مقاله ثالثه در مقارنات نماز است و در آن چند باب است
باب اول در بعض آداب اذان و اقامه است و در آن پنج فصل است
فصل چهارم در بعض آداب شهادت به رسالت است و در آن اشاره به شهادت به ولایت است
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

فصل چهارم در بعض آداب شهادت به رسالت است و در آن اشاره به شهادت به ولایت است

مقاله اولی‌ در آدابی که در تمام حالات نماز بلکه در تمام عبادات و مناسک ضرور است و در آن چند فصل است. / مقاله ثانیه در مقدّمات نماز است و ذکر بعض آداب قلبیه آن و در آن چند مقصد است

نوع ماده: کتاب فارسی

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279 - 1368

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 1394

زبان اثر : فارسی

فصل چهارم در بعض آداب شهادت به رسالت است و در آن اشاره به شهادت به ولایت است

فصل چهارم در بعض آداب شهادت به رسالت است و در آن اشاره به شهادت به ولایت است

‏ ‏

‏     بدان که طی این سفر روحانی و معراج ایمانی را با این پای شکسته و‏‎ ‎‏عنانِ گسسته و چشم کور و قلب بی نور نتوان نمود: ‏وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللّه لَهُ نُوراً‎ ‎فَمٰالَهُ مِنْ نُور.‎[1]‎‏ پس، در سلوک این طریق روحانی و عروج این معراج‏‎ ‎‏عرفانی تمسّک به مقام روحانیت هادیان طرق معرفت و انوار راه هدایت، که‏‎ ‎‏واصلان الی اللّه و عاکفان علی اللّه اند، حتم و لازم است؛ و اگر کسی با قدم‏‎ ‎‏انانیّت خود بی تمسّک به ولایت آنان بخواهد این راه را طی کند، سلوک او الی‏‎ ‎‏الشّیطان و الهاویة است. و به بیان علمی، چنانچه در ربط حادث به قدیم و‏‎ ‎‏متغیّر به ثابت، محتاج به واسطه و رابطه ای است که وجهۀ ثبات و تغیّر و قدم و‏‎ ‎‏حدوث داشته باشد که اگر آن واسطه نباشد فیض قدیمِ ثابت عبور به متغیرِ‏‎ ‎‏حادث در سنّت الهیّه نکند  رابطۀ کونیّۀ وجودیّه حاصل نشود ـ و در رابط بین‏‎ ‎‏این دو، انظارِ علمیِ ارباب علوم برهانی مختلف است، چنانچه ذوق‏‎ ‎‏عرفانی را اقتضای دیگری است که تفصیل آن از عهدۀ این اوراق خارج‏‎ ‎‏است، و در ذوق عرفانی رابطْ فیض مقدّس و وجود منبسط است که مقام‏‎ ‎‏برزخیّت کبری و وسطیّت عظمی را دارد و آن بعینه مقام روحانیت و ولایت‏‎ ‎‏رسول ختمی که متّحد با مقام ولایت مطلقۀ علویّه است می باشد و تفصیل آن‏‎ ‎


کتابآداب الصلوة - آداب نمازصفحه 135

‏در رسالۀ ‏‏مصباح الهدایة‏‎[2]‎‏ نویسنده داده شده ـ همینطور، در رابطۀ روحانیّۀ‏‎ ‎‏عروجیّه، که عکس رابطۀ کونیّۀ نزولیّه است و بعبارة اخری قبض وجود و‏‎ ‎‏رجوع الی ما بدء است، محتاج به واسطه است که بدون آن واسطه صورت‏‎ ‎‏نگیرد، و ارتباط قلوب ناقصۀ مقیده و ارواح نازلۀ محدوده به تامّ فوق التّمام و‏‎ ‎‏مطلق من جمیع الجهات بی واسطه های روحانی و رابطه های غیبی تحقق پیدا‏‎ ‎‏نکند. ‏

‏     و اگر کسی گمان کند که حق تعالی با هر موجودی قیّوم و به هر یک از‏‎ ‎‏اکوان محیط است بی واسطۀ وسایط، چنانچه اشاره به آن شده در آیۀ شریفۀ ‏مٰا‎ ‎مِنْ دابَّةٍ اِلاّ هُوَ آخِذٌ بِنٰاصِیتَها،‎[3]‎‏ اختلاط بین مقامات و اشتباه بین اعتبارات‏‎ ‎‏نموده و مقام کثرتِ مراتبِ وجود را با فنای تعیّنات به هم خلط نموده. و این‏‎ ‎‏بحث را بدین رساله چندان ارتباطی نیست و این قدر نیز از طغیان قلم واقع‏‎ ‎‏شد.‏

