فصل ششم : دوران اسارت و زندان
بهانه های مضحک برای شکنجه
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: کتاب فارسی

پدیدآورنده : اباذری ، عبدالرحیم

محل نشر : تهران

زمان (شمسی) : 1390

زبان اثر : فارسی

بهانه های مضحک برای شکنجه

‏‏حقیقت این بود که آنان تصمیم بر شکنجه زندانیان سیاسی داشتند. از این رو دنبال ‏‎ ‎‏بهانه‌های گوناگون می‌گشتند، خواه زندانی کاری کرده باشد و خواه کاری نکرده باشد. ‏‎ ‎‏اگر کاری کرده بودیم، که مقاومت می‌کردیم، و اگر هم کاری نکرده بودیم، برای آنان ‏‎ ‎‏فرقی نداشت. در هر صورت ما را آزار و شکنجه می‌دادند، در واقع برنامه آنان شکنجه ‏‎ ‎‏دادن بود. بهانه دیگری که برای بازجویی و شکنجه من در دست داشتند، شعری بود که ‏‎ ‎‏در سفر به بوشهر در سال‌های دور، در ایام محرم برای من خوانده شده بود.‏

‏‏روزی مرا برای بازجویی به دفتر بردند و آن شعر را جلویم گذاشته و پرسیدند: این ‏‎ ‎‏شعر برای کیست؟ شعر را خواندم، شعر مربوط به سفر خودم بود. چکیده‌ای از شعر، ‏‎ ‎‏تا جایی که ذهنم یاری کند، این‌گونه است:‏

‏‏سـیـدی از آل طــه آمــده از اصـفـهــان‏

‏ ‏از قـدومش گشـت روشن شهر ما باغ جنـان‏

‏‏نـام نـامـی‌اش تقـی نـام شـهنشـاه جـهـان‏

‏ ‏کـرد او راضـی ز خـود پیـغمبـر آخـرالزمان‏

‏‏موسوی زاده است و او باشد چو موسی کلیم‏

‏ ‏کـوه طـورش فـوق منبر دارد از احمـد نشان‏

‏‏مسـجـد بـوشهـر شـد از نـطق او خلد برین ‏

‏ ‏گـوئیا عیسـی بـن مریـم کـرده بر منبر مکان ‏

‏‏داشـت از ‏‏نـهـج البـلاغه‏‏ خـطبـه‌های آتشین‏

‏ ‏بـا زبـان آتـشیـن کـردن بـه احبـابـان عیان ‏

‏‏هـم ز تـاریخ و ز جغـرافی و هم فقه و اصول‏

‏ ‏در کـتـاب ‏‏کـافـی‏‏ و ‏‏وافـی‏‏ آن خلـد آشیـان‏

‏‏آفـریـن زیـن قد رعنا مرحبا زین علم و حلم‏

‏ ‏حـق نگهـدارش بـود‌ ای فاضل اندر هر مکان‏

‏
‏
‎

‎‏این شعر را شاعری در بوشهر، پیش از سخنرانی من خوانده بود، حالا چطور به ‏‎ ‎‏دست ساواک بوشهر افتاده و بعد هم به دست این بازجوها، نفهمیدم. همین‌قدر فهمیدم ‏‎ ‎‏که این‌هم بهانه‌ای بود برای شکنجه کردن من، چون آن زمان که برای منبر به بوشهر ‏‎ ‎‏رفته بودم، نه مبارزه‌ای در کار بود، و نه من در آن سخنرانی از مبارزه، یا از آقای خمینی ‏‎ ‎‏چیزی گفتم. آن دوره آیت الله کاشانی مطرح بود، طبیعی بود که من هم از ایشان ‏‎ ‎‏صحبت کنم. با این همه نزدیک چهار ساعت از من بازجویی، همراه با ضرب و شتم ‏‎ ‎‏کردند، که به چه منظوری به بوشهر رفتی؟ آنان تهدید کردند که ما خبر داریم. حالا بگو ‏‎ ‎‏که آن‌جا چه کرده‌ای؟ حال آن‌که هیچ اتفاقی در آن‌جا نیفتاد، فقط گاهی از اوقات ‏‎ ‎‏نسبت به برخی روش‌های کشورداری انتقاد می‌شد و از آیت الله بروجردی هم بسیار ‏‎ ‎‏تعریف می‌کردم. آن زمان اصلاً مساله آقای خمینی مطرح نبود، که من بخواهم از ایشان ‏‎ ‎‏حرفی بزنم، این بهانه هم از آن بهانه‌های بنی‌اسرائیلی بود، که چهار ساعت از من ‏‎ ‎‏بپرسند که چطور شد به بوشهر رفتی؟ چرا و چگونه مورد تایید آیت الله کاشانی در آن ‏‎ ‎‏منطقه قرار گرفتی؟‏

‏‏اما با یاری خداوند این بازجویی هم نتیجه‌ای به همراه نداشت و فقط ماهیت ‏‎ ‎‏ماموران ساواک را آشکار ساخت که چه اندازه فرومایه بوده‌اند، گرچه در این ‏‎ ‎‏بازجویی‌ها ضرب و شتم پیش می‌آمد، اما دلگرم بودم که چیزی نصیب‌شان نشده و در ‏‎ ‎‏واقع خودشان را خسته کرده‌اند.‏

‏‎

‎