فصل پنجم: خاطرات
من یاد قصه ای افتادم
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: کتاب فارسی

پدیدآورنده : رجائی، غلامعلی

محل نشر : تهران

ناشر: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)

زمان (شمسی) : 1387

زبان اثر : فارسی

من یاد قصه ای افتادم

‏‏من یاد قصه ای افتادم‏

‏‏من چند روز پیش از این رادیو را گوش می کردم، دیدم که رادیوی خارجی گفت که فلان‏‎ ‎‏گفته است که خمینی در حال مرگ است. من یاد یک قصه ای افتادم و آن اینکه یک نفر‏‎ ‎‏بود که می خواست اظهار قدرت و پهلوانی بکند. در یک جلسه ای گفت که من آنم که چه‏‎ ‎‏کردم، چه کردم، کارهایش را شمرد و من جمله، گفت من آنم که فلان آدم، فلان پهلوان را‏‎ ‎‏در فلان جا کشتم و چه کردم. آن آدم حاضر بود، گفت که آن کسی که شما کشتید حرفهای‏‎ ‎‏شما را دارد می شنود! من یاد این افتادم که آن کسی که آن آقا گفته است که در حال مرگ‏‎ ‎‏است، حرفهای ایشان را شنیده و به این سبک مغزی خندیده است.‏‎[1]‎

‏‏*  *  *‏

‏‎ ‎

‏‎

‎

  • )) همان؛ ج 16، ص 67.