سخنرانی
ضرورت حفظ وحدت و پرهیز از تفرقه
سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج درباره ضرورت حفظ وحدت
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: صحیفه امام

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279 - 1368

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 3 دی‌ ‭1357

زمان (قمری) : 23 م‍ح‍رم‌ ‭1399

مکان: ‫پاریس - نوفل لوشاتو

شماره صفحه : 274

موضوع : ضرورت حفظ وحدت و پرهیز از تفرقه

زبان اثر : فارسی

حضار : دانشجویان و ایرانیان مقیم خارج

سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج درباره ضرورت حفظ وحدت

سخنرانی

‏زمان: 3 دی 1357 / 23 محرّم 1399‏

‏مکان: پاریس، نوفل لوشاتو‏

‏موضوع: ضرورت حفظ وحدت و پرهیز از تفرقه‏

‏حضار: دانشجویان و ایرانیان مقیم خارج‏

‏بسم الله الرحمن الرحیم‏

اظهار تأسف از حمایت دولتهای اسلامی از شاه

‏     من از دو جهت تأسف دارم: یک جهت اینکه با این همه خونریزیها که در ایران‏‎ ‎‏می شود، چنانکه در مشهد و بسیاری از جاهای دیگر کشتار شده است، زخمیهای زیاد‏‎ ‎‏داریم. همین امروز باز یک برخوردهایی بوده است در بلاد، و در عین حال باز این‏‎ ‎‏دولتها، دولتهای استفاده چی ای که پشتیبانی اظهار می کنند، و دولتهای دیگری مثل‏‎ ‎‏دولتهای اسلامی، تاکنون از طرف دولتها پشتیبانی نسبت به ملت ایران اظهار نشده است.‏‎ ‎‏از ملتها شده است لکن از دولتها تاکنون هیچ اظهار پشتیبانی از ملت ایران نشده است. و‏‎ ‎‏این بسیار موجب تأسف است که دولتهایی خودشان را به اسم دولت اسلامی معرفی‏‎ ‎‏می کنند و مع ذلک در طول یک سال و بیشتر که ایران در خاک و خون کشیده شده است‏‎ ‎‏به دست عمال شاه، آنها اظهار پشتیبانی نکردند از ملت؛ بلکه بعضی آنها اظهار پشتیبانی‏‎ ‎‏از دولت هم کرده اند! پشتیبانی از شاه را هم بعضی از آنها اعلام کرده اند. و این موجب‏‎ ‎‏بسیارْ تأسف ماست.‏

هشدار در مورد اختلافها و جناح بندیها

‏     تأسف دیگری که بیشتر از این است این است که در عین حال که شاه و طرفدارهای‏‎ ‎‏شاه تشبثات زیاد می کنند و به هر چیز می توانند متوسل می شوند برای نجات، مع الأسف‏‎ ‎‏در بین جناح مقابل ـ که جناح خلق و اسلام است ـ می بینیم که بعض اختلافات ایجاد‏‎ ‎‏می شود. من حالا باید عرض کنم که اصل این احزابی که در ایران از صدر مشروطیت پیدا‏

‏شده است، آنکه انسان می فهمد این است که این احزاب ندانسته به دست دیگران پیدا‏‎ ‎‏شده است؛ و خدمت به دیگرانْ بعضی از آنها کرده اند. من اینطور احتمال می دهم که در‏‎ ‎‏سایر ممالک ـ که آن وقت مهم انگلستان بوده است ـ آنها یک احزابی درست کردند‏‎ ‎‏برای به دام انداختن ممالک عقب افتاده و ممالکی که از آنها استفاده می خواستند بکنند.‏‎ ‎‏احزاب در آنجا اینطور نبوده است که دو حزب مثلاً با هم به حَسَب واقع یک اختلافی‏‎ ‎‏بکنند و یکی از آنها به نفع دولتشان یا مملکتشان، یکی آنها به خلاف او یک چیزی‏‎ ‎‏بگوید. لکن احزاب را به نظر می رسد که درست کرده اند برای اینکه دیگران هم به آنها‏‎ ‎‏اقتدا کنند در درست کردن احزاب.‏

