فصل پنجم : تبعید امام به نجف
سفر دیگر به عراق
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: کتاب فارسی

پدیدآورنده : اباذری ، عبدالرحیم

محل نشر : تهران

زمان (شمسی) : 1390

زبان اثر : فارسی

سفر دیگر به عراق

‏در این مرحله از سفرم به عراق، ماموریت ویژه‌ای بر عهده‌ام بود. از این رو ملزم شده ‏‎ ‎‏بودم که تنها باشم، در حالی که من از تنهایی وحشت داشتم. از طرفی می‌باید کسی ‏‎ ‎‏همراهم باشد، که اگر دستگیر شدم، یا حادثه‌ای پیش آمد، ماموریت را او ادامه دهد، و ‏‎ ‎‏یا دست‌کم در جریان کار باشد. سرانجام آقایان منتظری و ربانی را متقاعد کردم، که ‏‎ ‎‏باید فرد مورد اعتماد و امینی را همراه خود داشته باشم. پس از بررسی‌های بسیاری که ‏‎ ‎‏داشتم، آقای سید محمد احسانی را انتخاب کردم. ایشان سبب‌ساز سفر پیشین من به ‏‎ ‎‏نجف شده بود، و از طرفی در این زمینه‌ها تجربه‌های خوبی داشت و در عین حال ‏‎ ‎‏مورد اعتماد بود.‏

‏به منزلش رفتم. گفتند که ایشان در قم نیست و به زادگاهش ‏‏زواره ‏‏اردستان رفته است. ‏‎ ‎‏بی‌درنگ عازم ‏‏زواره‏‏ شده، و به منزل پدرش حاج آقا‏‏حسین احسانی‏‏ ـ که از معتمدین ‏‎ ‎‏زواره بود ـ رفتم و سراغ پسرش را گرفتم، اما او در زواره هم نبود. پدر آقای احسانی ‏‎ ‎‏اگرچه اهل علم و روحانی نبود، اما مطالعات بسیاری در تاریخ داشته و با روحانیون ‏‎ ‎‏مانوس بود، طلابی که برای امر تبلیغ به آن منطقه می‌رفتند، در منزل او اقامت می‌گزیدند.‏


‏ناگزیر بی‌درنگ به قم بازگشتم، و دوست دیگرم، یعنی آقای شیخ ‏‏محمد املایی‏‏ را‏‎ ‎‏برای همراهی انتخاب کردم، او از طلاب فعال و مبارز حوزه علمیه قم بود. وقتی به او ‏‎ ‎‏پیشنهاد کردم، پذیرفت. سپس بلیط اتوبوس گرفتیم و به سوی آبادان حرکت کردیم، ‏‎ ‎‏مسیر اتوبوس از شهر اصفهان بود، وقتی به اصفهان رسیدیم، راننده گفت: «حدود دو ‏‎ ‎‏ساعت در این‌جا توقف خواهیم داشت». فرصت مناسبی برای ما پیش آمده بود.‏

‏یک تاکسی دربست برای رفت و برگشت در مسیر اصفهان ـ درچه گرفتم، تا با پدر ‏‎ ‎‏و مادرم و نیز اقوام دیدار و خداحافظی بکنم. وارد منزل شدم، پدرم خواب بود و مادرم ‏‎ ‎‏نیز به خانه خواهرش رفته بود. پدرم از خواب بیدار شد و ماجرا را به او گفتم. چون ‏‎ ‎‏می‌باید به سرعت به عراق رفته و باز گردم، فرصت زیارت مادرم نصیب نشد. ناچار ‏‎ ‎‏برایش پیغام گذاشتم و راهی اصفهان شده و از آن‌جا به سمت آبادان حرکت کردیم.‏

‏به آبادان که رسیدیم، مانند سفر پیشین، با هماهنگی و سفارشِ آیت‌الله قائمی به ‏‎ ‎‏قاچاق‌برها سپرده شدیم. در آن‌جا متوجه شدم، که جناب حجت الاسلام والمسلمین، ‏‎ ‎‏آقای ‏‏سید حسن مصطفوی‏‏، به همراه یکی از اخوی‌ها در کاروان حضور دارد. او از ‏‎ ‎‏عالمان وارسته و عارف به شمار آمده و بیشتر اساتید به ایشان علاقمند بودند.‏

‏یک شب در نخلستان‌ها ماندیم. سپس به وسیله قایق از آب عبور کردیم و وارد ‏‎ ‎‏شهر بصره شدیم. این بار از بی‌راهه نرفته و از جاده اصلی بصره، خود را به نجف ‏‎ ‎‏رساندیم. در نخستین فرصت به زیارت حرم امیرالمومنین علیه السلام شتافته و سپس به زیارت رهبر انقلاب آیت‌الله خمینی و حاج آقا مصطفی مشرف شدیم.‏