مقالۀ ششم در بیان و شرح جنود عقل و جهل از بعض وجوه، که مقصود از تحریر این رساله است، نه از جمیع وجوه
مقصد دهم و یازدهم در «رافت» و «رحمت» وضد آنها است که «قسوت» و «غضب» است
فصل هشتم در ذکر مختصری برای علاج غضب
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: کتاب فارسی

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279-1368

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 1388

زبان اثر : فارسی

فصل هشتم در ذکر مختصری برای علاج غضب

‏بدان که ما درکتاب ‏‏«اربعین»،‏‏ درشرح حدیث هفتم، تا اندازه ای بسط و‏‎ ‎‏تفصیل در موضوع غضب و علاج آن دادیم‏‎[1]‎‏. از این جهت، در این کتاب به‏‎ ‎‏طور اختصار شمه‏‏[‏‏ ای‏‏]‏‏ از حاصل آن کتاب را مذکور می داریم تا این جا نیز خالی از‏‎ ‎‏فایده نباشد.‏


کتابشرح حدیث جنود عقل و جهلصفحه 250

‏بدان که علاج اساسی نفس باید در حال خاموشی اشتعال قوّه غضبیه باشد؛‏‎ ‎‏زیرا که در حال اشتعال این آتش هولناک سوزنده و فوران این نائره کشنده، خیلی‏‎ ‎‏مشکل است جلوگیری از آن، در این هنگام اطبّاء نفوس نیز از علاج آن عاجزند؛‏‎ ‎‏زیرا که هر چه به معالجه در این وقت کوشند و به موعظت و نصیحت خیزند،‏‎ ‎‏اشتعال این جمرۀ شیطانیّه‏‎[2]‎‏ بیشتر شود. از این جهت، در این حال باید برای او‏‎ ‎‏تغییر حال ناگهانی پیش آورند، و او را از این حال منصرف کنند، و صاحب‏‎ ‎‏جوشش غضب، در این هنگام باید برای خود حال انصراف تهیه کند، و وخامت‏‎ ‎‏عاقبت امر را متوجه شود اگر برای او شعوری و تمیزی باقی مانده، و باید با تغییر‏‎ ‎‏حال نگذارد جوشش قلب زیادت شود و زبانه این آتش مهلک افزون گردد. اگر‏‎ ‎‏ممکن شود، خود را از بین آن معرکه ـ که اسباب غضب در آن تهیه شده ـ خارج‏‎ ‎‏و جان خود و دیگران را از خوف هلاکت نجات دهد، و یا آن که تغییر حالی‏‎ ‎‏دهد؛ مثل آن که اگر ایستاده است، بنشیند و اگر نشسته است، بخوابد یا به ذکر‏‎ ‎‏خدای تعالی مشغول شود، و بعضی ذکر خدا را در این وقت، واجب‏‎ ‎‏دانسته اند.‏‎[3]‎

‏و در روایت ‏‏کافی‏‏ شریف نیز وارد است که حضرت ‏‏صادق‏‏ ـ سلام اللّه علیه ـ‏‎ ‎‏فرمود: «وحی فرستاد خداوند به سوی بعض انبیاء خود که: ای پسر آدم! یاد کن‏‎ ‎‏مرا هنگام غضب خود تا یاد کنم تو را نزد غضب خودم، پس هلاک نکنم تو را در‏‎ ‎‏جملۀ آنان که هلاک می کنم. و اگر گرفتار ظلمی شدی، راضی شو به یاری کردن‏‎ ‎

کتابشرح حدیث جنود عقل و جهلصفحه 251

‏من از تو؛ زیرا که یاری کردن من از تو بهتر است از یاری کردن خودت از‏‎ ‎‏خودت».‏‎[4]‎

‏و در حدیث شریف ‏‏کافی،‏‏ حضرت ‏‏باقر العلوم‏‏ ـ علیه السلام ـ دستور‏‎ ‎‏می دهند که: «وقتی خوف غضب بر خود داشتید و از جمرۀ شیطان ترسناک‏‎ ‎‏شدید، به زمین بچسبید که پلیدی شیطان از شما می رود در این هنگام».‏‎[5]‎

‏و نیز از حضرت ‏‏باقر ‏‏ـ سلام اللّه علیه ـ روایت نموده که: «همانا مرد غضب‏‎ ‎‏می کند و راضی نمی شود هرگز، مگر آن که داخل آتش شود. پس هر کس بر‏‎ ‎‏قومی غضب کرد، فوراً بنشیند اگر ایستاده است؛ زیرا که رجز شیطان از او می رود‏‎ ‎‏و هر کس بر خویشاوندان خود غضب کرد، نزدیک او برود و او را مسّ کند؛ زیرا‏‎ ‎‏که رحم وقتی مسّ شود، ساکن شود».‏‎[6]‎

‏و از طرق «عامّه» منقول است که: «رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ هر‏‎ ‎‏وقت غضب می نمود، اگر ایستاده بود، می نشست و اگر نشسته بود، به پشت‏‎ ‎‏می خوابید، غضبش فرو می نشست».‏‎[7]‎

‏اینها که مذکور شد، علاج صاحب غضب است از خودش.‏

‏و اما اگر دیگران بخواهند او را در حال غضب و اشتعال آن علاج کنند،‏‎ ‎‏بسیار مشکل است؛ مگر در اوّل امر که شدت نکرده و اشتعال آتش جهنّمش زیاد‏‎ ‎‏نشده، به یکی از طرقی که ذکر شد؛ والاّ شاید به ترساندن او، خصوصاً تخویف‏‎ ‎‏صاحب قوّه و قدرتی او را؛ که نوعاً آتش غضب به واسطۀ ترس در باطن محتقن‏‎ ‎

کتابشرح حدیث جنود عقل و جهلصفحه 252

‏شود، ولی باید ملاحظه شود که در شدّت اشتعال نباشد که برای خود صاحب‏‎ ‎‏غضب، تخویف در این هنگام خالی از خطر نیست. در هر صورت، علاج در‏‎ ‎‏حال فوران غضب امری است مشکل ‏نَعُوذُ بِالله مِنهُ.

‎ ‎

کتابشرح حدیث جنود عقل و جهلصفحه 253

  • )) شرح اربعین حدیث، امام خمینی(ره)، ص 139.
  • )) این تعبیر متّخذ از حدیث امام باقر (علیه السلام) است که فرمودند: «انَّ هذا الغَضَبَ جَمرَةٌ مِنَ الشَّیطانِ» این غضب پاره ای از آتش است که از شیطان می باشد. (اُصول کافی، ج 2، ص 231، کتاب الایمان و الکفر، باب الغضب، ح 12).
  • )) وسایل الشیعه، ج 15، کتاب الجهاد، ابواب جهاد النفس و ما یناسبها، باب 54، ص 364، (باب  وجوب ذکر الله عند الغضب).
  • )) اُصول کافی، ج 2، ص 230، کتاب ایمان و کفر، باب غضب، ح 8.
  • )) همان مصدر و همان باب، ص 231، ح 12.
  • )) همان مصدر و همان باب، ص 229، ح 2.
  • )) کنز العُمّال، ج 7، ص 141، ح 18404.