
تو خیلی باهوش هستی!» ملخ گفت:« حالا باید برویم و از کفشدوزک بپرسیم که چهطوری سرما
خورده!» پروانه در حالی که بالهایش را باز میکرد، گفت :«ملخ جان، یادت باشه اگر خواستیم
سرما بخوریم، کم بخوریم تا مریض
نشویم!» پروانه و ملخ به خانهی
کفشدوزک رفتند و در زدند. خانم
کفشدوزک در را باز کرد و وقتی
پروانه و ملخ را دید با خوشحالی
گفت:«بچه ها ! کفشدوزک کوچولوی
من حالش خوب شده و شما میتوانید دوباره با هم
بازی کنید.» پروانه و ملخ و کفشدوزک تمام روز را
بازی کردند و خوراکیهای خوشمزه خوردند. برای
همین هم یادشان رفت از کفشدوزک بپرسند که چه طوری
سرما خورده! آن ها میدانستند که بازی و خنده خیلی شیرین
است. اما هیچ کس جز کفشدوزک نمیدانست سرما خوردن
چه مزهای دارد!
مجلات دوست خردسالانمجله خردسال 16صفحه 6