کجا رود، به که گوید نیاز خویش؟...132‏

‏‏در هوای دوست‏   ‏من در هوای دوست گذشتم ز جان خویش ...133‏

‏‏محرم عشق‏    ‏وه چه افراشته شد در دو جهان پرچم عشق ...134‏

‏‏جلوۀ دیدار ‏    ‏پرده برگیر که من یار توام ...135‏

‏‏محرم اسرار‏    ‏هیچ دانی که منِ زار گرفتار توام...136‏

‏‏فصل طرب ‏    ‏دست افشان به سر کوی نگار آمده ام ...137‏

‏‏نهانخانۀ اسرار‏   ‏بر در میکده از روی نیاز آمده ام ...138‏

‏‏آیینۀ جان‏    ‏بر در میکده بگذشته ز جان آمده ام ...139‏

‏‏گنج نهان ‏    ‏بر در میکده با آه و فغان آمده ام ...140‏

‏‏نیم غمزه‏    ‏پروانه وار بر در میخانه پر زدم ...141‏

‏‏چشم بیمار‏    ‏من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم ...142‏

‏‏شهرۀ شهر‏    ‏به کمند سر زلف تو گرفتار شدم...143‏

‏‏یاد دوست‏    ‏یاد روزی که به عشق تو گرفتار شدم ...144‏

‏‏آرزوها‏     ‏در دلم بود که آدم شوم امّا نشدم ...145‏

‏‏فراق یار ‏    ‏از تو ای میْ زده در میکده نامی نشنیدم ...146‏

‏‏کعبۀ مقصود‏    ‏هر جا که شدم، از تو ندایی نشنیدم ...147‏

‏‏نسیم عشق‏    ‏به من نگر که رخی همچو کهربا دارم ...148‏

‏‏محراب عشق ‏   ‏جز خم ابروی دلبر، هیچ محرابی ندارم...149‏

‏‏سایۀ عشق‏    ‏بی هوای دوست، ای جان دلم، جانی ندارم ...150‏

‏‏جامه دران ‏    ‏من خواستار جام می از دست دلبرم ...151‏

‏‏بهار جان ‏    ‏بهار آمد، جوانی را پس از پیری ز سر گیرم ...152‏

‏‏محفل رندان ‏    ‏آید آن روز که خاک سر کویش باشم ...153‏

‏‏انتظار‏     ‏از غم دوست در این میکده فریاد کشم ...154‏

‏‏بوی نگار ‏    ‏آن ناله ها که از غم دلدار می کشم ...155‏

‏‏شبِ وصل‏    ‏یک امشبی که در آغوش ماه تابانم...156‏

‏‏سراپردۀ عشق‏   ‏باید از رفتن او جامه به تن پاره کنم ...157‏

‏‏شمع وجود ‏    ‏آید آن روز که من هجرت از این خانه کنم ...158‏

‏‏خلوت عشّاق ‏   ‏فرّخ آن روز که از این قفس آزاد شوم ...159‏

‏‏شرح پریشانی ‏   ‏درد خواهم، دوا نمی خواهم ...160‏

‏‏همّت پیر‏    ‏رازی است مرا، رازگشایی خواهم...161‏

‏‏جام جان‏    ‏در دلم بود که جان در ره جانان بدهم ...162‏

‏‏صاحبْ درد‏    ‏ما زادۀ عشقیم و فزایندۀ دردیم...163‏

‏
‏
‎

‎‏کعبۀ دل‏    ‏تا از دیار هستی در نیستی خزیدیم...164‏

‏‏سرّ عشق‏    ‏ما ز دلبستگی حیله گران بی خبریم...165‏

‏‏محرم راز ‏    ‏در غم هجر رخ ماه تو در سوز و گدازیم...166‏

‏‏جامِ ازل ‏    ‏ما زادۀ عشقیم و پسرخواندۀ جامیم...167‏

‏‏بار یار‏     ‏اکنون که در میکده بسته است به رویم...168‏

‏‏وادی ایمن‏    ‏من در این بادیه، صاحبنظری می جویم...169‏

‏‏بت یکدانه‏    ‏خرّم آن روز که ما عاکف میخانه شویم...170‏

‏‏میِ چاره ساز‏    ‏ساقی به روی من درِ میخانه باز کن ...171‏

‏‏رازگشایی‏    ‏بس کن این یاوه سرایی، بس کن...172‏