هدف از تشکیل احزاب سیاسی در شرق

‏     در ممالک ما، و خصوصاً در مملکت ایران، از اول که احزاب درست شده است،‏‎ ‎‏اینها ـ هر جمعیتی یک حزبی درست کردند دشمن با احزاب دیگر. یک صحنه مبارزه‏‎ ‎‏بین احزاب. و این از باب این بوده است که چون خارجیها می خواستند از اختلاف ملتها،‏‎ ‎‏از اختلاف توده های مردم استفاده کنند، یکی از راههایی که موجب این می شود که‏‎ ‎‏اختلاف پیدا بشود و مردم با هم در یک مسائلی مجتمع نشوند، قضیۀ احزاب بوده است.‏‎ ‎‏حزب درست می کردند. این حزبْ حزبِ مثلاً «دموکرات»، این حزبْ حزبِ «توده»، آن‏‎ ‎‏حزبْ حزبِ چه «عدالت» ـ نمی دانم چه. در آن وقتها یک اسمای دیگر داشت، کم کم‏‎ ‎‏اسما هم اروپایی شد! اینها در ممالک خودشان یک چیزی درست می کنند، صورت‏‎ ‎‏است، واقعیت ندارد؛ به واسطۀ آن صورتْ ممالک دیگر را به دام می اندازند، که آنها‏‎ ‎‏وقتی که احزاب درست می کنند واقعاً با هم دشمن می شوند. حزب کذا با حزب کذا، اینها‏‎ ‎‏با هم دشمن هستند و تمام عمر خودشان را صرف می کنند در دشمنی کردن با هم. وقتی‏‎ ‎‏بنا شد که آن اشخاصی که مؤثر هستند، آن اشخاصی که امید این است که مملکت به‏‎ ‎‏واسطۀ آنها اصلاح بشود، اینها تمام قوایشان را صرف کنند در اینکه خودشان به جان هم‏‎ ‎‏بیفتند، دعوا کنند خودشان با هم، تمام نوشته هایشان بر ضد هم، هر کدام دیگری را رد‏

‏کند، هر کدام دیگری را طرد کند و اینها، یا بعضی آنها دانسته این کارها را می کردند، و از‏‎ ‎‏عمال ابتدایی خارجیها بودند، و ‏‏[‏‏یا‏‏]‏‏ بعضی آنها هم ملتفت قضیه نبودند که دارند آنها را‏‎ ‎‏می کشند به یک راهی که مخالف با مصلحت کشور خودشان است.‏

‏     اساساً باب احزاب، از اول که پیدا شده است و اینها با هم جنگ و نزاع کردند، به نظر‏‎ ‎‏می رسد که با دست دیگران ‏‏[‏‏بوده‏‏]‏‏ برای اینکه اینها با هم مجتمع نشوند. و آنها از اجتماع‏‎ ‎‏یک توده ای می ترسند، از این جهت به واسطۀ اینکه اینها مجتمع با هم نشوند و مربوط با‏‎ ‎‏هم نباشند، این امر را کردند و خودشان هم یک چیزی، صورتی آنجا درست کردند که‏‎ ‎‏اینها ببینند که مثلاً در مجلس انگلستان حزب کارگر داریم و حزب مثلاً کذا؛ خوب ما هم‏‎ ‎‏خوب است داشته باشیم! اما آنها یکجور دیگر فکر می کنند، اینهایی که از آنها اخذ‏‎ ‎‏می کنند یک جور دیگری فکر می کنند. اینها وقتی که با هم دو حزب تشکیل دادند، دو‏‎ ‎‏جبهۀ مخالف و دو جبهۀ دشمن تشکیل می دهند! این دشمن اوست، او هم دشمن‏‎ ‎‏اوست، و آنها استفاده اش را می کنند! آنها بازی می دهند اینها را که البته مملکت متمدن‏‎ ‎‏باید حزب داشته باشد، احزاب داشته باشد؛ خوب پس ما هم باید احزاب داشته باشیم! اما‏‎ ‎‏احزابی که ما درست می کنیم اینطوری است که این حزب با آن حزب تمام عمرش را‏‎ ‎‏صرف می کند در اینکه این او را بکوبد و او این را بکوبد.‏

