فصل ششم: ویژگی های فردی شیخ
مناجات
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: کتاب فارسی

پدیدآورنده : کامور بخشایش، جواد (گردآورنده)

محل نشر : تهران

زمان (شمسی) : 1390

زبان اثر : فارسی

مناجات

‏‏یکی گفتا چرا شعری نگویی‏

‏‏دلم افسرده و ذکری نگویی‏

‏‏گهی با خود سخن گه یار گویند‏

‏‏گهی خود را گهی دادار جویند‏

‏‏همیشه فکر در آینده خود‏

‏‏به یاد گریه و هم خنده خود‏

‏‏همه شب در مناجات خدایند‏

‏‏که بخشد جرمشان همچون گدایند‏

‏‏نه در بستر به شب راحت بخوابند‏

‏‏نه روز آرام در فکر جوابند‏

‏‏اگر گوید مرا در وقت مردن‏

‏‏فرشته، چیست ما را بار بردن‏

‏‏ندارم پاسخی جز شرم و آزرم‏

‏‏شقاوت می برم در آتش گرم‏

‏
‏
‎

‎‏تو که از سود خود غفلت نمودی‏

‏‏به یاد پیری و مردن نبودی‏

‏‏گمان کردی که دائم در جهانی‏

‏‏ندانستی که تا آخر نمانی‏

‏‏چه پیمانه به سر آید برندت‏

‏‏اگر در سنگ و زر باشی کَنندت‏

‏‏تو گفتی تا ابد اینجا بمانی‏

‏‏نگفتی سر رود این عمر فانی‏

‏‏چه کردی بهر آن کاشانه خود‏

‏‏فرستادی چراغ خانه خود‏

‏‏ندانستی که تنها می روی تو‏

‏‏به زیر خاک پنهان می شوی تو‏

‏‏ندانستی که فرزندان و مالت‏

‏‏جدا گردند واویلا به حالت‏

‏‏ندانستی که عزرائیل جان گیر‏

‏‏بگیرد جان تو چون شیر نخجیر‏

‏‏ندانستی که باید شمع و فرشی‏

‏‏یکی دستار بر تن پا به کفشی‏

‏‏ندانستی غریبان خوار و زارند‏

‏‏به غربت چاره جز حسرت ندارند‏

‏‏بیا ای نازنین محبوب جانم‏

‏‏برایت آیت قرآن بخوانم‏

‏
‏
‎

‎‏تمام انفس عالم خبیرند‏

‏‏که مخلوقات عالم جمله میرند‏

‏‏شنو از من نصیحتهای جانان‏

‏‏که نیکو پند بدهند اهل ایمان‏

‏‏تو تا در دار دنیا درامانی‏

‏‏عمل کردن به قرآن می توانی‏

‏‏بیا بر خود ترحم کن عزیزم‏

‏‏که بر حال تباهت اشک ریزم‏

‏‏به احکام خدا قرآن حکمت‏

‏‏عمل کن تا شوی مشمول رحمت‏

‏‏به فکر روز وانفسای احباب‏

‏‏زنم دست توسل ذیل اطیاب‏

‏‏یکایک را شمارش می کنم من‏

‏‏به شأن هر یکی مدحی کنم من‏

‏‏محمد سید اولاد آدم‏

‏‏سفیر و مرسل و محبوب و خاتم‏

‏‏علی شاه ولایت رکن دین است‏

‏‏خبیر آسمان و هم زمین است‏

‏‏به حق فاطمه مام امامان‏

‏‏شفیع مرد و زن پیر و جوانان‏

‏‏امام مجتبی مسموم سمها‏

‏‏قیامش در جهان مسموم اسماء‏

‏
‏
‎

‎‏حسین آن صاحب شمشیر بران‏

‏‏که سر دادی به راه دین و قرآن‏

‏‏به زین العابدین زیب امامت‏

‏‏به شمس محور برج ولایت‏

‏‏به باقر مجری احکام قرآن‏

‏‏به آموزنده دانش به انسان‏

‏‏به صادق راستین مرد حقیقت‏

‏‏به استاد تلامیذ شریعت‏

‏‏به زندان رفته فرزند حیدر‏

‏‏شهید زهر کین موسی بن جعفر‏

‏‏به جاه بوالحسن شاه خراسان‏

‏‏قتیل کینه با زهر فراوان‏

‏‏به تقوای تقی محبوب داور‏

‏‏جوادالاوصیاء شبه پیمبر‏

‏‏بگویم مدح اعلیحضرت دین‏

‏‏پذیرد حکم او استخر تا چین‏

‏‏علی بن رضا آن حجت حق‏

‏‏امام دین ولی الله مطلق‏

‏‏شه کون و مکان اعنی حسن را‏

‏‏نمایم وصف آن شاه زمن را‏

‏‏رئیس مذهب حق حجت دین‏

‏‏حبیب انبیا ختم وصیین‏

‏
‏
‎

‎‏به صمصام خدا فلاق سرها‏

‏‏به گردآرنده علم و خبرها‏

‏‏به آن رویی که خورشید جهان است‏

‏‏به آن نوری که طاهای زمان است‏

‏‏به حق قائم عدل الهی‏

‏‏ز ابراج سما تا بحر ماهی‏

‏‏همان شاهی که عالم از وجودش‏

‏‏خدا بشناسد و آرد سجودش‏

‏‏ببخشا آنچه کردستم تو شاهی‏

‏‏تو دستم گیر اگر افتم به چاهی‏

‏‏ندارم غیر درگاهت پناهی‏

‏‏گرفته قلبم از عصیان سیاهی‏

‏‏الهی بنده ات غرق گناهش‏

‏‏به غیر از درگهت نبود پناهش‏

‏‏خداوندا به حق جمله خوبان‏

‏‎"‎‏شریف"ات را ببخش از لطف و احسان‏

‏‏ندارد غیر تو یارب پناهی‏

‏‏بگفتار گنهکارت گواهی‏

‏‎ ‎

‏‎

‎