فصل سوم : دوران مبارزه با رژیم ستم شاهی
رفتن شاه به قم
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: کتاب فارسی

پدیدآورنده : اباذری ، عبدالرحیم

محل نشر : تهران

زمان (شمسی) : 1390

زبان اثر : فارسی

رفتن شاه به قم

‏در 24 دی ماه 1341، آیین‌نامه‌ رفراندوم‌ انقلاب سفید تصویب شد. آیت الله العظمی ‏‎ ‎‏خمینی، در پاسخ به استفتای‌ گروهی از متدین‌های تهران موارد غیر شرعی و غیر قانونیِ‌ رفراندوم‌ را بیان کرد. آیت الله خمینی در اعلامیه تند خود رفراندوم‌ را محکوم کرده و ‏‎ ‎‏در آن شش یا هفت دلیل آورد که این رفراندوم‌ قانونی و شرعی نیست. ایشان حتی ‏‎ ‎‏صریح اعلام کرد که شاه را اغفال کرده‌اند. در پی مبارزه‌ امام خمینی، رژیم شاه برای ‏‎ ‎‏شکستن اعتصاب مساجد فعالیت‌هایی را آغاز کرد. ‏

‏از آن پس، شاه تصمیم گرفت که به قم برود. برای استقبال از او، از سوی دولت ‏‎ ‎

‏طاق نصرت‌هایی در قم زده شد. برای هر کدام از این طاق نصرت‌ها چند مامور ‏‎ ‎‏گذاشته بودند، که به وسیله مردم و مبارزان نابود نشود. عالمان نگاه منفیِ‌ شدیدی ‏‎ ‎‏نسبت به این طاق نصرت‌ها داشتند. یادم هست که آن روزها یکی از روحانیون،‌ از دنیا‏‎ ‎‏رفته بود. آیت الله گلپایگانی‌ در تشییع جنازه آن آقا شرکت داشتند. در مسیر حمل ‏‎ ‎‏جنازه،‌ یک طاق نصرت نیمه کاره قرار داشت. آقای گلپایگانی‌ از زیر طاق نصرت عبور ‏‎ ‎‏نکرده و به طرف پیاده‌رو رفته و از کنار آن گذشتند. این حرکت برای طلاب بسیار ‏‎ ‎‏جالب بود، که آقای گلپایگانی‌ حاضر نشدند، حتی در تشییع جنازه از زیر طاق نصرت ‏‎ ‎‏شاه عبور کنند. ‏

‏به هر حال طاق نصرت‌ها با همه مراقبتی که از آن‌ها می‌شد، از تهاجم گه‌گاه مبارزان ‏‎ ‎‏در امان نبود. از جمله دو اقدام ناکامِ‌ من و چند طلبه دیگر بود. با این‌که این اقدام‌ها‏‎ ‎‏هیچ‌یک به نتیجه نرسید، اما نقل‌شان خالی از لطف نیست. در یکی از شب‌‌ها، من و ‏‎ ‎‏چند نفر از طلبه‌ها تصمیم گرفتیم، که یکی از طاق نصرت‌ها را با این که مامور هم ‏‎ ‎‏داشت،‌ آتش بزنیم. ماموران نزدیک طاق نصرت نشسته و در حال چرت بودند. ما تازه ‏‎ ‎‏وارد کار شدیم که آنان متوجه شده و ما را تعقیب کردند. ما سه نفری ـ‌ من، آقای ‏‎ ‎‏یزدانی‌‏‏ و آقای ‏‏مهدوی‏‏ ـ به طرف ‏‏مدرسه دارالشفا‌‏‏ فرار کردیم. پاسبانی که پشت سر ما‏‎ ‎‏می‌آمد، من و آقای یزدانی‌ را گرفت. آقای یزدانی‌ از هم‌شهری‌های من و از یکی از ‏‎ ‎‏دهات اطراف اصفهان بود.‏

‏ما با لحن ملتمسانه‌ای به او گفتیم، حالا که طاق نصرت آتش نگرفته، تا برای شما‏‎ ‎‏مسئولیت ایجاد کند، ما را آزاد کنید تا برویم. پاسبان نگاهی به ما افکند و گفت که از ‏‎ ‎‏طرف رودخانه‌ سریع فرار کنیم.‏

‏بار دیگر با سه نفر از طلاب در صدد خرابکاری‌ برآمدیم‌. ماموران ما را تعقیب ‏‎ ‎‏کردند. درب منزل یکی از منازل کوچه‌های قم باز بود، ما بی‌درنگ وارد آن خانه شدیم. ‏‎ ‎‏زن صاحب خانه درب حیاط را بست و نزدیک به هفت ساعت ما را در خانه نگاه ‏‎ ‎‏داشت. آن‌گاه دو دست کت و شلوار کهنه‌ شوهرش را آورد، ‌و ما پوشیدیم، تا‏‎ ‎

‏طلبگی‌مان مشخص نباشد. از خانه آن زن قمی بیرون آمدیم. دست بردار نبودیم، تا‏‎ ‎‏این‌که شاه وارد قم شد.‏

‏قمی‌ها آدم‌هایی نبودند که به استقبال شاه بروند،‌ اما جمعیت‌هایی از کارخانه‌ها و ‏‎ ‎‏اداره‌ها و موسسه‌های شهرهای اطراف به طور اجبار به قم آورده بودند. اطمینان دارم که ‏‎ ‎‏اتوبوس‌هایی از کارگران کارخانه‌های تهران پر کرده و به قم آورده بودند. یکی از ‏‎ ‎‏کارگرها‌ نقل می‌کرد که بعضی‌ها به بهانه‌ دست‌شویی، یا نماز خواندن و آب خوردن از ‏‎ ‎‏اتوبوس‌ها پایین امده و فرار کردند. اما آن‌هایی که توانایی فرار نداشته یا بلد نبودند که ‏‎ ‎‏فرار کنند، یا از حضور در مراسم استقبال بدشان‌ نمی‌آمد، به مراسم استقبال از شاه ‏‎ ‎‏رفتند. جمعیت استقبال‌کننده در قم از این گونه افراد بودند. ‏

‏شاه سخنرانی مفصلی در قم کرد، که به هیچ‌وجه در شان‌ یک شاه نبود. او در آن ‏‎ ‎‏سخنرانی از الفاظ رکیک و زشتی استفاده کرد و عبارت‌هایی مثل یک مشت ریشو و از ‏‎ ‎‏این گونه اصطلاحات را برای انقلابیون به‌کار برد. از سوی بزرگان روحانیت به ویژه از ‏‎ ‎‏طرف حضرت آیت الله خمینی، اعلام شده بود که طلاب نه فقط در استقبال از شاه ‏‎ ‎‏شرکت نکنند، بلکه آن روز حتی از منزل و مدرسه هم بیرون نیایند، تا به صورت ‏‎ ‎‏سیاهی لشکر در نیایند. ‏

‏طلاب هیچ‌یک از خانه‌ها و حجره‌ها بیرون نیامدند. تعداد انگشت‌شماری از آنان‏‎ ‎‏ـ که از روی کنجکاوی و کسب اخبار بیرون آمدند ـ‌ با کت و شلوار شرکت کردند. ‏‎ ‎‏البته ناگفته نماند،‌ که پیش از ورود شاه زدوخوردهای‌ پراکنده‌ای، بین طلاب و ماموران‌ ‏‎ ‎‏دولت صورت گرفته بود. حالا دیگر کاملا در مسیر مبارزه با حکومت قرار گرفته و این ‏‎ ‎‏مسیر مثل آهن‌ربایی مرا به سوی خود کشیده بود.‏