‏     از اول اینطوری زاییده شد احزاب در ایران ـ به حَسَب نظر من. حالا هم که به‏‎ ‎‏صورتهای دیگری درآمده است؛ حالا هم انسان می بیند که اینها باز با هم همین طور‏‎ ‎‏دشمنی می کنند و مخالفت می کنند. و این را هم من احتمال می دهم که یک دستی از‏‎ ‎‏خارج در کار باشد. همین دیشب دو ـ سه نفر، چند نفری که از یک جایی آمده بودند،‏‎ ‎‏شکایت از این می کردند که در فلان جا که ما هستیم دستجات با هم مخالفند؛ این از او‏‎ ‎‏بدگویی می کند، او از او بدگویی می کند. و این موجب تأسف است که شمایی که یک‏‎ ‎‏جمعیتی هستید در خارج، یک ثروتی هستید از مملکت ما در خارج، و باید اسلام،‏‎ ‎‏کشور شما از شما استفاده کند، فردا که وارد در کشورتان می شوید باید استفاده بدهید به‏‎ ‎‏کشور، کشور خودتان را آباد کنید، الآن با هم در اینجا به جنگ و گریز هستید؛ و به قول‏

‏آن شخص هر فردی که از ایران وارد می شود در مثلاً فرودگاه، یک دسته ای می روند او‏‎ ‎‏را می برند و بر ضد دیگری تبلیغات می کنند تا او را بکشند طرف خودشان.‏

اجتناب از اختلاف

‏     شما می دانید دارید چه می کنید؟ می دانید دارید چه ضرری به خودتان و به کشور‏‎ ‎‏خودتان می رسانید؟ شما می بینید که الآن در ایران که یک وحدت کلمه ـ فی الجمله ـ پیدا‏‎ ‎‏شده است چطور لرزانده است همۀ تختها و تاجها را و همۀ ابرقدرتها را؟ همه به ‏‎ ‎‏دست و پا افتاده اند؟ این را می بینید؟ می بینید که الآن در ایران که جناحها با هم نزدیک‏‎ ‎‏شدند یک قدری، دانشگاه با روحانیت نزدیک شده، روحانیت با دانشگاه نزدیک شده،‏‎ ‎‏بازار با دانشگاه و با روحانیت یکی شده اند ـ در صورتی که باز اختلافاتِ فی الجمله ای‏‎ ‎‏هست و بعد عرض می کنم ـ شما می بینید که الآن یک وحدت فی الجمله ای که در ایران‏‎ ‎‏پیدا شده است، امریکا را آنجا متزلزل کرده و شوروی را آنجا متزلزل کرده؛ و این قلدرها‏‎ ‎‏هم در خود ایران به دست و پا افتاده اند و همین آدمکشیها و همین تشبثاتی که این مرد‏‎[1]‎‎ ‎‏می کند برای همین است که می بیند که مردم با هم مجتمع شده اند و چه بکنیم که این‏‎ ‎‏اجتماع رفع بشود، چه بکنیم که به هم بزنیم این را!‏

 آفات اختلاف و تفرقه

‏     شما بدانید که این کارهایی را که می کنید یا از دست غیر دارید، اتّباعِ‏‎[2]‎‏ از غیر می کنید‏‎ ‎‏و دیگران شما را وادار می کنند به اینطور کارها، برای اینکه این وحدتی که الآن در ایران‏‎ ‎‏پیدا شده ‏‏[‏‏و‏‏]‏‏ در این جناحهای خارجی، که اینها هم اشخاص مؤثری هستند، در خارج‏‎ ‎‏هستند، در اینها هم اگر یک وحدتی پیدا بشود ضرر زیاد می شود برای خارج، دنبال این‏‎ ‎‏افتادند که جناح داخل را به یکجور با هم مخالف کنند، جناح خارج را هم به یکجور با‏‎ ‎‏هم مخالف کنند، اینها را هم با آنها با یکجور دیگر مخالف کنند. شما می دانید که دارید‏

