مقدمه و شرح از استاد سید جلال الدین آشتیانی
گفتار در کمال اسمایی
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: کتاب فارسی

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279-1368

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 1386

زبان اثر : فارسی

گفتار در کمال اسمایی

‏‏شیخ اکبر در ‏‏فصوص الحکم‏‏، در مقام بیان کمال اسمائی و تحقیق در اینکه در‏‎ ‎‏آن مرتبه که حق در کمال ذاتی و تجلی و ظهور ذاتی و شهود الذات للذات و شهود‏‎ ‎‏اسماء و صفات و مظاهر اسمائیه و صفاتیه در مقام جمع و تفصیل است، از غیر‏‎ ‎‏خبری نیست ـ یا به عبارت بهتر، تجلی در مقام غیب قبل از ظهور کثرتْ توقف بر‏‎ ‎

‏
‏
‎

کتابمصباح الهدایة الی الخلافة والولایةصفحه 32

‎‏مظهر امکانی ندارد، و در کمال اسمائی و تجلی در مرتبۀ تفاصیلِ خلقی‏‏ْ‏‏ وجود و‏‎ ‎‏ظهور اعیان ثابته را مدخلیتی است و این اعیان مظاهر اسماء الهیه اند و به فیض‏‎ ‎‏اقدس از مقام احدیت در مرتبۀ واحدیت و الوهیت و مقام علم تفصیلی تحقق یافته و‏‎ ‎‏صورت معلومیت ذات اند ـ گوید: ‏

‏‏ ‏

‏‏لمّاشاء الحق سبحانه من حیث أسماؤه الحسنی، التی لا یبلغها‏‎ ‎‏الإحصاء، أن یَری أعیانها ـ و إن شئت قلت أن یری عینَه فی کون‏‎ ‎‏جامع یَحصر الأم کله لکونه متصفاً بالوجود و یظهر به سرُّه إلیه . . . ‏‎ ‎‏و قد کان الحق سبحانه أوجد العالم کله وجود شبح مسوّی لا روح‏‎ ‎‏فیه، فکان کمرآة غیر مجلوَّة . . . فاقتضی الأمرُ جلاءَ مرآة العالم؛ ‏‎ ‎‏فکان آدم عین جلاء تلک المرآة و روح تلک الصورة. ‏‎[1]‎

‏‏ ‏

‏‏حقیقت کمال اسمائی جز از طریق ظهور حق در عین ثابت انسان کامل تحقق‏‎ ‎‏نپذیرد. و کلیۀ ملایکۀ سکنۀ جبروت و ملکوت و عالم شهادت از ابعاض و اجزای‏‎ ‎‏این حقیقتِ کلیِ جمعیِ احدی محسوب می شوند؛ و حقیقت حق به جمیع مظاهر‏‎ ‎‏و اسماءْ حاکم بر مظاهر عالم است. ولی فرق است بین رؤیت حق خویش را در مقام‏‎ ‎‏غیب و اجمال و ظهور و تفصیل در عرصۀ شئون ذات، و شهود خود در مظهری که به‏‎ ‎‏وجود خلقی تعین پذیرد ولی از حیث سعه و کمالِ قابلیتْ جامعِ جمیع وجودات و‏‎ ‎‏عین او مشتمل بر کافۀ اعیان و مفاتیح عالم غیب (جبروت) و عالم غیبِ مضاف و‏‎ ‎‏شهادت مطلقه باشد، و در مقام رجوع به حق و اتمام تنزلاتِ وجود در قوس نزولْ‏‎ ‎‏باب الأبوابِ رجوع بدایات به نهایات شود؛ فهو باب الأبواب. و هر صاحب کمالی‏‎ ‎‏ناچار است این طریق را پیماید. ‏

‏‏این حقیقت، یعنی کون جامعِ مشتمل بر کافۀ اسماء جزئیه و کلیه، مفتاح‏‎ ‎‏غیب نیز می باشد. ‏‏و هو، صلوات الله علیه، یرجع إلی أصله من دون واسطة.‏‏ و در‏‎ ‎‏حکم اوست اولیاء کمل از محمدیین؛ و قوافل وجود در این صراط به اصل خود‏‎ ‎‏پیوندند. شیخ ابن عربی صاحب کون جامع را، که مشتمل بر جمیع حقایق و ساری‏‎ ‎

‏
‏
‎

کتابمصباح الهدایة الی الخلافة والولایةصفحه 33

‎‏در جمیع حقایق است، مظهر تام حق و مجلای فیض وجود، دنییً و آخرةً، دانسته و‏‎ ‎‏گوید: ‏‏به ینظر الله إلی الخلق، فیرحمهم. ‏‎[2]‎

