فصل سوم : دوران مبارزه با رژیم ستم شاهی
دستگیری آیت الله منتظری
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: کتاب فارسی

پدیدآورنده : اباذری ، عبدالرحیم

محل نشر : تهران

زمان (شمسی) : 1390

زبان اثر : فارسی

دستگیری آیت الله منتظری

‏آن‌گاه که آقای منتظری به حضرت عبدالعظیم آمد، یکی از پاتوق‌های ایشان،‌ حجره‌ای ‏‎ ‎‏بود که من در مدرسه برهان داشته و هنوز آن‌را تحویل نداده بودم. افزون بر ایشان، ‏‎ ‎‏آقایان: ‏‏قائمی‏‏،‌ ‏‏صهری‏‏ و شیخ ‏‏ابراهیم امینی‏‏ هم به حجره‌ من می‌آمدند. آقای منتظری ‏‎ ‎‏گاهی هم نزد آقای ‏‏شریعتمداری‏‏ بودند. در هر حال در آن مدت، آقای منتظری ‏‎ ‎‏نشست‌های خصوصی با آقایان: نجفی؛ میلانی؛ خوانساری؛ خادمی ـ که از اصفهان آمده ‏‎ ‎‏بود و قائمی ـ آبادان ـ و ‏‏جلیلی‏‏ ـ کرمانشاه ـ داشت و از آنان خواست که اعتراض و ‏‎ ‎‏تقاضای خود را نوشته و امضا کنند. ‏

‏در یکی از روزهایی که آقای منتظری مهمان من بود، از حجره بیرون رفت و گفت: ‏‎ ‎‏«قصد دارم که به باغ ملک بروم». یعنی همان اقامتگاه آقای شریعتمداری. ایشان با‏‎ ‎‏دسته‌ای از آقایان مهاجر قرار ملاقات گذاشته بود. روحانیونی که در حجره تشریف ‏‎ ‎‏داشتند، از دعوت شدگان این نشست بودند،‌ چون ساعت مقرر فرا نرسیده بود، هنوز در ‏‎ ‎‏حال استراحت بودند. آقای منتظری در نظر داشت که پیش از آن ساعت به محل برسد. ‏

‏ساواک ـ که ایشان را تحت نظر داشت ـ متوجه شده بود که او گرداننده‌ چرخ ‏‎ ‎

‏مبارزه است. سازمان امنیت شهر ری،‌ در خیابان هلال احمر، و در نزدیکی باغ ملک ‏‎ ‎‏قرار داشت. آن‌گاه که آقای منتظری مقابل ساواک رسید، ماموران او را گرفتند.‏

‏نشست مراجع در موعد مقرر تشکیل شد، اما تا شب خبری از آقای منتظری نشد. و ‏‎ ‎‏چون متن اعلامیه مراجع در دفاع از امام خمینی، نزد آقای منتظری بود، بدون حضور ‏‎ ‎‏او، نشست آنان هیچ فایده‌ای نداشت.‏

‏از آن پس خبر رسید که ایشان را تا شب نگاه داشته، و وقتی خیال‌شان در ارتباط با‏‎ ‎‏حرکت حمایتی از امام راحت شد،‌ رهایش کردند، ایشان برای رعایت احتیاط از ‏‎ ‎‏بازگشتن به مدرسه برهان هم پرهیز کردند. بعدها آقای منتظری تعریف کرد، که با ورود ‏‎ ‎‏به اداره امنیت، ایشان را به یک اتاق بسیار گرم بردند. اتاق به اندازه‌ای داغ بود که ایشان ‏‎ ‎‏لباس‌هایشان را از تن درآورده و نفس کشیدن به سختی ممکن بوده است. او هرچه ‏‎ ‎‏فریاد می‌زد،‌ کسی اعتنا نکرد. پس از مدتی درب اتاق باز شد، تا یک لیوان اب خنک ‏‎ ‎‏به ایشان بدهند. سرانجام پس از ساعت‌ها شکنجه آقای منتظری را آزاد کردند،‌ ساواک ‏‎ ‎‏اعلامیه را نزد ایشان دیده بود که امضای دو، سه نفر از آقایان پای آن بود. از این رو ‏‎ ‎‏آقای منتظری ناگزیر شده بود، که بگوید این اعلامیه در رابطه با آزادی آیت الله خمینی ‏‎ ‎‏است.‏