شمع فروزان
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

پدیدآورنده : عنقا، عباس

زمان (شمسی) : 1374

زبان اثر : فارسی

شمع فروزان

‏‏□ عباس عنقا‏

‏‏ای روح خدا، غرق عزا بین همگان را ‏

‏‏گریان ز غم نور دو چشمت، دو جهان را‏

‏‏پروانه دل ما شد و او شمع فروزان‏

‏‏بشنو ز دل سوختگان آه و فغان را‏

‏‏او رفت و روان شد ز پی‌‌‌ اش، اشک ز دیده‏

‏‏در پای چنان سرو نگر جوی روان را‏

‏‏بی‌‌‌ شمع رخش محفل و کاشانه خموش است‏

‏‏در ناله چو بلبل بنگر پیر و جوان را‏

‏‏شد زخم غمت بار دگر تازه به دوران‏

‏‏آتش‌‌‌ زده داغ پسرت گلشن جان را‏

‏‏بی احمد تو فصل خزان گشت بهاران‏

‏‏مخمور به میخانه نگر دردکشان را‏

‏‏شد همسر و همسنگر او خسته و نالان‏

‏‏برخیز و تسلی بده آن خسته روان را‏

‏‏او بود چنان مرهم زخم دل مادر‏

‏‏بی او که مداوا کند آن درد نهان را‏

‏‏بی نام و نشان زیست چو عنقا، به همه عمر‏

‏‏بیهوده چه جویی تو از آن رفته نشان را‏