‏به نفع دیگران فعالیت می کنید ‏‏[‏‏و‏‏]‏‏ خودتان متوجه نیستید؟ می دانید که این مخالفت‏‎ ‎‏امروز در یک وضعی که ایران واقع شده است، در یک وضع حساسی که بین موت و‏‎ ‎‏حیات الآن ایران واقع شده، این مخالفتهای شما با هم چه ضرری به این نهضت اسلامی‏‎ ‎‏ایران می زند؟ اگر شما با هم اجتماع کنید، این جبهه های مختلفی که دارید، هر ده تای‏‎ ‎‏شما، صدتای شما با هم جمع شدید یک اسمی روی آن گذاشتید، این اسمها را کنار‏‎ ‎‏بگذارید و همه با هم بشوید و یک اسم داشته باشید، و اتفاق کلمه داشته باشید، همان‏‎ ‎‏طوری که می بینید ایران متزلزل کرده است این ابرقدرتها را، این قدرت شما هم در خارج‏‎ ‎‏به ایران مُنْضَم می شود و بیشتر آنها متزلزل می شوند لکن آنها از شما می خواهند الآن‏‎ ‎‏استفاده کنند. استفاده از شما این است که شما را به جان هم بیندازند. این کی است؟ جبهۀ‏‎ ‎‏ملی! آن کی است؟ نهضت آزادی! آن کی است؟ جوانانِ چه! آن کی است؟ گروهِ کذا!‏‎ ‎‏آن کی است؟ گروهِ کذا! گروههای مختلف، متعدد؛ پیش هرکس که بروی از دیگری‏‎ ‎‏تکذیب می کند؛ هر جناحی دشمن جناح دیگر است. این چه معنا دارد بین یک‏‎ ‎‏توده هایی، که اینها با هم در یک مقصد عالی شریکند و آن اینکه باید ریشۀ این ظلم‏‎ ‎‏کنده بشود، باید دست این ابرقدرتها از مملکت ما کوتاه بشود؛ همه تان موافقید با این.‏

‏     این اختلاف شما که الآن هست و هر روز هم ریشه دارتر می شود و من در این سه ماهه‏‎ ‎‏که بودم نتوانستم که این معنا را از بین ببرم و مأیوس شدم از شماها، شماها می دانید چه‏‎ ‎‏ضرری دارید به اسلام می زنید، چه ضرری دارید به کشور خودتان می زنید و چه خدمتی‏‎ ‎‏دارید به امریکا می کنید و شوروی یا انگلستان؟ خدمت لازم نیست که شما بیرق آنها را به‏‎ ‎‏دوش بکشید و دور بیفتید؛ همین خدمت است که شما خودتان را از ارزش می اندازید،‏‎ ‎‏خودتان را از فعالیت می اندازید، تمام قوای شما صرف اختلافات بین خودتان می شود،‏‎ ‎‏صبح تا عصر با هم دعوا دارید. شما با هم یک کلمه بشوید به ضد دیگری، بعدها فرصت‏‎ ‎‏هست از برای اینکه شما یک مقاصد شخصی ـ اگر خدای نخواسته داشته باشید ـ اعمال‏‎ ‎‏بکنید. چرا مقاصد شخصی خودتان را داخل می کنید در این امور؟ چرا در یک نهضت‏‎ ‎‏اسلامی اینقدر هوای نَفْس دارید شماها که نمی گذارید با هم مجتمع بشوید و نمی توانید‏

‏باهم مجتمع بشوید؟ یک قدر کنار بگذارید این هواهای نفسانیه را. این یک تأسف است‏‎ ‎‏که من از شما جوانهای خارج دارم بدون اینکه نظر به شخص معینی باشد ـ از همه.‏

نغمۀ شوم «اسلام منهای روحانیت»

