بیستم شهریور سال ۵۹ بود. با اینکه تحرکاتی در مرزها شروع شده بود اما جنگ شکل رسمی به خود نگرفته بود. محمدعلی رجایی در قامت نخست وزیر با کابینه اش خدمت امام رسیدند تا مشکلاتشان را با ایشان در میان بگذارند و راه چاره جویند.
تمام مستحبات بر اثر ممارست و تکرار برای امام حالت واجب پیدا کرده بود.
حضرت امام، هیچگاه حاضر نبود براى مطرح شدن خود کوچکترین اقدامى بکند.
روش امام این بود که تا سؤالی از ایشان نشود، جواب ندهند.
موقعی که در مجلس شورای ملی مسأله انجمنهای ایالتی و ولایتی مطرح شد...
امام تفاوتی بین نزدیکان خود و غریبهها نمیگذاشتند.
در وجود امام ریزهکاریهای اخلاقی خاصی وجود داشت که در کس دیگری دیده نمیشد.
من از خجالت سرخ شدم و سلام کردم، حضرت امام نیز مرا شناختند و جواب سلام دادند
بیمار کسى است که دنیا به او چشم دوخته است
روزی به اتفاق فرماندهان عملیاتی سپاه به محضر امام مشرف شدیم.
مسؤولین و فرماندهان در حالی که واقعاً گیج و مضطرب بودند، خدمت امام آمدند.
من یک مرتبه هم ندیدم امام در کارهایشان حتی یک حیله شرعی به کار برده باشند.
یک شب که با ایشان ساعت نه و نیم شب از حرم حضرت امیر(ع) برمیگشتیم
روزی یکی از دوستان و شاگردان امام به بنده پیشنهاد کرد خدمت ایشان بروم بلکه موافقتشان را برای چاپ رساله بدست آورم.
یکبار از خانم پرسیدم آیا امام در مورد انتخاب دامادهایشان استخاره میکردند؟
به جرأت میتوانم بگویم هیچ گاه نشد که من در مسیر رفت و آمد امام را زیارت کنم و ایشان در سلام کردن پیش دستی نکرده باشند.
امام در پاریس در یک خانه کوچک زندگی می کرد که دو اتاق بیشتر نداشت.
وقتی امام متوجه مطلب شدند با کمال قاطعیت از توزیع آن منع کردند.
اوایل پیروزی انقلاب مجموعه شعری در کتابی چاپ کردم.
کلیه حقوق برای موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) محفوظ است.