محمدمراد حمزه ای
بغضی در گلو
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: کتاب فارسی

پدیدآورنده : مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) - گروه تاریخ (تدوینگر)

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 1390

زبان اثر : فارسی

بغضی در گلو

‏‏زمانی که  ما آزاد شدیم، احساسی که در دلمان بود، به هیچ وجه خوشی و راحتی نبود و‏‎ ‎‏دقیقاً لحظات ارتحال امام در ذهنمان تداعی می شد. چرا؟ چون ما داغ دل را خالی نکرده‏‎ ‎‏بودیم و هنوز قبر امام را ندیده بودیم.‏

‏‏ ‏

‏‏تا نیایم گرد قبرت دل پریشانم هنوز‏  ‎ ‎‏دل شده آتش در این اندوه و سوزانم هنوز‏

‏‏ ‏

‏‏وقتی آزاد شدیم، مثل کسی بودیم که پدرش مرده و تازه از سر مزار می خواهد به‏‎ ‎‏خانه برگردد. وقتی هم به خانه بیاید، تازه عزاداری اش شروع می شود. ما هم تمام‏‎ ‎‏بغضهای اسارت در گلویمان مانده بود و حالا سر باز کرده بود و باید خالی می شد. ما‏‎ ‎‏وقتی رفتیم امام داشتیم، اما وقتی برگشتیم، امام رفته بود و ما با این سوز و با این وضع‏‎ ‎‏باید می ساختیم.‏

‏‏ ‏

‏‏یا بگدازم به شب یا بکشندم به صبح‏  ‎ ‎‏چاره همین بیش نیست: سوختن و ساختن‏

‏‏ ‏

‏‏طوری بودیم که انگار همان موقع امام مرحوم شده بودند. هر جا را نگاه می کردیم به‏‎ ‎‏یاد امام می افتادیم. مثل کسی بودیم که عزیزش را از دست داده و الآن نگاهش به اتاق او‏‎ ‎‏و وسایلش می افتد. به خاطر همین بود که آزادگان قبل از اینکه به یاد هر کسی بیفتند، به‏‎ ‎‏فکر امام بودند و می خواستند مزار امام را ببینند.‏

‏‎ ‎

‏‎

‎