‏‏از آنجا که حقیقت هر شیء نحوۀ تعین آن است در علم حق و تعین آن حقیقت‏‎ ‎‏به مقام «أو أدنی»، لذا اگر چه اوّلین ظهور خلقی آن حقیقت مقام «مشیّت» یا ظهور‏‎ ‎‏در صورت عقل اوّل و روح نخستین  است، ولی استعداد ولوج در «واحدیت» و‏‎ ‎‏«احدیت» (اوّلین تعین وجود مطلق یا وحدتی که اصل کلیۀ قابلیات و جامع بین‏‎ ‎‏احدیت و واحدیت است) که اوّلین تعین آن حقیقت است، ممکن التحقق، بلکه‏‎ ‎‏واجب‏‏ ‏‏التحقق است. چه آنکه حظ آن حقیقت از مقاماتْ مقام «أو أدنی»، و از‏‎ ‎‏درجات درجۀ اکملیت و تمحض و تشکیک، و از بطونِ سبعۀ قرآنیه نصیب او بطن‏‎ ‎‏هفتم است، و حسنات او را نهایت نیست. بهرۀ آن حقیقت از تجلی تجلی ذاتی‏‎ ‎‏است. و این درجات و مقامات برای ورثۀ خاص او از محمدیین، که نسبت تام با آن‏‎ ‎‏حضرت دارند، یعنی نسبت وراثت به حسب حال و مقام و علم و نسبت «طینی» و‏‎ ‎‏فرزندی، نیز ثابت است.‏‏ ‏‏و إن کنت فی ریب و شک فیما حققناه، فارجع إلی ما‏‎ ‎‏حققه أولیاء العرفان و التصوف؛ و کن متأملاً فیما‏‏ ‏‏ذکره الإمام المؤلف فی الرسالة و‏‎ ‎‏حققه حق التحقیق. ‏

‏‏قال الشیخ البارع العارف، صاحب کتاب الإنسان الکامل، الإمام العارف، ‏‎ ‎‏عبدالکریم الجیلی: ‏

‏‏ ‏

‏‏فقد سبق فیما قلنا إن الحق إذا تجلی علی عبده و أفناه عن‏‎ ‎‏نفسه، قام فیه لطیفة إلهیة. فتلک اللطیفة قد تکون ذاتیة، و قد تکون‏‎ ‎‏وصفیة. فإذا کانت ذاتیة، کان ذلک الهیکل الإنسان هو الفرد الکامل‏‎ ‎‏و الغوث الجامع؛ علیه یدور أمرالوجود، و له یکون الرکوع‏‎ ‎‏و السجود، و به یحفظ الله العالم. و هوالمعبر عنه ب‍»المهدی» و‏‎ ‎‏«الخاتم»، علیه السلام؛ و هو الخلیفة. و أشار إلیه فی قصة آدم‏‎ ‎

‏
‏
‎

کتابمصباح الهدایة الی الخلافة والولایةصفحه 34

‎‏تنجذب الحقائق، أی الموجودات، إلی امتثال أمره، إنجذاب‏‎ ‎‏الحدید إلی المغناطیس. ‏‎[3]‎‏ و یقهر الکون بعظمته؛ و یفعل مایشاء‏‎ ‎‏بقدرته . . . غیر مقید برتبة، لا حقّیة إلهیة و لا خلقیة عبدیة. ‏‎[4]‎

‏‏ ‏

‏‏عارف عبدالکریم جیلی در جزء دوم فرموده است: ‏

‏‏ ‏

‏‏و من أشراط الساعة خروج المهدی، علیه السلام؛ و أن یعدل‏‎ ‎‏أربعین سنة فی الأنام؛ و أن تکون أیّامه خضراء ولیاله زهراء . . . و من‏‎ ‎‏أراد معرفة خروج المهدی ـ و هو صاحب مقام المحمدی ـ فلیطالع‏‎ ‎‏کتابنا المسمی ب‍ الکهف و الرقیم فی شرح‏‎ ‎‏بسم الله الرّحمن الرّحیم. ‏‎[5]‎