‏     بالجمله، تمسّک به اولیاء نعم که خودْ راه عروج به معارج را یافته و سیر‏‎ ‎‏الی اللّه را به اتمام رسانده اند از لوازم سیر الی اللّه است؛ چنانچه در احادیث‏‎ ‎‏شریفه به آن بسیار اشاره شده و در ‏‏وسائل‏‏ بابی منعقد فرموده در بطلان عبادت‏‎ ‎‏بدون ولایت ائمه و اعتقاد امامت آنان. و از ‏‏کافی‏‏ شریف حدیث نموده به سند‏‎ ‎‏خود از محمد بن مسلم که گفت: «شنیدم حضرت باقر العلوم علیه السلام‏‎ ‎‏می فرمود: بدان ای محمد، همانا امامان جور و اتباع آنها از دین خداوند‏‎ ‎‏معزولند و گمراهند و گمراه کنند؛ پس، اعمالی که می کنند مثل خاکستری‏‎ ‎


کتابآداب الصلوة - آداب نمازصفحه 136

‏است که در روز طوفانی باد سخت به او وزد و او را متفرق کند‏‎``‎‏.»‏‎[4]‎‏ ‏

‏    ‏‏و در روایت دیگر است که حضرت باقر علیه السلام فرمود: «اگر کسی‏‎ ‎‏شبها را به عبادت قیام کند و روزها را روزه بگیرد و تمام مالش را تصدّق دهد و‏‎ ‎‏در تمام عمرْ حج به جا آورد و نشناسد ولایت ولیّ اللّه را تا موالات او کند‏‎ ‎‏جمیع اعمالش به دلالت او باشد، برای او پیش خداوند ثوابی نیست و نیست‏‎ ‎‏او از اهل ایمان.»‏‎[5]‎

‏    ‏‏و شیخ صدوق به سند خود از ابوحمزۀ ثمالی حدیث کند که گفت:‏‎ ‎‏«حضرت علی بن الحسین علیهما السلام به ما فرمود: کدام یک از بقعه ها‏‎ ‎‏افضل است؟‏‎``‎‏ گفتیم:‏‎ ‎‏خداوند و رسول او و پسر رسول او بهتر می دانند.‏‎ ``‎‎ ‎‏فرمود: افضل بقعه ها برای ما، بین رکن و مقام است. اگر کسی عمر کند‏‎ ‎‏چندان که نوح عمر کرد در قومش هزار سال، الاّ پنجاه سال روزه بگیرد روز را‏‎ ‎‏و شبها به عبادت بایستد در آن مکان، پس از آن ملاقات کند خدا را بی ولایت‏‎ ‎‏ما، نفع نرساند او را چیزی از آن.‏‎``‎‏»‏‎[6]‎

‏    ‏‏و اخبار در این باب بیش از این است که در این مختصر بگنجد.‏

‏     و اما آداب شهادت به رسالت آن است که شهادت به رسالت از حق را به‏‎ ‎‏قلب برساند و عظمت مقام رسالت؛ خصوصاً رسالت ختمیّه را که تمام دائرۀ‏‎ ‎‏وجود از عوالم غیب و شهود تکویناً و تشریعاً وجوداً و هدایتاً ریزه خوار خوان‏‎ ‎‏نعمت آن سرور هستند؛ و آن بزرگوار واسطۀ فیض حق و رابطۀ بین حق و‏‎ ‎‏خلق است. و اگر مقام روحانیّت و ولایت مطلقۀ او نبود، احدی از موجودات‏‎ ‎‏لایق استفاده از مقام غیب احدی نبود و فیض حق عبور به موجودی از‏‎ ‎‏موجودات نمی کرد و نور هدایت در هیچ یک از عوالم ظاهر و باطن نمی تابید.‏‎ ‎


کتابآداب الصلوة - آداب نمازصفحه 137

‏و آن سرور نوری است که در آیۀ نور وارد است که ‏اللّه نورُ السَّمٰواتِ‎ ‎وَالاَرْض.‎[7]‎

‏    ‏‏و چون عظمت مشرّع دین و رسول ربّ العالمین در قلب انسان وارد‏‎ ‎‏شد، اهمّیّت و عظمت احکام و سنن او در قلب وارد شود؛ و چون قلب‏‎ ‎‏عظمت آن را ادراک کرد، سایر قوای ملکیّه و ملکوتیه خاضع آن شود و شریعت‏‎ ‎‏مقدّسه در جمیع مملکت انسانی نافذ گرد. و علامت صدق شهادت آن است‏‎ ‎‏که در جمیع قوای غیبیّه و ظاهره آثار آن ظاهر گردد و تخلف از آن نکنند؛‏‎ ‎‏چنانچه اشاره به آن در سابق شده است.‏

‏     و از آنچه تاکنون ذکر شد ارتباط شهادت به رسالت به اذان و اقامه و نماز‏‎ ‎‏معلوم گردید؛ چه که سالک در این طریق روحانی محتاج به تمسّک به آن وجود‏‎ ‎‏مقدس است تا به وسیلۀ مصاحبت و دستگیری او این عروج روحانی را‏‎ ‎‏بنماید.‏