‏     یک تأسفی هم از داخل دارم. ما چندین سال است که زحمت کشیدیم و دانشگاه را‏‎ ‎‏به ملاّها، به مدارس علوم قدیمه، به طلاب علوم قدیمه نزدیک کردیم؛ بازار را به این‏‎ ‎‏هردو؛ بازار با آنها نزدیک بود با آن جهت، با دانشگاه نزدیک کردیم؛ این جبهه های‏‎ ‎‏مختلف را با هم نزدیک کردیم و همیشه سفارش کردیم به اینکه باید وحدت کلمه داشته‏‎ ‎‏باشید تا بتوانید یک کاری انجام بدهید؛ اگر هر کدام یک جناح خاصی باشد، یک طرف‏‎ ‎‏خاصی بکشد و او طرف دیگری بکشد، این اول استفاده اش مال اجانب است. آنها الآن‏‎ ‎‏که دیدند یک وحدتی در ایران پیدا شده و رو به وحدت دارد می رود و ممکن است‏‎ ‎‏تمام جناحها با هم یک بشوند، و آن روزی که تمام جناحها با هم یک شدند فاتحۀ هم‏‎ ‎‏شوروی خوانده می شود و هم امریکا خوانده می شود و هم هر کشوری بخواهد دخالت‏‎ ‎‏کند در امور شما و هم این بساط ظلم و تعدی از بین می رود، وقتی که دیدند اینطور شده‏‎ ‎‏است، باز افتاده اند توی کار برای اینکه جناحها را از هم جدا کنند، جبهه ها را از هم جدا‏‎ ‎‏کنند. باز فعالیت شروع شده از جانب دستگاه و از جانب اجانب و از جانب عمال آنها به‏‎ ‎‏اینکه آخوند را بگویند که نه، ما مثلاً فلان فرد را قبول داریم؛ این استثنائی است!‏‎[3]‎‏ لکن‏‎ ‎‏علمای دیگر را قبول نداریم. این یک نغمه ای است که گاهی می کنند. من این را از اول‏‎ ‎‏گفتم که آقا اگر شما آخوند را استثنا کنید از جمعیت خودتان، هیچ کاری نمی توانید انجام‏‎ ‎‏بدهید؛ برای اینکه توده ها با اینها هستند؛ اینها مظهر اسلامند، اینها مبیّن قرآنند، اینها‏‎ ‎‏مظهر نبی اکرمند. مردم اینها را این جور شناخته اند؛ مردم علاقه دارند به دین خودشان،‏‎ ‎‏علاقه دارند به اسلام خودشان. آن علاقه ای که به اسلام دارند، علاقه ای به علمای‏

‏اسلامی دارند. اگر شما بخواهید از اینها جدا بشوید و اینها را منها کنید، هیچ کاری ازتان‏‎ ‎‏نمی آید. همان سیلی اول شما را می زنند و بیرونتان می کنند. چنانچه دیدیم که آن روزی‏‎ ‎‏که این جماعت وارد کار نبودند، شماها در انزوا خوابیده بودید، هیچ کاری هم از شما‏‎ ‎‏نمی آمد. وقتی که این جماعت آمدند و مردم همه دنبال این آمدند، بازارها با اینها‏‎ ‎‏هست، کشاورزها با اینها هستند، صنعتگرها و کارگرها، مسْلمند همۀ اینها؛ وقتی مسْلم‏‎ ‎‏شدند همۀ آنها، علاقه به خدا دارند، علاقه به پیغمبر خدا دارند، علاقۀ به امیرالمؤمنین‏‎ ‎‏دارند. اینها هم همانها هستند؛ یعنی دارند ترویج از آنها می کنند. اینها تمام عمرشان را‏‎ ‎‏صرف کرده اند در اینکه کلمات ائمۀ اسلام را و پیغمبر اسلام را و احکام ائمۀ اسلام،‏‎ ‎‏پیغمبر اسلام را و احکام خدا را به مردم برسانند. کسی که هفتاد سال عمرش را صرف این‏‎ ‎‏معنا کرده و مردم او را به این سمت شناختند، مردم دنبالشان هستند. این معنایی که حالا‏‎ ‎‏زمزمه می شود که ما مثلاً زید را قبول داریم و دیگران را قبول نداریم، این یک امری‏‎ ‎‏است که در دهن شما انداخته اند. عمال خارجی شما را می خواهند جوری بکنند که‏‎ ‎‏منصرف کنند از علمای خودتان. اگر منصرف شدید از علمای خودتان ـ شما یک تیپِ‏‎ ‎‏علی_' حده آنها یک تیپِ علی_' حده ـ هر دو از بین می روید. شماها با آنها مخالفت می کنید،‏‎ ‎‏شما هم یک جمعیتی هستید و شما بدانید که منهای آخوند، هیچ کاری شما پیش‏‎ ‎‏نمی برید. شما در هر شهری که بروید می بینید که آن کس که شهر دستش هست و‏‎ ‎‏می تواند شهر را ببندد، باز بکند، باز یک ملاّست. شما تجربه کنید در تمام این تعطیلات،‏‎ ‎‏تجربه کنید ببینید که یکی از جناحها توانسته بازار را ببندد؟ آنکه بازار را بسته و به حکم او‏‎ ‎‏بازار را می بندند، آن عبارت از ملاّها هستند که امر می کنند. و آنکه ملاها را پیش می برد‏‎ ‎‏برای این است که اینها برای خدا دارند حرف می زنند، و عمال اسلام هستند و مردم‏‎ ‎‏علاقه به اسلام دارند. این مطلب را کنار بگذارید که منهای آخوند. نمی شود آقا. شما‏‎ ‎‏بخواهید مملکتتان را اصلاح کنید، منهای آخوند اصلاح بردار نیست. از آن طرف هم‏‎ ‎‏اگر آخوند بخواهد بگوید که منهای دانشگاه، منهای جبهه های سیاسی، آن هم صحیح‏‎ ‎‏نیست برای اینکه آن هم کارشناس لازم دارد. شما کارشناس اسلامی هستید و قواعد‏