‏‏بادۀ حضور‏    ‏در لقای رُخش ای پیر مرا یاری کن...173‏

‏‏ساحل وجود‏    ‏عاشق روی توام، دست بدار از دل من ...174‏

‏‏ساغر فنا‏    ‏تا در جهان بُوَد اثر از جای پای تو ...175‏

‏‏کعبه در زنجیر‏    ‏خار راه منی ای شیخ، ز گلزار برو...176‏

‏‏بادۀ عشق‏    ‏من خراباتی ام  از من سخن یار مخواه...177‏

‏‏شمس کامل‏    ‏صف بیارایید رندان، رهبر دل آمده...178‏

‏‏عطر یار‏    ‏ما ندانیم که دلبستۀ اوییم همه...179‏

‏‏دریای هستی‏   ‏در غم عشقت فتادم، کاشکی درمان نبودی...180‏

‏‏بار امانت‏    ‏غمی خواهم که غمخوارم تو باشی...181‏

‏‏کاروان عشق‏    ‏پریشان حالی و درماندگیّ ما نمی دانی...182‏

‏‏گلزار جان‏    ‏با که گویم غم دل جز تو که غمخوار منی ...183‏

‏‏محرم دل ‏    ‏باز گویم غم دل را که تو دلدار منی ...184‏

‏‏محراب اندیشه ‏   ‏باید از آفاق و انفس بگذری تا جان شوی...185‏

‏‏غمزۀ دوست‏    ‏جز سر کوی تو ای دوست ندارم جایی...186‏

‏‏خلوت مستان‏    ‏در حلقۀ درویش ندیدیم صفایی...187‏

‏‏ ‏

‏‏رباعی‏

‏‏دلِ خواب‏    ‏چشم تو و خورشید جهانتاب کجا...191‏

‏‏درِ وصل‏    ‏ای دوست ببین حال دل زار مرا...191‏

‏‏طفلِ طریق‏    ‏ای پیر طریق دستگیری فرما...192‏

‏‏بادۀ اَلَست‏    ‏هشیاری من بگیر و مستم بنما...192‏

‏‏هیهات!‏    ‏فاطی تو و ره به کوی دلبر، هیهات! ...193‏

‏‏جمهوری اسلامی‏   ‏جمهوری اسلامی ما جاوید است...193‏

‏‏فریاد‏     ‏از درد دلم بجز تو کی باخبر است...194‏

‏‏چراغ فطرت‏    ‏فاطی که به قول خویش اهل نظر است...194‏

‏‏فریاد ز من ‏    ‏ای پیر! هوای خانقاهم هوس است...195‏

‏‏جمهوری ما‏    ‏جمهوری ما نشانگر اسلام است...195‏

‏‏ما عرفناکَ‏    ‏فاطی که ز من نامۀ عرفانی خواست...196‏

‏‏تشنۀ پاسخ‏    ‏ای دوست! هر آنچه هست نورِ رُخ توست...196‏

‏‏پرچم‏     ‏این عید سعید، عید حزب الله است‏ ‏...197‏

‏‏دُرّ یتیم‏    ‏فاطی که به نور فطرت آراسته است...197‏

‏‏طوطی وار‏    ‏فاطی که به دانشکده ره یافته است...198‏

‏‏مهمان‏     ‏هر ذرّه در این مزرعه مهمان تو هست...198‏

‏‏ایمان‏     ‏آن را که زمین و آسمانش جا نیست...199‏

‏
‏
‎

‎‏عشق‏     ‏آن دل که به یاد تو نباشد، دل نیست...199‏

‏‏شیرین‏    ‏در محفل دوستان بجز یاد تو نیست...200‏

‏‏افسوس‏    ‏افسوس که عمر در بطالت بگذشت...200‏

‏‏گمان‏     ‏افسوس که ایّام جوانی بگذشت ...201‏

‏‏هستی دوست ‏   ‏جز هستیِ دوست در جهان نتوان یافت...201‏

‏‏نتوان یافت‏    ‏با فلسفه ره به سوی او نتوان یافت...202‏

‏‏طریق‏     ‏فاطی که طریق ملکوتی سپرد...202‏

‏‏فنا‏     ‏صوفی! به ره عشق صفا باید کرد...203‏

‏‏حذر‏     ‏فاطی! به سوی دوست سفر باید کرد...203‏

‏‏سفر‏     ‏از هستی خویشتن گذر باید کرد...204‏

