از جمله اعمال مستحبی که امام از دوران نوجوانی تا آخرین روزهای عمر شریفشان خود را به آن مکلف کرده بودند، نماز شب بود.
نیمه شب تا سحرگاهان، شیفتگان و عاشقان امام عزیز بعد از تمیز کردن و شستن کف خیابانها، آنها را با بهترین، الوان ترین و زیباترین گلها، گل آرایی و تزیین کردند. ما هم با آمبولانس بزرگی که مجهز به دستگاههای مختلف پزشکی منجمله دستگاه نوار قلبی بود، بعد از طی مسیر خیابانهای زیبا و پرطراوت به فرودگاه مهرآباد رسیدیم. برنامه هر فرد و هر تیم پزشکی مشخص بود و برنامه آمبولانس ما هم این بود که در معیت حضرت امام از فرودگاه تا بهشت زهرا باشیم.
ایشان خود بسیار منظم بودند و مایل بودند دیگران هم منظم باشند. روزىدر مسجد سلماسى خطاب به شاگردان فرمودند: «من به کسى نمى گویم به درس من بیاید؛ ولى اگر مى خواهید بیایید منظم باشید. شما اگر وقت شناس و منظم باشید باید تمامتان جلو در این مسجد به هم برسید چون مسافت منزل تا اینجا را هم باید حساب کنید...».
روز بعد هم خدمت آقا بودم با همان لباس سفید. این بار طوری بالای سر ایشان ایستاده بودم که مرا نبینند. آقای دکتر طباطبایی هم کنار آقا ایستاده بود و داشت سرم دست ایشان را درست می کرد. به ظاهر حال آقا نسبت به روز قبل بهتر شده بود. در همین لحظه نگاه امام به من افتاد و به دنبال آن آقای طباطبایی به شوخی گفت: آقا مسیح هم یواش یواش دارد دکتری یاد می گیرد.
وقتی نظر امام را شنیدم، پرسیدم: «آقا! شما حاضرید صبح ها در خدمتتان باشم و با هم راه برویم؟ نیم ساعت – یک ساعت قدم بزنیم و بعد هم برگردیم؟» ایشان فرمودند: کار خوبی است.
حضرات یکی پس از دیگری صحبت کردند و جواب شنیدند تا نوبت حقیر رسید. مقداری با خجالت و اضطراب شروع به صحبت کردم. رشته بحث رسیده بود به جریان استصحاب در موضوعی که اثر مترتب بر آن به تنهایی نبود. اشکال اصل مشیت را مطرح کردم. دیدم آنچنان معظم له که خداوند بر عزتش در دنیا و در ملأ اعلی بیفزاید، با طراوت و نشاط و تبسم و چهره نورانی و محبت وصف ناشدنی، با من روبرو شدند که آناً ذهنیت من متحول شد.
به یاد دارم بحث در این مسأله بیش از یک ساعت طول کشید. یکی از جالب ترین خاطره ها در همان روز این بود که ما طلبه ها در بحث و گفتگو داد و فریاد زیاد می کردیم؛ ولی ایشان با کمال متانت و شکیبایی به حل و نقض و استدلال می پرداختند و همان روز همۀ طلبه ها را برای صرف ناهار نگاه داشتند.
به طور کلّی امام خمینی رحمةالله علیه به همان اندازه که نظم و نظافت و بهداشت فردی و محیطی را واقعاً در حدّ اعلا رعایت می کردند، از افراط در این امور به صورتی که تبدیل به بیماری وسواس شود یا زندگی روزمرّه را به کام انسان تلخ کند و در کوچه و خیابان برای او عسر و حرج و مشقّت به وجود آورد، شدیداً پرهیز و پروا داشتند و جدّاً نهی می کردند.
امام می فرمودند مسائل فقهی را شما در بازار حل کنید. آنجا مسأله را طرح و مورد بررسی قرار دهید، نه در مدرسه و پشت درهای بسته و دور از جامعه. زیرا فقه مسائل علمی مربوط به عمل روزمره است. شما ببینید واقعیات و نیازهای جامعه چیست؟ و تا چه اندازه حل این مسائل برای جامعه ضروری است... فقه اسلام برای اجتماع است. این روش امام یک جهش در شیوه فقه بود و آثار مثبت بسیاری داشت.