‏اسلام را می دانید لکن بعض مسائل سیاسی را شماها هم نمی توانید حلش کنید؛ محتاج به‏‎ ‎‏اینها هستید. شما نمی خواهید که خودتان بروید حکومت بکنید، شما یک شغل دیگری‏‎ ‎‏دارید. شما حکومت لازم دارید؛ شما اجزای ادارات لازم دارید؛ ادارات شما، حکومت‏‎ ‎‏شما ـ عرض می کنم ـ لشکر شما، جیش شما، همه اینها با این جبهه ها تحصیل می شود؛ با‏‎ ‎‏این دانشگاهها و با این دانشجوهای خارجی و داخلی مملکت ما باید اداره بشود. اگر‏‎ ‎‏علاقه دارید شما به اسلام، علاقه دارند آن جبهۀ دیگر به اسلام، با علاقۀ به اسلام‏‎ ‎‏نمی شود که با هم بنشینید دعوا کنید امروز! امروز دعوا کردن انتحار است، خودکشی‏‎ ‎‏است. امروز اختلافاتْ خودکشی است. سلیقۀ تو جور نمی آید با مثلاً حرف فلان آدم،‏‎ ‎‏نباید الآن اختلاف ایجاد بکنید. ما همه مسْلم هستیم و زیر بیرق اسلام همه می خواهیم‏‎ ‎‏جنگ بکنیم، همه می خواهیم مبارزه کنیم. خدا می داند که اگر این اجتماع درست بشود‏‎ ‎‏و همۀ شما و همۀ جبهه ها زیر این بیرق بیایند و دست از آن کارهایی که داشتند بکشند،‏‎ ‎‏بعد از چند روز تمام می شود این مسائل. اینها حالا دارند استفاده از همین چیزها می کنند،‏‎ ‎‏از همین حرفها استفاده می کنند. آن روزی که ـ مثلاً فرض کنید که ـ یک تظاهراتی‏‎ ‎‏می شود، دو تا هم از خودشان، یا خیر دوتا هم آدمی که بی عقل است درمی آید یک‏‎ ‎‏شعار دیگری می دهد مقابل همۀ این بیست و چند میلیون جمعیت ـ این غلط است، این‏‎ ‎‏انحراف است، این انحراف فکری است، این نفهمی است، این خدمت به غیر است، این‏‎ ‎‏خدمت به کارتر است. تو نمی فهمی؛ آنها از خدا می خواهند که شما حالا همه با هم‏‎ ‎‏اختلاف پیدا کنید و آن بِکشد برای حزبِ کذا و آن بِکشد برای حزب کذا. دست بردارید‏‎ ‎‏از این حرفها، همه وارد بشوید زیر یک بیرق: بیرق اسلام. اگر اسلام نباشد هیچ چیز‏‎ ‎‏نیستیم ما. همۀ ما را کلمۀ اسلام جمع کرده با هم. همه زیر کلمۀ توحید، زیر پرچم توحید‏‎ ‎‏بیایید. وقتی که همه مجتمع شدید زیر پرچم توحید، تمام کارها اصلاح می شود.‏

