مقاله ثالثه در مقارنات نماز است و در آن چند باب است
مصباح دوم در ذکر شمه ای از آداب قرائت است در خصوص نماز و در آن چند فصل است.
تنْبیهٌ حکمی
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

تنْبیهٌ حکمی

مقاله اولی; در آدابی که در تمام حالات نماز بلکه در تمام عبادات و مناسک ضرور است و در آن چند فصل است. / مقاله ثانیه در مقدّمات نماز است و ذکر بعض آداب قلبیه آن و در آن چند مقصد است / باب اول در بعض آداب اذان و اقامه است و در آن پنج فصل است. / باب دوم در ق

نوع ماده: کتاب فارسی

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279 - 1368

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 1394

زبان اثر : فارسی

تنْبیهٌ حکمی

تنْبیهٌ حکمیٌّ

‏     ‏‏بدان که از برای حق تعالی «صفات ثبوتیّه» و «صفات سلبیّه» است در‏‎ ‎‏نظر حکماء. و «صفات سلبیّه» را گفته اند به سلبِ سلب، یعنی سلب نقص،‏‎ ‎‏رگردد. و بعضی گفته اند «صفات ثبوتیّه» صفات «جمال» و «صفات سلبیّه»‏‎ ‎‏صفات «جلال» است؛ و «ذوالجلال و الاکرام» جامع جمیع اوصاف سلبیّه و‏‎ ‎‏ثبوتیه است. و این کلام در هر دو مرحله خلاف تحقیق است:‏

‏     اما مرحلۀ اولی، پس «صفات سلبیّه» علی التّحقیق از صفات نیست؛‏‎ ‎‏بلکه در ذات حق تعالی نه سلب و نه سلب السّلب راه دارد، و حق تعالی‏‎ ‎‏متّصف به اوصاف سلبیّه نیست؛ زیرا که اتّصاف به سلب در قضایای‏‎ ‎‏«معدوله» است، و عقد قضیّۀ معدوله در حق تعالی جایز نیست، زیرا که‏‎ ‎‏مصحِّح جهات امکانیّه و مستلزم ترکیب در ذات مقدس است. بلکه اوصاف‏‎ ‎‏سلبیّه به طریقِ سلبِ مطلقِ بسیط است؛ و آن سلب صفت است نه اثبات‏‎ ‎‏صفتِ سلبِ سلب. و به عبارت دیگر، نقایص از حق تعالی مسلوب است به‏‎ ‎‏سلب بسیط، نه سلب نقایص برای او ثابت ‏‏[‏‏باشد‏‎ ‎‏]‏‏به طریق ایجاب عدولی.‏‎ ‎‏پس در حقیقت، صفاتِ تنزیه «صفت» نیستند؛ و فقط حق تعالی متّصف به‏‎ ‎‏صفات ثبوتیّه است.‏

‏     و اما مرحلۀ دوم، پس در نزد اهل معرفتْ صفات «جمال» صفاتی است‏‎ ‎‏که انس و دلبستگی آورد؛ و صفات «جلال» صفاتی است که وحشت و حیرت‏‎ ‎‏و هیمان آورد. پس، آنچه متعلّق به لطف و رحمت است از صفات «جمال»‏‎ ‎‏است؛ چون «رحمن» و «رحیم» و «لطیف» و «عطوف» و «ربّ» و امثال آن. و‏‎ ‎


کتابآداب الصلوة - آداب نمازصفحه 307

‏آنچه متعلّق به قهر و کبریا است از صفات «جلال» است؛ چون «مالک» و‏‎ ‎‏«مَلِک»، «قهار» و «منتقم» و امثال آن. گرچه در سرّ هر جمالی جلالی است؛‏‎ ‎‏زیرا که هر جمالی حیرت و هیمان در باطن دارد و با سرّ عظمت و قدرت بر قلب‏‎ ‎‏ظهور کند؛ و هر جلالی در باطن رحمت دارد و قلب با او انس باطنی دارد، و‏‎ ‎‏از این جهت دل بالفطرة چنانچه مجذوب جمال و جمیل است، مجذوب‏‎ ‎‏قدرت و عظمت و قادر و عظیم است. پس، این دو نوع از صفات صفت ثبوتی‏‎ ‎‏است نه سلبی.‏

‏     و چون این مطلب معلوم شد، بدان که ‏اللّه ‏ گرچه «اسم اعظم» است که‏‎ ‎‏صفات «جمال» و «جلال» از تجلّیات آن و در تحت حیطۀ آن است، لکن‏‎ ‎‏گاهی اطلاق شود به صفات «جمال» مقابل صفات «جلال»؛ چنانچه‏‎ ‎‏«الهیّت» و «الوهیّت» نوعاً راجع به صفات «جمال» است؛ و خصوصاً اگر در‏‎ ‎‏مقابل صفت «جلال» واقع شد. و در آیۀ شریفۀ ‏قُلْ هُوَ اللّه اَحَد‏ ممکن است ‏احد‎ ‎‏اشاره به یکی از امّهات صفات «جلال» باشد که مقام کمال بساطت ذات‏‎ ‎‏مقدّس است، و ‏اللّه ‏ اشاره به اسم «جمال» باشد. پس در آیۀ شریفه نسبت حق‏‎ ‎‏تعالی به حسب مقام «احدیّت» و «واحدیّت» و تجلّی به «فیض اقدس» ـ که‏‎ ‎‏این سه تمام شئون الهیّه است ـ معرّفی شده بنا به احتمال اول که قبل از این‏‎ ‎‏تنبیه ذکر شد. و بنا بر احتمالی که در این تنبیه مذکور شد، معرّفی نسبت حق‏‎ ‎‏تعالی شده به حسب مقام اسماء جمالیّه و جلالیّه که محیط به جمیع اسماء‏‎ ‎‏است. واللّه العالم‏

‎ ‎

کتابآداب الصلوة - آداب نمازصفحه 308