‏‏حجاب اکبر‏    ‏فاطی که به علم فلسفه می نازد...204‏

‏‏راه‏     ‏فصلی بگشا که وصف رویت باشد...205‏

‏‏نشان‏     ‏فاطی گُل بوستان احمد باشد...205‏

‏‏عید‏     ‏این عید سعید عید اسعد باشد...206‏

‏‏عارف‏     ‏آن کس که به زعم خویش عارف باشد ...206‏

‏‏قبله‏     ‏ابروی تو قبلۀ نمازم باشد...207‏

‏‏پریشان‏    ‏تا تکیه گهت عصایِ برهان باشد...207‏

‏‏رها باید شد‏    ‏از هستیِ خویشتن رها باید شد...208‏

‏‏جلوۀ حق‏    ‏موسی نشده کلیم کی خواهی شد؟...208‏

‏‏فلسفه‏    ‏فاطی که فنون فلسفه می خواند...209‏

‏‏حجاب‏     ‏آنان که به علم فلسفه می نازند...209‏

‏‏جفا‏     ‏فولاد، دلی که آه نرمش نکند...210‏

‏‏لَن تَرانی‏    ‏تا جلوۀ او جبال را دَک نکند...210‏

‏‏همراز‏     ‏آن شب که همه میکده ها باز شوند...211‏

‏‏ثنای حق‏    ‏ذرّات جهان ثنای حق می گویند...211‏

‏‏سوی او‏    ‏ذرّات وجود عاشق روی وی اند...212‏

‏‏بیراهه‏     ‏علمی که جز اصطلاح و الفاظ نبود...212‏

‏‏فروغ رخ‏    ‏آن کس که رخش ندید، خفاش بُوَد‏ ‏...213‏

‏‏پند‏     ‏تا دوست بُوَد تو را گزندی نَبُود...213‏

‏‏قرار‏     ‏جز یاد تو در دلم قرار نَبُود...214‏

‏‏بُت‏     ‏با چشم منی جمال او نتوان دید...214‏

‏‏آن کیست؟‏    ‏آن کیست که روی تو به هر کوی ندید؟...215‏

‏‏راه معرفت‏    ‏آن کس که ره معرفت الله پوید...215‏

‏‏بی قرار‏     ‏یاران! دل دردمندِ ما را نگرید‏ ‏...216‏

‏‏مهجور‏     ‏گر اهل نه ای، زِ اهل حق خرده مگیر...216‏

‏‏فیض وجود‏    ‏جز فیض وجود او نباشد هرگز...217‏

‏‏مدّعی‏     ‏از صوفی ها، صفا ندیدم هرگز...217‏

‏‏جویندۀ تو‏    ‏ای یاد تو روح بخش جان درویش...218‏

‏‏عقل و عشق‏    ‏ای عشق! ببار بر سرم رحمت خویش...218‏

‏‏دام دل‏     ‏افتاده به دام شمع، پروانۀ دل...219‏

‏‏رسوای تو‏    ‏پروانۀ شمع رخ زیبای توام...219‏

‏‏غرق کمال ‏    ‏آن روز که عاشقِ جمالت گشتم...220‏

‏‏بیگانۀ خویش‏    ‏تا روی تو را دیدم و دیوانه شدم...220‏

‏‏چه کنم؟‏    ‏فرهادم و سوزِ عشق شیرین دارم...221‏

‏
‏
‎

‎‏کوی دوست ‏    ‏گر بر سرِ کوی دوست راهی دارم...221‏

‏‏یاد‏     ‏از دست فراقت برِ کی داد برم ...222‏

‏‏از دست تو...‏    ‏از دست تو در پیش که فریاد برم...222‏

‏‏آن روز‏     ‏آن روز که ره به سوی میخانه برم ...223‏

‏‏مدد نما‏    ‏ای دوست! مدد نما که سیری بکنم...223‏

‏‏واله‏     ‏گر بر سر کوی تو نباشم، چه کنم...224‏

‏‏گناه‏     ‏تا چند ز دست خویش فریاد کنم...224‏

‏‏قطره‏     ‏من پشّه ام  از لطف تو طاووس شوم ...225‏

‏‏یاران نظری!‏    ‏یاران نظری که نیک اندیش شوم...225‏

‏‏باغ زیبایی‏    ‏ای روی تو نوربخش خلوتگاهم...226‏

‏‏فکر راه‏     ‏طاعت نتوان کرد، گناهی بکنیم...226‏

‏‏شمع محفل‏    ‏ای روح تو شمع محفل بیماران...227‏