ضرورت اتحاد همۀ اقشار در مبارزه با شاه

‏     این تأسف دارد که بعد از سالهای طولانی که ما زحمت کشیدیم و حرف زدیم و‏‎ ‎‏خطابه خواندیم و نوشتیم، باز آدم می بیند که زمزمه ای، چند تا آدم بی اطلاع، جوان‏

‏بی اطلاع، زمزمۀ این را می کند که ما فلان آخوند را، فلان سید را قبول داریم اما‏‎ ‎‏آخوندهای دیگر را قبول نداریم! این غلط است. من آنها را قبول دارم. من ارادتمند آنها‏‎ ‎‏هستم. همه باید قبول داشته باشیم. یا مثلاً یک کسی بگوید که نخیر، ما دانشگاه را قبول‏‎ ‎‏نداریم! ما دانشگاه را قبول داریم، ما دکترها را قبول داریم، ما اطبا را قبول داریم؛ ما‏‎ ‎‏جناحهای سیاسی را قبول داریم. همه باید با هم باشیم آقا امروز؛ زیر یک بیرق و آن بیرق‏‎ ‎لااِلهَ الاّالله ‏ است. این یک پیامی است که من الآن می دهم و ان شاءالله می رسد به ایران و به‏‎ ‎‏سایر ممالکی که بچه های ما در آنجا هستند، که آقا دست بردارید از این خودپرستی و از‏‎ ‎‏این خودخواهی. ‏... اِنَّما اَعِظُکمْ بِواحِدَةٍ اَن تَقومُوا لله ِ؛‎[4]‎‏ قیامتان برای خدا باشد. اگر قیام برای‏‎ ‎‏خدا نباشد کاری از او نمی آید. قیامتان برای خدا باشد نه برای هواهای نفسانی که هر‏‎ ‎‏کسی بکشد طرف خودش. همه با هم مجتمع بشوید. برای خدا همه با هم مجتمع بشوید و‏‎ ‎‏این تشتت و اختلاف و اینها: که من از حزب که ام، من از حزب کذا، من از جبهۀ کذا، من‏‎ ‎‏از جبهۀ کذا هستم، اینها را دست از آن بردارید. نمی توانید دائماً دست بردارید، موقتاً‏‎ ‎‏برای خاطر خدا، برای خاطر ملیت، برای خاطر کشور، برای هرچه می خواهید حساب‏‎ ‎‏بکنید، موقتاً دست بردارید تا این بساط کنده بشود ـ این بساط قلدری و آدمکشی و زیر پا‏‎ ‎‏کردن همۀ حقوق ما از بین برود؛ این مرد جانی از بین برود که دارد الآن مردم را قتل عام‏‎ ‎‏می کند. بعد از آن، آن وقت فرصت زیاد است که بنشینید با هم دعوا کنید. امروز نکنید‏‎ ‎‏این کار را. نمی گویم آن وقت بکنید؛ البته هیچ وقت نباید بکنید لکن الآن وضع حساس‏‎ ‎‏است. الآن وضعِ امرْ دایر بین موت و حیات یک ملت است. مسئولید شما پیش خدای‏‎ ‎‏تبارک  و تعالی؛ مسئولید پیش ملت اسلام. من از خدای تبارک  و تعالی بیداری همه را‏‎ ‎‏می خواهم. خداوند همۀ ما را هدایت کند. خداوند همۀ ما را به طریق مستقیم الهیت‏‎ ‎‏راهنمایی فرماید. خدا همۀ شما را سالم بدارد. ‏‏[‏‏آمین حضار‏‏]‏‏.‏

‎ ‎

  • ـ شاه.
  • ـ تبعیت و دنباله روی کردن.
  • ـ در جریان انقلاب عده ای از معتقدان به «اسلام منهای روحانیت» در توجیه پذیرش رهبری امام در انقلاب چنین استدلال می کردند که ایشان یک استثنا هستند.
  • ـ اقتباس از آیۀ 46 سورۀ سبأ.