مجله خردسال 16 صفحه 18
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

مترجم : احمد قائمی مهدوی

ویراستار : نیرالسادات والاتبار

ناشر مجله : موسسه چاپ و نشر عروج

نویسنده : افشین علاء - مرجان کشاورزی آزاد

موضوع : خردسال

مجله خردسال 16 صفحه 18

خوردن علف­ها ادامه داد. گفت:«بترس !» گفت:«الان تو را یک لقمه­ی چپ می­کنیم! » سرش را بلند کردوگفت:«شماها مرا یک لقمه­ی چپ می­کنید؟!»» و از این که از آن­ها نترسیده بودخیلی تعجب کردند. گفت:«من هستم و این هم دوست من است.ما صبحانه نخورده­ایم و می­خواهیم تو را بخوریم.» گفت:­«اتفاقا من هم صبحانه نخورده­ام.قرار است امروز برای صبحانه یک را بخورم و قبل از خوردن باید کمی علف سبز بخورم تا اشتهایم باز شود!» و به هم نگاه کردند و پرسیدند:«تو؟! تو می­خواهی یک بخوری؟» جواب داد:«بله. مگر نمی­دانید که من یک خور هستم! البته گاهی هم و می­خورم.ولی وقتی­که یا خیلی چاق و چله­ای را ببینم. اگر شما دوتا تصمیم­دارید مرا بخورید، باید صبر کنید تا اول من را بخورم و بعد مرا بخورید.این طوری شما هم مرا خورده­اید وهم را­ !» در گوش گفت:«فکر نمی­کنم که او راست بگوید.» به گفت:«اگر راست می­گویی، را جلوی ما بخور تا ما هم ببینیم چه طوری یک را می­خوری.» قبول کرد و گفت:«همراه من بیایید تا صبحانه­ی امروزم را

مجلات دوست خردسالانمجله خردسال 16صفحه 18