‏‏خورشید جهان‏   ‏بیدار شو ای یار از این خواب گران...227‏

‏‏طور‏     ‏ای دوست! مرا خدمت پیری برسان...228‏

‏‏پناهی نرسید!‏   ‏ای پیر! مرا به خانقاهی برسان...228‏

‏‏راحت دل‏    ‏ای یاد تو راحت دل درویشان...229‏

‏‏مستی‏    ‏سرمست ز بادۀ تو خواهم گشتن...229‏

‏‏بیدار شو‏    ‏غیر ره دوست کی توانی رفتن...230‏

‏‏اسیر‏     ‏فخر است برای من فقیرِ تو شدن...230‏

‏‏دور فکن!‏    ‏فرهاد شو و تیشه بر این کوه بزن...231‏

‏‏مفتون‏     ‏دیوانه شو این عقال از پا واکن ...231‏

‏‏جمال مطلق‏    ‏فاطی! ز علایق جهان دل برکن...232‏

‏‏سایه‏     ‏ای فرّ هما بر سر من سایه فکن...232‏

‏‏شادی‏     ‏ای پیر خرابات! دل آبادام کن...233‏

‏‏ای پیر!‏    ‏ای پیر! بیا به حق من پیری کن...233‏

‏‏هما‏     ‏طاووس هما! سایه فکن بر سر من...234‏

‏‏طوفان‏     ‏فاش است به نزد دوست راز دلِ من...234‏

‏‏بنما نظری!‏    ‏ای شادی من، غصّۀ من، ای غم من! ...235‏

‏‏چراغ‏     ‏ای عقده گشای دلِ دیوانۀ من...235‏

‏‏یاد تو‏     ‏ای یاد تو مایۀ غم و شادی من...236‏

‏‏راه دیوانگی‏    ‏فرزانه شو و ز فرّ خود غافل شو...236‏

‏‏مجنون شو!‏    ‏ای مرغ چمن! از این قفس بیرون شو...237‏

‏‏معرفت!‏    ‏فاطی! تو و حقِّ معرفت، یعنی چه...237‏

‏‏مراد دل‏    ‏ای پیر! مرا به خانقه منزل ده...238‏

‏‏مجنون‏     ‏یا رب! نظری ز پاکبازانم ده...238‏

‏‏شیفتگان‏    ‏این شیفتگان که در صراطند همه...239‏

‏‏رهروان‏    ‏برخیز که رهروان به راهند همه...239‏

‏‏ای مهر!‏    ‏ای مهر! طلوع کن که خوابیم همه...240‏

‏‏کوی غم‏    ‏ای دوست! به عشق تو دچاریم همه...240‏

‏‏دوست‏    ‏غیر از در دوست در جهان کی یابی ...241‏

‏‏فرزانۀ من‏    ‏از دیدۀ عاشقان، نهان کی بودی...241‏

‏‏عیان‏     ‏فارغ اگر از هر دو جهان گردیدی...242‏

‏‏جام‏     ‏عاشق نشدی اگر که نامی داری...242‏

‏‏ای عشق!‏    ‏ای دیده! نگر رُخش به هر بام و دری...243‏

‏
‏
‎

‎‏خبر‏     ‏ای دوست! به روی دوست بگشای دری...243‏

‏‏اسیر نفس‏    ‏فاطی! اگر از طارم اعلا گذری...244‏

‏‏فریادرس‏    ‏در هیچ دلی نیست بجز تو هوسی...244‏

‏‏محفل دوست‏    ‏در محفل دوست نیست جز دود و دمی...245‏

‏‏خار راه ‏    ‏این فلسفه را که علم اعلا خوانی...245‏

‏‏خودبین‏    ‏گر نیست شوی، کوس اَنَاالحق نزنی...246‏

‏‏لاف اَنَاالحَق‏    ‏تا منصوری، لاف انا الحق بزنی...246‏

‏‏لاف عرفان‏    ‏طوطی صفتی و لاف عرفان بزنی ...247‏

‏‏خورشید‏    ‏بردار حجاب تا جمالش بینی ...247‏

‏‏فارغ‏     ‏فرّخ روزی که فارغ از خویش شوی...248‏

‏‏بَردار حجاب!‏    ‏تا کوس اَنَاالحق بزنی، خودخواهی‏ ‏...248‏

‏‏پناه‏     ‏فریادرس نالۀ درویش تویی...249‏

‏‏ ‏

‏‏قصیده‏

‏‏مدیحۀ نوریْن نیّرین‏   ‏ای ازلیّت به تربت تو مخمّر...253‏