‏     و وجه دیگر آنکه در این شهادت اعلان به قوای ملکیّه و ملکوتیّه است که‏‎ ‎‏نماز، که حقیقت معراج مؤمنین و سرچشمۀ معارف اصحاب عرفان و ارباب‏‎ ‎‏ایقان است، نتیجۀ کشف تامّ محمّدی صلّی اللّه علیه و آله است که خود به‏‎ ‎‏سلوک روحانی و جذبات الهیّه و جذوات رحمانیّه به وصول به مقام «قاب‏‎ ‎‏قوسین اَواَدنی»‏‎[8]‎‏ کشف حقیقت آن را به تبع تجلّیات ذاتیّه و اسمائیّه و‏‎ ‎‏صفاتیّه و الهامات انسیّه در حضرت غیب احدی فرموده. و فی الحقیقة این‏‎ ‎‏سوغات و ره آوردی است که از این سفر معنوی روحانی برای امّت خود، که‏‎ ‎‏خیر امم است، آورده و آنها را قرین منّت و مستغرق نعمت فرموده. و چون این‏‎ ‎‏عقیدت در قلب مستقرّ شد و به تکرار متمکّن گردید، البتّه سالک عظمت مقام‏‎ ‎‏و بزرگی محل را ادراک می کند و با قدم خوف و رجاء طیّ این مرحله را‏‎ ‎‏می نماید. و امید است ان شاءاللّه اگر به مقدار مقدور قیام به امر کند، آن‏‎ ‎


کتابآداب الصلوة - آداب نمازصفحه 138

‏سرور دستگیری از او بنماید و او را به مقام قرب احدی که مقصد اصلی و‏‎ ‎‏مقصود فطری است برساند. و در علوم الهیّه به ثبوت پیوسته که معاد همۀ‏‎ ‎‏موجودات به توسّط انسان کامل تحقق پیدا کند: ‏کَما بَدَاَکُمْ تَعُودُون‎[9]‎‏ بِکُمْ‏‎ ‎‏فَتَحَ اللّه و بِکُمْ یَخْتِمُ وَ اِیابُ الْخَلقِ اِلَیْکُم.‏‎[10]‎

‎ ‎

کتابآداب الصلوة - آداب نمازصفحه 139

  • )) «کسی که خدا برای او نوری قرار ندهد وی را نوری نخواهد بود.» (نور / 40)
  • )) مصباح الهدایة کتابی است به زبان عربی از حضرت امام خمینی، قدس سره الشریف، در بیان حقایق و معارفی راجع به خلافت و ولایت. در مقدمۀ این کتاب شریف چنین مرقوم فرموده اند: اِنّی اَحْبَبْتُ اَنْ اَکْشِفَ لَکَ فی هٰذِهِ اِلرّسالِة، بعونِ اللّه ولیِّ الهدایة فی البدٰایَةِ و النّهایةِ، طَلیعَة من حَقیقةِ الْخِلاٰفَةِ المُحمَّدیّةِ وَ رَشْحَةً مِنْ حَقیقَةِ الْوِلاٰیةِ الْعَلَویّةِ عَلَیْهمَا التَّحیّاتُ الاَزَلَیَّةُ الاَ بدیّةُ و کَیْفیّةَ سَرَ یانِهِما فی عوالمِ الغیبِ و الشّهادةِ ... و بالْحَریَّ اَنْ نُسَمّیَها «مصباح الهدایةِ الی الخلافةِ و الولایة». وَاَرْجُوا مِنَ اللّه التّوفیقَ فِانَّه خیرُ مُعینٍ و رَفیقٍ وَ اَسْتَمِدُّ مِنْ اوْلیٰائِهِ الطّاهِرَةِ فیِ الدُّنْیٰا وَ الآخِرَة ... نوشتن این کتاب در شوال 1349 هجری قمری به انجام رسیده است .
  • )) «هیچ جنبنده ای نیست جز آنکه ناصیه اش (زمام اختیارش) به دست خداست.» (هود / 56)
  • )) وسائل الشیعة، ج 1، ص 90، «ابواب مقدّمة العبادات»، باب 29، حدیث 1. اصول کافی، ج 1، ص 259، «کتاب الحجّة»، «باب معرفة الامام و الرّدّالیه»، حدیث 8.
  • )) اصول کافی، ج 3، ص 30، «کتاب الایمان و الکفر»، «باب دعائم الاسلام»، حدیث 5.
  • )) عقاب الاعمال، «باب من جهل حقّ اهل البیت علیهم السلام»، حدیث 2. وسائل، ج 1، ص 93، «ابواب مقدمة العبادات»، باب 29، حدیث 12.
  • )) (نور / 35)
  • )) (نجم / 9)
  • )) «به همان گونه که در آغاز آفریدتان باز می گردید.» (اعراف / 29)
  • )) «خدا با شما آغاز کرد و با شما پایان می بخشد، و بازگشت آفریدگان به سوی شماست.» عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 272، «زیارت جامعه کبیره».