فصل دوم: شکل گیری هیات های موتلفه اسلامی
انتقال پیام امام به آقای فلسفی
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: کتاب فارسی

پدیدآورنده : شعاع ‌حسینی، فرامرز (گرد آورنده)

محل نشر : تهران

زمان (شمسی) : 1389

زبان اثر : فارسی

انتقال پیام امام به آقای فلسفی

‏یک شب من، شهید عراقی و آقای عسگر اولادی رفتیم منزل امام؛ یکی دو نفر داخل بودند که ایشان اصرار کردند که خوب بیایید بروید. رفتیم داخل، دیدیم آقای طاهری ریزی آنجا است. جریان از این قرار بود که مرحوم فلسفی‏‎[1]‎‏ رفته بود به استان اصفهان و ‏

کتابدیدار در نوفل لوشاتوصفحه 58

‏کرمان و رفسنجان و امام پیام داده بودند شما که به آن منطقه می روید و دوستانی که می‌بینید، مردم را در جریان مسائل اجتماعی و سیاسی قرار بدهید. منتهی مرحوم فلسفی به آن مناطق که می‌روند هیچ بحثی از مسائل روز نمی‌کنند. ما که وارد شدیم خدمتشان، من و شهید عراقی سلام کردیم و نشستیم و دیدیم که ایشان دارند با آقای طاهری صحبت می کنند. می‌فرمایند: «من پیامی دارم شما برای آقای فلسفی می‌برید؟» آقای طاهری هم فرمودند: بله. ‏

‏س: کدام طاهری؟ ‏


کتابدیدار در نوفل لوشاتوصفحه 59

‏ج: طاهری ریزی. اصفهانی است و الان هم شاید در هلال احمر باشند. ‏

‏س: معلم بودند؟ ‏

‏ج: خیر روحانی هستند. ‏

‏امام رو کرد به ایشان و فرمودند: آن بخشنامه را بیاورید. ماجرا مربوط به آن لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی ‏‎[2]‎‏بود که در آن، قید اسلام از انتخاب شوندگان برداشته شده بود و در مراسم سوگند، به جای قرآن، کتاب آسمانی قید شده بود. این بند بصورت یک بخشنامه سری به ارتش ابلاغ شده بود و یک نسخه از آن را شهید عراقی از طریق بعضی افسران ارتش که با او در ارتباط بودند، به دست آورده بود. وقتی امام بخشنامه را ملاحظه فرمودند، همان جا فرمودند: این را ببرید و به آقای شیخ محمود حلبی نشان دهید‌. آقای حلبی خودش را وقف مبارزه با بهائیان کرده بود و شاید هدف امام از ارسال این بخشنامه برای ایشان آن بود که می‌خواست مبارزه آنان به سمت رژیم شاه نشانه گرفته شود. ‏

‏امام بعد در درس خارجشان به این قضیه اشاره کردند. این جریان وقتی قوت گرفت رژیم شاه، ارتشبد حجازی را مامور کرده بود که به شکلی با امام تماس بگیرند تا رضایت امام جلب شود؛ ارتشبد حجازی هم یک افسر گلپایگانی را نزد امام فرستاد. ‏

‏امام هم به آنها اولتیماتوم داده بود: من به این قانع نمی شوم شما باید کتباً امضا کنید و در رادیو هم اعلام بکنید که ما از این دو چیز صرفنظر کردیم. بعد امام رو کردند و فرمودند: به این رژیم باید ضربه زد تا در جای خودشان میخکوب شوند. اگر بنا باشد سکوت کنیم آنها پیشروی خواهند کرد. درست من یادم هست ایشان این جمله را فرمودند: اگر ما سکوت کنیم آنها پیشروی خواهند کرد ما باید به اینها ضربه بزنیم و اینها را عقب بنشانیم. بالاخره حرف امام به کرسی نشست و آنها به طور کتبی در رسانه‌ها اعلام کردند. ‏

‏س: منظورشان این بود که چرا مرحوم فلسفی سکوت کرده‌اند؟‏


کتابدیدار در نوفل لوشاتوصفحه 60

‏ج: بله، اشاره ای هم به مرحوم فلسفی بود که چرا ایشان که به دو استان اصفهان و کرمان سفر کرده سکوت کرده‌اند، و مطلبی در رابطه با مسائل اجتماعی و سیاسی نگفته است. مرحوم فلسفی خطیب توانایی بود و اگر خدای ناکرده آقای طاهری که می خواست پیام امام را بدهد با ظرافت عمل نکند ممکن است اثر منفی به جای بگذارد. بلافاصله نمی دانم من بودم یا شهید عراقی گفتیم: آقا اجازه می دهید؟ ما این ماموریت را انجام بدهیم. امام تاملی کردند و فرمودند: باشد شما انجام بدهید. لذا ما وقتی که آمدیم تهران با ایشان مسائل را در میان گذاشتیم. ایشان هم در سخنرانی خودشان در مسجد ارک بیانات زیبایی علیه دولت ایراد کرد و در مسجد آذربایجانیها ‏‎[3]‎‏ هم به استیضاح دولت پرداخت.‏