‏‏قصیدۀ بهاریۀ انتظار‏   ‏آمد بهار و بوستان شد رشک فردوس برین...258‏

‏‏در مدح ولی عصر (عج)‏  ‏دوستان! آمد بهار عیش و فصل کامرانی...263‏

‏‏ ‏

‏‏مسمّط‏

‏‏در توصیف بهاران‏   ‏مژده فروردین ز نو بنمود گیتی را مسخّر...271‏

‏‏حدیث دل‏    ‏بر سر کوی تو ای می زده دیوانه شدم...280‏

‏‏ ‏

‏‏ترجیع بند‏

‏‏نقطۀ عطف‏    ‏خم را بگشا به روی مستان‏ ‏...285‏

‏‏ ‏

‏‏قطعات و اشعار پراکنده‏

‏‏جام چشم‏    ‏تاراج کرد روی گلش هستی مرا...295‏

‏‏مایۀ ناز‏    ‏دست من بر سر زلفیْن تو بند است امشب...296‏

‏‏نوش باد!‏    ‏فروغ روی تو در جام میْ فتاد امشب...297‏

‏‏ناز پرورد‏    ‏قامتت نازم که از سرو سهی دلکش تر است...298‏

‏‏آب زندگانی‏    ‏قد دلجویت اندر گلشن حسن...299‏

‏‏باده‏     ‏ماه رمضان شد، می و میخانه برافتاد...300‏

‏‏اگر بگذارد...‏    ‏قم بدکی نیست از برای محصِّل...301‏

‏‏بلای هجران‏    ‏هیچ دانی که ز هجران تو حالم چون شد...302‏

‏‏گلبرگ تر‏    ‏ای پریروی که گُلبرگِ تَرَت ساخته اند...303‏

‏‏برای احمد‏    ‏احمد است از محمّد مختار...304‏

‏‏نالۀ «هزار»‏    ‏ز سبزه زار چمن بوی نوبهار آید...305‏

‏‏استخاره‏    ‏بهار آمده دستار زهد پاره کنید...305‏

‏‏پیام بلبل‏    ‏بوسه زد باد بهاری به لب سبزه به ناز...306‏

‏‏کوثر‏     ‏بر لب کوثرم ای دوست ولی تشنه لبم...306‏

‏
‏
‎

‎‏دریای وصال ‏    ‏مست صهبای تو می باشم و اندر هوسم...307‏

‏‏خراب چشم‏    ‏به یاد روی تو بیرون ز آشیانه شدم‏ ‏...307‏

‏‏تکرار مکرّرات‏    ‏ای وازده! ترّهات بس کن...308‏

‏‏بشارت باد!‏    ‏گرفتم ساغری از دست مستی...309‏

‏‏عبادت‏     ‏عیب خود گویم، به عمرم من نکردم بندگی...310‏

‏‏علی(ع)‏    ‏فارغ از هر دو جهانم، به گل روی علی...311‏

‏‏دخترم ‏    ‏فاطی از فاطمه خواهد سخنی...312‏

‏     ‏با عشق رُُخت خلیل را ناری نیست...313‏

‏     ‏روی تو کعبۀ دلِ عشّاق زنده است...313‏

‏     ‏بسترم بر در میخانه فکن، تا ساقی! ...313‏

‏     ‏کاش از حلقۀ زلفت گرهی وا می شد...313‏

‏     ‏شاعر اگر سعدی شیرازی است...314‏

‏     ‏در غم دوری رویش همه در تاب و تبند...314‏

‏     ‏حاصل عمر صرف شد، در طلب وصال تو...314‏

‏     ‏پیوسته تر از ابروی تو یافت نگردد...314‏

‏     ‏بلبل از دوری گل، ناله و افغان بکند‏ ‏...314‏

‏     ‏از باد بهار بوی دلدار آمد...314‏

‏‏ ‏

‏‏قتیل دلبر‏    ‏اسیر عشقم و این رتبه پادشاه ندارد...315‏

‏‏بُت عشوه گر‏    ‏رندانه گاه از سر کویت گذر کنم...316‏

‏‏جور‏     ‏از جور رضا شاه کجا داد کنیم...317‏

‏‏رهن باده‏    ‏بهار آمد و سجّاده رهن باده کُنیم...317‏

‏‏ ‏

‏‏شرح مختصر اصطلاحات...319‏

‏‏فهرست اعلام (اشخاص) ...346‏

‏‏فهرست اعلام (مکانها، کتابها و...)‏ ‏...348‏

‏‏شناسنامۀ سروده ها...349‏

‏‎ ‎