امام مرا خواستند و فرمودند که من برنامه ها را دیدم، مجموعاً خوب بود، اما دو تذکر دارم. یکی اینکه سعی کنید مبالغه نکنید و دروغ هم نگویید. حقیقت را بگویید و اضافه هم نگویید. همان حقیقت تأثیر خودش را دارد. دوم اینکه در برنامه ها فحاشی نکنید. به عرض ایشان رساندم که بنای ما حتی الامکان همین است.
آیت الله صادق خلخالی در خاطراتش می نویسد: امام در درس فقه و اصول بى اندازه نوآور بود. مخصوصاً در اصول که ایشان با کمال احترام مطالب مرحوم نائینى(ره) و فتاوى آقا شیخ محمد حسین کمپانى را رد مى کردند و به جاى مطالب آنها مطالب دیگرى بیان مى کردند. در فقه خط مشى ایشان، مانند خط مشى آقاى بروجردى بود، چون ایشان در درس آقاى بروجردى حاضر مى شدند و درس مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائرى را نیز رفته بودند.
حضرت امام وقتی که به خان نص وارد شدند نماز ظهر را در آنجا اقامه کردند. سپس یکی از طلاب به عنوان خیر مقدم سخنرانی کرده و اشعاری را در تجلیل از آن بزرگوار خواند. سپس آن بزرگوار از همه استقبال کنندگان تشکر فرمودند. آقای شیخ نصرالله خلخالی خانه ای را در حوالی شارع الرسول جهت اقامت امام اجاره کرده بودند. آن حضرت در بدو ورودشان به نجف به زیارت حرم مطهر حضرت امیر(ع) شتافته و سپس در آن خانه اقامت کردند.
آن موقع با اینکه حضرت آیت اللّه گلپایگانى و حضرت آیت اللّه مرعشى نجفى ـرحمةاللّه علیه ـ بودند و آقاى اراکى هم در مدرسۀ فیضیه تدریس مى کردند و بعضى از علماى دیگر هم بودند که درس خارج مى گفتند، اما درس حضرت امام جورى بود که برترى نسبت به همۀ درسهاى خارج داشت. ایشان منحصر به فرد در شهامت و در مدیریت بودند در تدریس هم منحصر به فرد بودند.
توفیق زیارت بعدی آن حضرت را در مدرسه علوی داشتم. چند روز بعد از 22 بهمن که هنوز امام در مدرسه علوی مستقر بودند و در واقع مهمان مؤسسه فرهنگی علوی بودند. از راه لطف یک روز اجازه دادند تا جمعی از فارغ التحصیلان و معلمان مدارس وابسته به آن مؤسسه خدمتشان برسیم و از نزدیک زیارتشان کنیم.
حضرت امام در صحنه های گوناگون که انسانهای عادی خویش را محور و مرکز مسائل معرفی می کنند، از این کار پرهیز کرده اند. گاهی ملت را متوجه خداوند متعال کرده اند، و گاهی ملت مسلمان و مبارز را محور قرار داده اند و حتی در مواردی افراد دیگر را معرفی کرده اند.
پس از فوت مرحوم آقای بروجردی تا مدتها امام راضی نبودند رساله بدهند با اینکه ما بارها از ایشان خواهش می کردیم و می گفتیم آقا زن و بچه های ما مقلد شما هستند و شما رساله ندارید آنها رساله می خواهند. می فرمود: «بگذارید در حوزه، من یک مدرس باشم».
محمد حسن دانایی با بیان اینکه شمس آل احمد در زمان حیات خود به شدت شیفته حضرت امام خمینی(س) بود گفت: شمس در سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی در اثر شیفتگی اش به امام و انقلاب وارد فعالیت های سیاسی شد و بدون اراده قبلی و به صورتی ناگهانی در نزدیکی کانون های قدرت قرارگرفت.
یکى از آقایان تلامذه در مقام اشکال مطلبى را به عنوان نقض فرمایش ایشان از محقق عراقى نقل کرد و گفت: آقاضیاء چنین مى گوید. امام فرمودند نگویید آقاضیاء، بگویید: آقاى آقاضیاءالدین. غرض آنکه آنقدر بر حفظ شئون و مقامات عالیۀ علماى اعلام مواظبت داشتند که حاضر نبودند از محقق بزرگ مرحوم آقاى آقاضیاءالدین عراقى به نحوۀ یاد شده تعبیر بشود.
امام در یک مسأله گاهی اظهارنظر می کرد ولو برخلاف نظر همه یعنی همه یکچیز می گفتند امام هم یک چیز می گفت، امام وقتی که می گفت، همه احساس می کردند حق همین است.
کلیه حقوق برای موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) محفوظ است.