کتابدیدار در نوفل لوشاتوصفحه 61

  • . حجت‌الاسلام والمسلمین محمدتقی فلسفی در سال 1285 شمسی در تهران درخانواده‌ای متدین و اهل علم به دنیا آمد. در سال 1322 نخستین منبر عمومی خود را به مناسب ورود آیت‌الله حاج آقا حسین قمی به دعوت علمای بزرگ تهران در مسجد شاه (امام فعلی) رفت. به دلیل جذابیت بیان و طرح مسائل علمی در منبر و انتقاد از انحرافات اخلاقی و اجتماعی موجود در جامعه و گاه انتقاد از برنامه و عملکرد دولتمردان و مخالفت با غربزدگی منبرها و سخنرانی‌های او با استقبال عامه مردم روبرو می‌شد تا جایی که گاه مسجد شاه مملو از جمعیت می‌شد و مردم در بازار به سخنان او گوش می‌دادند. سخنرانی‌های ماه رمضان او مستقیما از رادیو پخش می‌گردید. مرحوم فلسفی رابطه نزدیکی با مرجعیت وقت حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی داشت و از طرف مامور ملاقات با دکتر مصدق و شاه برای طرح نظرات معظم له می‌شد. بنا به دعوت آقای بروجردی دهه آخر صفر هر سال به قم عزیمت می‌کرد و صبح‌ها در منزل ایشان منبر می‌رفت. در سال 1333 که مرحوم آقای بروجردی نگرانی خود را از رشد و فعالیت‌های بهائیان در ارکان اجرایی و تصمیم‌گیری حکومت به اطلاع شاه رساند آقای فلسفی لبه تیز حملات خود را متوجه بهائیان نمود تا جائی که فرمانداری نظامی تهران ناچار شد به دلیل جو مخالفت شدیدی که ایجاد شد معبد حظیره القدس این فرقه ضاله را در تهران مصادره نماید البته دولت شاه که بر اثر کودتا روی کار امده بود از یک طرف با پخش سخنرانی آقای فلسفی و از سوی دیگر تقویت بهائیان سعی می‌کرد مساله اصلی سیاسی روز را که قدرت یافتن دولت کودتا با پشتیبانی امریکا و مزدوران داخلی نظیر شعبان جعفری و … بود از اولویت مخالفت بیندازد که تا حد زیادی هم موفق گردید. پس از اعلام رسمی مخالفت حضرت امام با لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی که یکی از شرایط انتخاب شوندگان سوگند به کتاب آسمانی به جای قران مجید بود امام طی نامه‌ای به آقای فلسفی از او خواست این موضوع را در منبرهای خود مطرح نماید. امام در قضیه فاجعه مدرسه فیضیه هم توسط شهید عراقی به او پیغام داد این فاجعه را در منبر خود زنده نگهدارد. آقای فلسفی پس از قیام 15 خرداد به دستور صریح علم نخست‌وزیر وقت به زندان افتاد. و مورد غضب دستگاه واقع شد و برای دومین بار از سال 1343 تا سال 1350 به مدت 7 سال از منبر ممنوع شد. در این دوران وقت خود را صرف تالیف کتاب‌های تربیتی و اخلاقی می‌نمود. پس از انقضای دوران ممنوعیت منبر که مجددا فعالیت تبلیغی خود را آغاز کرد ساواک که سابقه مخالفت های او را در تحریم رفراندوم شاه در سال 41 و قیام 15 خرداد و … دیده بود با تهیه و پخش عکسهای ساختگی غیر اخلاقی از او سعی در مخدوش کردن شخصیت وی نمود و به همین بهانه مجددا او را ممنوع المنبر کرد که این دوران تا سال 1356 ادامه داشت. حجت‌الاسلام فلسفی علی رغم کبر سن تا واپسین دم حیات خود به عنوان خطیبی توانا به ایراد سخن می‌پرداخت و سرانجام در زمستان سال 1377 دار فانی را وداع گفت. (آرشیو گروه تاریخ)
  • . لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی در روزنامه های 16 مهر 1341 منتشر شده بود.
  • . مسجد و مدرسه شیخ عبدالحسین واقع در بازار تهران به مسجد ترکها یا مسجد آذربایجانی‌ها معروف است. این مسجد مرکز فعالیتهای الهی و اسلامی بود و بنا به گفته مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین فلسفی، امام خمینی هم به این مسجد خیلی عنایت داشتند (برای اطلاعات بیشتر به خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 255 مراجعه کنید.)