‏‏ ‏

‏‏نتیجة‏

‏‏ ‏

‏‏از آنچه که بیان شد مراد مؤلف محقق عارف، أعلی الله مقامه، معلوم‏‎ ‎‏می شود. از جمله، آنچه را که راجع به ذات و حقیقت وجود معرا از کلیۀ قیود، ‏‎ ‎‏از جمله قید اطلاق، و نیز آنچه راجع به حقیقت ولایت محمدیه و وارثان آن‏‎ ‎‏حضرت، یعنی ائمۀ طاهرین علیه و علیهم السلام، بیان فرموده اند؛ و مکرر تصریح‏‎ ‎‏و تأکید نموده اند که باطن خلافت و ولایت محمدیه «فیض اقدس» است؛ و همچنین‏‎ ‎‏آنچه را که در نحوۀ تعین احدی و واحدی و تجلی حق به اسم جامع کلی در مظهر‏‎ ‎‏کلی محمدی و تجلی و ظهور در مرآت حقایق امکانیه ذکر نموده اند. و نیز آ نچه که‏‎ ‎‏در «مصباح» بیست و هفتم مذکور افتاده است که ‏‏هذه الخلافة روح الخلافة المحمدیة. ‏‎ ‎‏چه آنکه ماورای اولیای مخصوص به تجلی ذاتی و فوق مقام فرد  اکمل از اقطاب‏‎ ‎‏وجود، نیست جز حقیقت مطلقۀ حقیقة الحقایق و غیب محض. مصنف، قدس الله‏‎ ‎‏روحه، و در آخر «مصباح» بیست و هفتم مرقوم فرموده اند: ‏

‏
‏
‎

کتابمصباح الهدایة الی الخلافة والولایةصفحه 35

‎‏قال شیخنا فی المعارف الإلهیة، فی أوّل مجلس تشرفت‏‎ ‎‏بحضوره و سألته عن کیفیة الوحی، فی ضمن بیاناته، أن «هاء» فی‏‎ ‎‏«إنا أنزلناه» إشارة إلی الحقیقة الغیبیة النازلة فی بنیة المحمدیة. ‏

‏‏ ‏

‏‏شیخ عارف محقق، ملا عبدالرزاق کاشی، در تأویلات گفته است: ‏

‏‏ ‏

‏‏«لیلةالقدر» هی البنیة المحمدیة، حال احتجابه فی مقام القلب‏‎ ‎‏بعد الشهود الذاتی. ‏

‏‏ ‏

‏‏برای حضرت ختمی مقام در حال شهود ذاتی و فنا در عین وجود، در مقام «سرّ»‏‎ ‎‏بلکه «خفی»، بدون تنزل یا احتجاب به مقام «قلبْ» تلقی حقیقت قرآن ممکن نبود. ‏‎ ‎‏و نیز در ابتدای بلوغ به مقام «قلب» نیز استعداد تلقی حقیقت جمعی قرآن امکان‏‎ ‎‏نداشت؛ چه آنکه مظهر حقیقت قرآن قلبی است که بالغ به مقام «روح» و «سرّ» و‏‎ ‎‏«خفی» و «اخفی» باشد، و در مقام شهود ذاتی مع ن‍َزلة یسیرة و تنزل در حدی که‏‎ ‎‏«فاصلة ما»ی موهوم تحقق یابد تا مظهر تجلی قرآنی قرار گیرد. ‏

‏‏امام، علیه الرحمة و الرضوان، سورۀ مبارکۀ «قَدْر» را تفسیر و اشاراتی به‏‎ ‎‏«تأویل» نیز نموده اند. ‏

‏‏در «مصباح» سی و یکم مؤلف علامه به بیان معنای حدیث منقول از حضرت‏‎ ‎‏ختمی مقام در جواب سؤال ابورزین عقیلی و تحقیق در حضرت «عمائیه»‏‎ ‎‏پرداخته اند، که حقیر در مباحث گذشته آن را بیان داشت. و نیز در اوایل بحث، در‏‎ ‎‏نحوۀ ظهور تعین وجود مطلق به «احدیت» و «واحدیت» مفصل بحث نمودیم. ‏

 

کتابمصباح الهدایة الی الخلافة والولایةصفحه 36

  • ـ فصوص الحکم، آغاز «فص آدمی».
  • ـ أی، یرحمهم بالإیجاد و إیصال کل ممکن إلی کماله. چه آنکه این انسان «حادث» است به اعتبار ظهور در نشئت دنیاویه؛ و «ازلی» است به اعتبار وجود سِعی قَدَری و وجود عقلانی و ظهور مثالی مسبوق به عدم ذاتی غیر زمانی،  که لا ابتداءَ له و لا انتهاء به معنای اتصاف آن حقیقت بالأزلیة و الأبدیة.
  • ـ و قیل فیه، علیه و  علی آبائه السلام: و الکلُّ عبارةٌ. و أنتَ المعنی. یا مَنْ هو للقلوبِ مغناطیسُ.
  • ـ الإنسان الکامل، قاهره، ج 1، ص 44.
  • ـ منبع پیشین، ج 2، ص 51 ـ 52.